loading...
اسلام واقعی(عدالت علی)
جواد بازدید : 13 یکشنبه 18 خرداد 1393 نظرات (0)

چند خاطره خواندنی از امام خمینی

امام خمینی

 یکی از تفاوت‌‏های رهبران بزرگ با مدیران معمولی نفوذ آنان بر قلب‌‏های پیروان خود است. رهبران بزرگ دستور نمی‌‏دهند اما پیروان کلام آنان را به منزله تکلیفی برای عمل قلمداد می‌‏کنند و ناخودآگاه در مسیر اجرای آن از کوچکترین تلاشی، حتی نثار جان خود دریغ نمی‌‏کنند. بی‌‏شک یکی از دلایل این نفوذ اعجاب‌‏آور، صداقت درگفتار و عمل رهبران بزرگ است و به قولی «آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند».

امام خمینی(ره) نیز از این قاعده مستثنی نبودند. یکی از نقدهای اساسی بنیانگذار انقلاب به رژیم شاهنشاهی پهلوی، اشرافیت‌‏گرایی و کاخ نشینی این خاندان درمقابل زندگی فقیرانه و کوخ نشینی عامه مردم بود. زندگی ساده و بی پیرایه امام خمینی (ره) ودوری ایشان از قدرت طلبی وخودنمایی های معمول ، پیش از پیروزی انقلاب شعارمبارزه با اشرافیت‌‏گرایی خاندان پهلوی را برای مردم باورپذیر کرد. این مشی امام(ره) پس از پیروزی انقلاب نیز ادامه پیدا کرد. ذکرخاطراتی از زندگی بی پیرایه امام (ره) برای نسل امروز از یک سو باعث آشنایی این نسل با یکی از تاثیرگذارترین افراد تاریخ جامعه ایران می‌‏شود واز سویی سنگ محکی برای سنجش عملکرد سیاستمداران و مسوولان امروز جامعه ایران است. خاطرات نقل شده برگرفته از کتاب برداشتهایی از سیره امام خمینی به قلم غلامعلی رجایی است.

«فشار نیاورید به مردم، و ما را كنار می‏زدند كه مردم آزاد باشند، و به مردم بی احترامی نشود»

راضی نیستم برای من صلوات بفرستید- خاطره ای از حجت‌‏الاسلام سروش محلاتی

امام در بعضی از سال‌‏ها، تابستان به محلات تشریف می‏آوردند. تابستان سال 1325 كه به محلات آمدند، علمای شهر كه به امام اخلاص داشتند از ایشان درخواست كردند كه مسجدی در اختیارشان بگذارند تا مردم از وجودشان بهره ببرند. فرمودند مرا به حال خود بگذارید و به كار خودتان مشغول باشید و نپذیرفتند. پس از چند روزی كه از ماه رمضان گذشت، عده‏ای گفتند حالا كه شما جماعت را نپذیرفتید حداقل یك جلسه‏ای باشد كه بعضی‌‏ها از محضرتان استفاده بكنند. بالاخره بعد از صحبت‌‏ها امام آن جلسه را پذیرفتند و این جلسه در روزهای ماه رمضان ساعت پنج بعدازظهر در مسجدی كه در مركز شهر بود برپا می‏شد و امام پای یك ستونی روی زمین می‏نشستند و جمعیت دور ایشان می‏نشست. در این جلسه دو نكته قابل توجه دیده‏ام كه از خاطرم محو نمی‏شود. یكی اینكه روز اول علما و روحانیون آمدند شركت كردند و امام بعد از جلسه به آنها فرمودند كه اگر چنانچه شما بخواهید شركت بكنید من این جلسه را تعطیل می‏كنم، شما باید مقامتان در اجتماع محفوظ باشد. نكته دوم این بود كه مرسوم بود اگر كسی از روحانیون داخل می‏شد به احترامش كسی می‏گفت صلوات بفرستید و در اینجا هم شخصی بود كه وقتی امام وارد مسجد می‏شدند جمعیت را به ذكر صلوات دعوت می‏كرد. روز اول كه این صلوات را فرستادند، پس از اتمام جلسه امام آن شخص را خواستند و فرمودند: «شما این صلواتی را كه می‏فرستید منظورتان ورود من است یا آنكه این صلوات برای رسول بزرگوار اسلام است؟ اگر برای رسول اكرم(ص) صلوات می‏فرستید، این صلوات را یك وقت دیگری بفرستید و اگر چنانچه برای من است كه وارد مسجد می‏شوم من راضی نیستم!» از آن جلسه یك نكته‏ای در نظرم هست كه امام با زبان بسیار ساده فرمودند: «برادران مسلمان و عزیز، شما كه یك كت و شلوار فاستونی پیدا كرده‏اید و می‏پوشید و با یك كت و شلوار حالتان تغییر می‏كند، یك غروری پیدا می‏كنید، فكر نكرده‏اید كه این فاستونی پشمی از كجا تهیه شده؟ آیا مواد این پشم همان پشم نیست كه كمر گوسفندی را پوشانده بود؟ قبل از این گوسفند همین پشم را داشت و غروری هم نداشت و حالا كه همان پشم رشته شد و رنگ شد، آمد كت و شلوار شد، یك مرتبه حال شما را تغییر داده است.این چه بدبختی است كه ما به چنین چیزهای بی اساس دل خود را خوش بكنیم؟»

امام خمینی

امام اجازه نمی‏دادند کسی پشت‏سرشان راه بروند- خاطره‌‏ای از حجت‌‏الاسلام غیوری

در سال‌‏های 1327 و 1328 وقتی كه امام در مسجد «سلماسی‏» قم تدریس می‏كردند، مسیر حركت ایشان از خانه به طرف محل درس‏شان با بنده یكی بود. چون منزل ما هم در نزدیكی منزل امام بود لذا بیشتر روزها میان راه، با هم برخورد می‏كردیم. امام وقتی صدای پای ما را می‏شنیدند با ما احوالپرسی می‏كردند و به ما تكلیف می‏كردند كه پیشاپیش ایشان حركت كنیم و اجازه نمی‏دادند پشت سرشان حركت كنیم و همیشه هم به تنهایی از منزل به طرف مسجد سلماسی حركت می‏كردند.

«شما این صلواتی را كه می‏فرستید منظورتان ورود من است یا آنكه این صلوات برای رسول بزرگوار اسلام است؟ اگر برای رسول اكرم(ص) صلوات می‏فرستید، این صلوات را یك وقت دیگری بفرستید و اگر چنانچه برای من است كه وارد مسجد می‏شوم من راضی نیستم!»

به مردم فشار نیاورید- خاطره‌‏ای از حجت‌‏الاسلام محتشمی

در نجف یك وقت خبر رسید كه گروهی از ایران به دستور شاه آمده‏اند تا امام را ترور كنند -اواخر سال 46 و اوایل سال 47- ما احساس وظیفه شرعی كردیم كه باید امام محافظت بشوند و بر این اساس حدود هفت - هشت نفر از برادران تصمیم گرفتیم هر شب همراه امام به حرم برویم، همین طور موقعی كه می‏روند درس حاضر باشیم. شب اول امام كه آمدند به طرف حرم، ما هم به دنبال ایشان حركت كردیم، چند قدمی كه راه رفتیم، سر كوچه رسیدیم. امام برگشتند و فرمودند كه برگردید. البته آن شب ما یك مقدار خودمان را عقب كشیدیم، و امام رفتند، اما بعد پیغام دادیم به امام كه ما احساس وظیفه شرعی می‏كنیم، شما چه مایل باشید چه مایل نباشید ما چون واجب می‏دانیم بر خودمان، دنبال شما خواهیم آمد و این مساله را ادامه دادیم. در شب‌‏هایی كه حرم بسیار شلوغ می‏شد، ایرانی‌‏هایی كه می‏آمدند برای زیارت هجوم می‏آوردند دست امام را ببوسند و احیاناً امام در فشار جمعیت قرار می‏گرفتند، در آنجا ما می‏آمدیم كه یك مقداری راه را باز كنیم. بارها شد كه امام در همان میان جمعیت می‏فرمودند: «فشار نیاورید به مردم، و ما را كنار می‏زدند كه مردم آزاد باشند، و به مردم بی احترامی نشود».

جواد بازدید : 20 سه شنبه 13 خرداد 1393 نظرات (0)

تا کی سکوت پا بر جاست

تا کی حرف تو حرف ماست

تـا کـی میــــگویی ایران توانـــاست

از ماست که بر ماست،همینجاست

بگو ایران کجاش سختی داره؟

بـــــــدون رشـــد تـورم نداره

پـیـشــنــهـادی دارم بــرایت

بسازم خانه ای من که برایت

برای تو نسازم اعلی حضرت

برای بچــه هـــای سـرزمینت

برای مردم لیسانسه هایت

که main شده مدرک برایت

بگو کی الان لـیــسانــس نداره

کدوم لیسانسه ای کاری نداره؟!

تمام نخبه های کـشور ما

همه اکتیو اند در کشور ما

فرار مغز ها اصلا نداریم

جوون علاف و بیکار نداریم

اگر قدر کشورت را خوب بدانی

نگویی این چنین یاوه گـــــویی

من،سقـف رویــایی که دارم

اینه،بعد لیسانس پراید بگیرم

که با پراید منحصر به فردم

بشم من چاکر مســـافرانم

خــدایــا طــاقت ایـن ها نــــدارم

طاقت این خوشبختی ها رو ندارم

 

این سعادت ماند برای فرد دیگر               با اینکه میدانم ایران هست چیز دیگر

ترانسفر میشوم کشور دیگر!!

منبع:http://xq.blogfa.com

جواد بازدید : 9 دوشنبه 05 خرداد 1393 نظرات (0)
سیاست های افزایش جمعیت، فقط مخصوص ایران نیست. بسیاری از کشورهای دیگر هم با توجه به شیب منفی جمعیتی شان به فکر افتاده اند تا سیاست های تشویقی برای فرزنددار شدن درپیش گیرند.
مجله مهر نوشت: همین الان اگر سایت worldometers را باز کنید می توانید جمعیت جهان رابه صورت آنلاین ببینید. حدود 7 میلیارد و 235 میلیون. جمعیتی که میزان پراکندگی آن در سطح زمین به طور یکسان نیست. در حال حاضر بسیاری از کشور‌های صنعتی و توسعه یافته با وجود امکانات بیشتر و بهتر میل کمتری به فرزندآوری دارند و حتی در خیلی از مواقع به ازدواج نیز رغبت نشان نمی‌دهند و این می‌تواند پیری را در آینده نزدیک به جمعیت این کشور‌ها تحمیل کند و چرخه اقتصاد را از حرکت بازدارد. به طور مثال کشورهای اروپایی در سال 1950 حدود21/7 درصد از جمعیت جهان را در اختیار داشتند که این مقدار در سال 1999 به 12/2درصد رسید و اگر آهنگ رشد جمعیت در این کشور‌ها به این منوال ادامه داشته باشد طبق پیش‌بینی‌ها در سال‌ 2050 به 7درصد و در سال 2150 به 5/3 درصد خواهد رسید. حالا دیگر شعار «فرزند کمتر زندگی بهتر» در هیچ جای دنیا کاربردی ندارد و رهبران کشور‌ها با تبلیغات بسیار و وضع قوانین مختلف سعی در تشویق خانواده‌ها به فرزند آوری دارند تا بتوانند چرخه اقتصادشان را همچنان روی پا نگه دارند. این سیاست‌ها بسته به فرهنگ و وضعیت اجتماعی کشور‌ها باهم متفاوت است. جالب ترین سیاست های تشویقی دولت ها برای فرزندآوری را بخوانید:
روسیه: خانه ای برای فرزند سوم
جمعیت کشور روسیه 143 میلیون نفر و رشد جمعیت آن منفی است. بعد از روی کار آمدن پوتین در کشور روسیه سیاست‌های تشویقی برای افزایش جمعیت بیش از پیش قوت گرفت. خانواده‌هایی که دارای فرزند می‌شوند از پرداخت ماهیانه تا سقف معینی معاف می‌شوند و مورد حمایت‌های مالی برای تربیت و رشد فرزندشان قرار می‌گیرند. دولت این کشور برای فرزنداول 15 هزار دلار و برای تولد فرزند سوم یک خانه به پدر و مادر نوزاد هدیه می‌دهد. همچنین مادری که دارای فرزند می‌شود می‌تواند9 هزار و 600 دلار کمک هزینه دریافت کند.
ژاپن: خوشبختی با کودوموتیت
ژاپن یکی از پیرترین کشور‌های جهان است که نرخ رشد جمعیت آن 0/03- درصد است. به گفته کارشناسان اگر این روال ادامه داشته باشد. در سال 3011 دیگر در ژاپن کودک زیر 15 سالی وجود ندارد. برای همین برای بهبود وضعیت هرم جمعیتی در این کشور، قانونی به نام « کودوموتیت» وضع شد که طبق این قانون، خانواده‌هایی که فرزند تا سن 15 سال دارند ماهانه تا 13 هزار ین کمک مالی دریافت می‌کنند. همچنین پدر و مادر یک به یک می‌توانند با دریافت نصف حقوق خود تا سقف تعیین شده به مرخصی بروند و این درحالی است که بعد از آن می‌توانند بدون هیچ تغییر به کار قبلی خود بازگردند.
فرانسه: سالی 1000 یورو و البته سبد کالا 
جمعیت کشور فرانسه حالا از مرز 67 میلیون گذشته است و میزان موالید آن بیشتر از باقی کشور‌های اروپایی است. در فرانسه نرخ باروری به ازای هر زن 2/08 است. با این حال دولت فرانسه امکانات رفاهی زیادی را برای بچه‌دار شدن خانواده‌ها در نظر گرفته است. مادران فرانسوی درصورت بچه دار شدن 16 هفته مرخصی با حقوق و مزایای کامل دارند. پس از این دوره والدین می‌توانند به مرخصی سه ساله و بدون حقوق بروند و بعد از آن بدون هیچ محدودیتی به شغل قبلی‌شان بازگردند. در فرانسه خانواده ها در صورت داشتن فرزند سوم مبلغ 1000 یورو دریافت می‌کنند. همچنین دولت تضمین می‌کند که از خانواده برای تامین مخارج فرزندان از سنین کودکی برای پیش دبستانی تا مدرسه و دانشگاه حمایت مالی کنند. اگر خانواده‌ها برای تولد فرزندشان خدمتکار استخدام کنند، دولت بخشی از این هزینه را می‌پردازد. از دیگر سیاست‌های افزایش جمعیت در کشور فرانسه می‌توان به اختصاص سبد کالا و کاهش مالیات اشاره کرد.
ایرلند: تا 1422 یورو حقوق ماهیانه
ایرلند کشوری 4 میلیون نفر است که با نرخ رشد جمعیت 2/25 درصدی و نرخ موالید 2/02 فرزند به ازای هر زن در شمال غرب اروپا قرار دارد. از سیاست‌های جمعیتی این کشور می‌توان به اختصاص حقوق ماهیانه به والدین براساس تعداد فرزندان اشاره کرد که به برای تک فرزند150 یورو، دو فرزند 300 یورو، سه فرزند 487 یورو، چهار فرزند 671 یورو، پنج فرزند 861 یورو، شش فرزند 1048 یورو، هفت فرزند 1235 یورو و هشت فرزند 1422 یورو است. البته این مقدار به فرزندان زیر 16 سال و یا 19 سالی که به صورت تمام وقت تحصیل می‌کنند تعلق می‌گیرد.
سوئد:ماهی 21 میلیون تومان برای فرزند چهارم
 کشور سوئد کشور کم جمعیتی است که نرخ باروری به ازای هر زن در آن در حدود 1/67 نفر است. در این کشور مرخصی والدین 15 ماه است و آنها اجازه دارند بعد از این مدت تا 8 سالگی کودکشان به طور متناوب مرخصی بگیرند و در زمان مرخصی، 80 درصد حقوق خود معادل 480 روز کاری بهرمند شوند. همچنین خانواده‌هایی که بعد از 30 ماه برای فرزند بعدی اقدام می‌کنند، از امکانات ویژه‌ای برخوردار می‌شوند. دولت سوئد به ازای هر کودکی که متولد می‌شود تا سن 16 سالگی کمک هزینه مشخص و بلاعوضی به خانواده پرداخت می‌کند. میزان این مبلغ ماهیانه برای یک کودک در حدود یك هزار و 50 کرون، دو کودک 2 هزار و 200 کرون، سه کودک 3 هزار و 600 ‌کرون و چهارکودک 5 هزار و 500 کرون (حدود 21 میلیون تومان) تعیین شده است.
آلمان: وزارت خانواده و 14 ماه مرخصی
زنگ هشدار جمعیتی در آلمان خیلی وقت است که به صدا در آمده، از این رو آلمان دروازه‌های کشورش را رو به مهاجرین باز کرده تا بتواند اقتصادش را روی پا نگهدارد. چند سال پیش که میانگین تعداد بچه‌های خانواده در این کشور به 1/3 فرزند برای هرخانوادهرسید. آنگلا مرکل صدراعظم آلمان حقوق قابل ملاحظه‌ای را برای مادرانی خودشان مسئولیت مراقبت از فرزندشان را برعهده می‌گیرند در نظر گرفت. همچینی وزیر امور خانواده آلمان چندی قبل دنبال طرحی بود که به پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها اجازه دهد  برای نگهداری از نوه‌هایشان مرخصی بدون حقوق بگیرند و در خانه بمانند. همچنین پدر و مادر می‌توانند تا 14 ماه به مرخصی بروند و بعد از آن بدون هیچ مشکلی به شغلشان بازگردند. دولت آلمان برای افزایش نسل، به مهاجرانی که فرزندشان تا 17 سالگی در این کشور تحصیل کرده‌است کمک هزینه‌های تحصیلی پرداخت نماید و با سبد‌های حمایتی خود به این خانواده ها کمک مالی کند.
انگلستان: 3 سال مرخصی با حقوق برای مادران
این کشور جمعیتی 53 میلیونی دارد و میانگین موالید به ازای هر زن در آن 1/9 نفر است. از سیاست‌های این کشور در راستای افزایش جمعیت، اختصاص 52 هفته مرخصی زایمان برای زنان که 39 هفته آن با حقوق است به این صورت که 6 هفته اول مرخصی با 90 درصد حقوق است و مابقی آن حداقل دستمزد برای پرداخت است. در انگلستان برای خانواده‌ دارای فرزند حقوق هفتگی درنظر گرفته شده که فرزند اول 20/3 پوند و برای هر فرزند اضافه‌تر 13/4 پوند پرداخت می‌شود.
نروژ: بچه دارها  در اولویت خدمات
این کشور با جمعیتی 5 میلیونی و نرخ رشد 1/3 درصدی است.  میانگین نرخ موالید به ازای هر زن در این کشور هم 1/77نفر است. نروژ مدتهاست به فکر افزایش جمعیت است و از این رو سیاست‌های اجتماعی را مبتنی بر این موضوع طراحی کرده‌است. سیاست‌های این کشور نه فقط در خصوص افزایش جمعیت بلکه بیشتر حمایت از کودکان تازه متولد شده و وضعیت رفاهی آنان است. تخفیف ساعات کاری به همراه دریافت مزایای شغلی برای والدین، تصویلب قوانینی در زمینه ایجاد مراکز رفاهی و حمایتی برای مراقبت روزانه از کودکان از سیاست‌های کشور نروژ برای افزایش جمعیت و میل هرچه بیشتر خانواده‌ها به فرزند آوری است.
پ ن : بعله اینجا ایران است جایی که فقط باید زجر بکشی از دست مسئولان بی مسئولیت .
جواد بازدید : 12 جمعه 02 خرداد 1393 نظرات (0)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درسایه تدابیر اخیر دولت مردان و مجلسیان، بالاخره تکلیف متقاضیان پر شمار دریافت وام ازدواج یکسره شد و دیگر از تعلل بانک ها در پرداخت کمک چند میلیونی به تازه عروس و دامادها نخواهیم شنید!!


ابتدا:

به گزارش «تابناک»، هرچه در سالیان اخیر مشکلاتی چون افزایش سن ازدواج و افزایش احتمال تجرد قطعی در دختران و پسران به شکل جدی بروز و ظهور یافته و با کاسته شدن شدید نرخ ازدواج در مقابل نرخ طلاق، نگرانی های جدی در جامعه رقم خورده است، این اواخر، کاهش نرخ زادآوری، ماجرا را بحران نزدیک کرده تا مسئولان را به تکاپو انداخته و طرح های مقابله جویانه با این اتفاقات نامطلوب، به شدت پیگیری شود؛ هرچند نتیجه همه آنها تاکنون جز شسکت چیزی نبوده است!

پس از آنکه کشمکش های دولت گذشته با مجلس برای تغییر در قوانین و گنجاندن حمایت از ازدواج و زادآوری، با معجون هایی چون اعطای هدیه یک میلیون تومانی به نوزادان تازه متولد شده، قانون تسهیل ازدواج، افزایش مرخصی مادران و امثال آن، هیچ طرفی نبست و یکی پس از دیگری به شکست منجر شد، به تازگی اتفاقی رخ داده که نه تنها هیچ وجه مثبتی از آن استخراج نمی‌شود، بلکه به شکلی آشکار، عقب گرد به شمار می‌آید.

چند روزی‌ست که خبر می‌رسد پرداخت وام ازدواج لغو شده است، چراکه به گفته معاون ساماندهی امور جوانان وزارت ورزش و جوانان، «نبود بودجه، به صرفه نبودن پرداخت وام برای بانکها و تکالیف زیاد صندوق ملی قرض الحسنه»، مشکلاتی که پایشان روی گلوی این وام قرار داشت، موفق شده‌اند کار را یکسره کرده و پرداخت به زوج های جوان را به کما بفرستند.

بعد:

این اتفاق در حالی رخ می‌دهد که ضرورت تغییر رویکرد جمعیتی، مدت ها پیشتر مورد توجه رهبر انقلاب قرار گرفته و پیرو آن، موجی از تغییر قوانین در کشور رقم خورده است؛ از تغییر در رویکرد کتاب های درسی دانشگاه و جایگزینی "ازدواج و شکوه همسرداری" با "تنظیم خانواده" گرفته تا ممنوعیت عرضه وسایل پیشگیری، برداشتن محدودیت ارائه خدمات به تعدادی از فرزندان و چندین و چند قانون دیگر.

البته برخی به این حد هم اکتفا نکرده و سعی کردند به فراخور جایگاهی که در اختیار دارند، تا می‌توانند محدودیت ها را با مشوق ها جایگزین کرده و حتی شرط ازداوج را به عنوان تنها راهکار تداوم همکاری با کارمندان و پرسنل خود به کار گیرند. کار تا آنجا پیش رفت که این اواخر، ماجرا به سخنرانی های آنچنانی هم کشیده شده و جنجال آفرینی کرد.

آش چنان شور شد که شهردار یکی از کلانشهرها، وعده 5 میلیون تومان پاداش و افزایش دو برابری مرخصی زایمان برای کارمندان زن مجموعه که فرزند پنجم خود را به دنیا بیاورند تعیین کرد تا یاد دوران پیش از ریاست جمهوری احمدی نژاد و وام چند برابری شهرداری وقت تهران به تازه عروس و دامادان  برایمان زنده شود، که البته با رئیس جمهور شدنِ شهردار وقت، به اتمام رسید و برچیده شد.

سپس:

اما هرچه وعده های رنگین برای آینده ازدواج و فرزند آوری مطرح شده، فعلا، نقدا آنچه بروز کرده، توقف وام ازدواج است که به گفته وزیر ورزشیِ وزارت‌خانه ورزش و جوانان، در حال حاضر، یک و نیم میلیون نفر در نوبت دریافت آن هستند ولی به دلیل نداشتن صرفه اقتصادی برای بانک‌ها، اعتباری برای پرداخت آن موجود نیست.

البته آقای وزیر چندان هم از این وضع ناراضی نیست و در این باره می‌گوید: به علت عدم وجود اعتبار، امکان پرداخت وام ازدواج وجود ندارد که رایزنی‌های لازم را در این رابطه با بانک مرکزی انجام می‌دهیم ولی به نظر من مساله‌ وام ازدواج شاید مشکلی را حل نمی‌کند و بهتر است به موضوع اشتغال بیشتر توجه شود، چون با حل شدن موضوع اشتغال شاهد تاثیرگذاری آن بر موضوع رونق ازدواج نیز خواهیم بود.

یعنی هنوز معلوم نشده که چرا واکنش دولت مردان در مقابل سرپیچی بانک ها از پرداخت وام، با تن در دادن ایشان به خواسته بانک ها منجر شده، وزیر تلویحا پرداخت وام ازدواج را مناسب ندانسته و با طرح مساله اشتغال، توپ را در زمین وزارت خانه دیگری می‌اندازد؛ هرچند معلوم نیست وقتی دولت و مجلس در پرداخت وام چند میلیون تومانی با بهره کم به زوج های تازه شکل گرفته شکست را می‌پذیرند، چگونه می‌توان به وعده ایجاد اشتغال توسط ایشان دلخوش کرد و به آن به چشم راهکاری گره گشا از مشکلات ازدواج و زادآوری نگریست؟

ادامه:

از گذشته های دور روایت شده که دو روستا در مجاورت یکدیگر، یکی در این سوی رود و دیگری در آن سوی رود قرار داشتند که وضع مالی ساکنان یکی‌شان خوب بود و اوضاع اقتصادی آن طرف رودی ها، چندان چنگی به دل نمی‌زد.

مردمان ساکن روستای مرفه نشین، در ولایت خود مناری داشتند که در اصل کوره آجرپزی روستا بود و خشت مورد نیاز برای ساخت و ساز ابنیه در آن پخته می‌شد و به عوض در روستای دیگر، همه عمارت ها با خشت و گل بر پا می‌شد و نیاز به مرمت هرساله داشت و از این بابت، همواره حسادت به مناری که در دور دست دیده می‌شد، در میان اهالی موج می‌زد.

روزی جمعی از جوانان این روستا تصمیم گرفتند که اوضاع را تغییر دهند و به این منظور، شبی چهل جوان تنومند با طناب های محکم دل به رود زدند تا منار را به ولایت خود بکشند؛ پیرمردی که در کوره آجرپزی کار می‌کرد، متوجه حضورشان شد و نه تنها مخالفتی با کارشان نکرد، بلکه از ایشان خواست تا وی را هم همراه منار به ولایت خود ببرند تا تنوع حاصل کند.

پس از آنکه پیشنهاد پیر با موافقت جوانان همراه شد و طناب ها برای جابجایی منار به دور آن بسته شد، پیرمرد از ایشان پرسید: می‌خواهید منار را کجا پنهان کنید تا آبها از آسیاب بیفتد؟ آیا برای بردن آن، چاهی هم قد آن حفر کرده‌اید که منار را در آن پنهان کنید؟

فرجام:

از اینجای داستان به بعد را می‌توان حدس زد؛ جوانان خام فریب پختگی پیر را می‌خورند و می‌روند و ضرب المثل  «اول چاه را بکن و بعد منارش را بدزد» خلق شده و بر زبانها می‌افتد؛ هرچند گویا این متل شیرین و ضرب‌المثل قدیمی به گوش مسئولان زیادی نخورده که اگر اینچنین بود، چه بسا در دوران افزایش سن ازدواج، فراری شدن جوانان از تشکیل خانواده و بحران فرزندآوری، کسی نمی‌گذاشت وام ازدواج به دلیل کمبود منابع به کما رفته و شعارهایی مانند پرداختن به مساله اشتغال پیش از کندن چاه مورد نیاز برای طرح آن، داده شود!

 

جواد بازدید : 8 چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 نظرات (0)

آنقدر راحت طلب و بی ارداه ایم که مشتری اول محصولاتی مانند قرص لاغری، کفش افزایش قد، شربت ترک اعتیاد و... در دنیائیم.
· وقتی در ایستگاه می خواهیم سوار قطار شهری بشویم مثل زمانی که در مهدکودک بازی صندلی می کردیم چنان به سوی قطار هجوم می بریم که متوجه پیرمرد بغل دستی که عینکش افتاد و شکست نمی شویم.
· به محض رد کردن خروجی مورد نظر در اتوبان جفت پا روی ترمز می رویم و با اعتماد به نفس کامل دنده عقب می گیریم.
· برای بچه خردسالمان هر روز چیپس و پفک و نوشابه می خریم ولی نمی دانیم آخرین بار کی یک لیوان شیر خورده است.
· فاصله ظرف جمع آوری زباله تا در خانه مان 50 متر است ولی ترجیح می دهیم کیسه را همان روبروی خانه داخل بوته های کنار پیاده رو پرت کنیم.
· پشت شیشه ماشین می نویسیم "میروم تا انتقام مادرم زهرا بگیرم" ولی ناموس مردم در کوچه و خیابان از دستمان در امان نیستند.
· در تاکسی مکالمات تلفنی خود را با صدایی کاملا رسا انجام می دهیم بدون اینکه متوجه باشیم تاکسی حریم خصوصی افراد نیست و حقوق دیگران را نباید تضییع کرد.
· آخرین باری که کتابی را ورق زده ایم مربوط به سالها پیش می شود.
· حاضریم به هر قیمتی ولو ثبت نام در دانشگاه مجازی دوقوزآباد سفلی مدرک بگیریم و میلیونها خرج کنیم ولی بعد از فارغ التحصیلی تنها چیزی که به دردمان نمی خورد همان مدرک است.
· برای اینکه وارد محدوده طرح بشویم روی پلاک ماشین لنگ خیس می اندازیم تا دوربین شماره پلاک را ثبت نکند.
· یک شب را بدون م/ا/ه/و/ا/ر/ه نمی توانیم سر کنیم ولی شبهای متعدد بدون اینکه چند دقیقه ای با همسر خود گفتگو کنیم می خوابیم.
· برای ماشین پنج میلیونی که اقساطی خریده ایم، سه میلیون لوازم اضافی وصل می کنیم ولی پول رفتن به دندانپزشک برای معالجه دندان خرابمان را نداریم.
·برای سه روز تعطیلی صندوق ماشین و باربند را تا خرخره پر می کنیم و با شش نفر راهی شمال می شویم و از سه روز تعطیلی را دو روز در ترافیک جاده چالوس و هراز و فیرزوکوه می مانیم. ولی نمی دانیم دریاچه گهر کجاست!
· آب را بر روی دومین دریاچه شور جهان(اورمو گلی) بسته اند و با این کار، آذربایجان و جان 13 میلیون انسان را به خطر انداخته اند(بمب نمک) و ما هنوز منتظریم تا ببینیم فردا چی می شه. معلوم نیست...؟!!!!!؟
· عروسي مختلط ميگيريم و توش مشروب سرو ميكنيم ولي نميدونم چرا اصرار عجيبي داريم كه عروسي تو يكي از شبهاي ميلاد ائمه برگزار شه!!!

جواد بازدید : 8 سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 نظرات (0)

سرویس فرهنگی «فردا»: آنچه می خوانید خطابه ای است از معلم شهید دکتر علی شریعتی با عنوان «علی تنهاست». این خطابه  که با توجه به شرایط اجتماعی سالهای پیش از انقلاب ایراد شده است، جلوه ای از تکاپوی فکری نسلی است که به «انقلاب اسلامی» می اندیشید و در عین حال بررسی تاریخی و ایدئولوژیکی است بر فراز مهمی از تاریخ اسلام. در روز میلاد امام المتقین به بازخوانی این خطابه می پردازیم و آمرزش و آرامش روح ناآرام مردی که لحظه ای از جستجوی «حقیقت ناب» فروگذار نبود را از خدای علی خواهانیم...

****************************


ابتدا از حضارِ محترم، خانمها و آقایان، باید عذر بخواهم به دلیل اینکه من در مقامی ایستاده‌ام که باید از علی سخن بگویم و این نهایت عَجز و شرمندگی‬ ‫است و علاوه بر آن، من یک سخنران یا خطیب نیستم، بلکه یک معلم ساده‌ام و خواه نا خواه لَحن سخنم همچون لحن سخن یک معلم در کلاس است و ‫بنابراین شاید متناسب با چنین مجلس پُر‌شکوهی نباشد.‬

‫اما فکر میکنم که ما بیش از هر چیز به تعلیم نیازمندیم، و حتی پیش از تبلیغ، به معرفت و آشنایی علمی نیاز داریم.‬

‫اشتباهِ بسیاری از روشنفکران به خصوص در کشورهای راکد این است که می‌پندارند با علم و تکنیک جدید میتوان جامعه مترقی و آزاد داشت، در صورتی که‬ بینایی و آگاهی و دانش اعتقادی و ایدئولوژیک است که جامعه را حیات و حرکت و قدرت میبخشد. وارد کردن علم و صنعت در یک اجتماعِ بی‌ایمان و ‫بی‌ایدئولوژی مشخص همچون فرو کردن درختهای بزرگ و میوه‌دار است در زمین نامساعد و در فصل نامناسب.‬

‫اما در عین حال آنچه را که ما فاقدِ آنیم ایمان و قدرت ایمان نیست، بلکه عدمِ معرفت درست و منطقی و علمی به مسائلی است که بدان ایمان‬ ‫داریم.‬

‫یکی از بزرگترین مسائلی که در تاریخ و جامعه ما مطرح است اسلام و تشیع میباشد که بسیاری از ما بدان معتقدیم، اما آن را به درستی نمیشناسیم.‬

‫به مذهبی ایمان داریم که آشنایی درست و منطقی از آن نداریم. مثلاً به علی به عنوان یک امام، یک مردِ بزرگ، یک اَبر مَردِ حقیقی، و به عنوان کسی‬ ‫که همه احساسها، تَقدیسها و تجلیلهای ما را به خود اختصاص داده، اعتقاد داریم و همیشه در طول تاریخ، بعد از اسلام، ملت ما افتخارِ ستایش او را‬ ‫داشته است. اما متأسفانه آن چنان که باید و شاید او را نشناخته است. زیرا بیشتر به ستایش او پرداخته است نه شناختن او. از این روست که امروز باید‬ ‫بیشتر به سخنی گوش دهیم که علی را به عنوان یک انسان بزرگ، یک رهبر، یک امام و یک سر مشق میشناساند.‬

‫در تاریخ اسلام شاید به اندازهٔ لازم ستایش و تجلیل از علی شده باشد، به طوریکه ما بتوانیم کتابخانه‌های بزرگی از اشعار و مقالاتی که در کرامات‬ ‫و مَناقب علی سروده و یا نوشته شده، و در تجلیل از مقام و عظمت او در پیشگاهِ خدا است، ترتیب دهیم؛ اما متاسفانه وقتی دانشجوی من در این زمان و‬ ‫در این مملکت که کشورِ علی است از من میپرسد که "برای شناختن علی چه کتابی را بخوانم و برای اینکه سخنان و نظریات و افکار و اعمال او را خوب‬ ‫بفهمم به چه مُتونی مراجعه کنم؟" من جواب درستی ندارم که به او بدهم.‬

عکس هایی بسیار زیبا از خانه امام علی (ع) در كوفه


‫این گِله‌ای است که من نه تنها به نمایندگی معلّمین، بلکه به نمایندگی همه مردم از دانشمندان خودمان دارم که:‬ ‫شما، برای شناساندن درست علی به ملتش، به این مردمِ شیفته‌ای که با همه حیات‌شان، ایمان‌شان و خون‌شان در راهِ علی و برای علی مبارزه کرده‌اند،‬ ‫چه کرده‌اید؟

ملت و مردمِ ما در این راه، کوتاهی نکرده‌اند، اما دانشمندان ما که وظیفه آنها معرفی علی بود کوتاهی نمودند. یک ایرانی نیمه تحصیل کرده‬ ‫نیمه کتاب خوان و نیمه دانشمند باید بهتر از هر کس دیگر علی را بشناسانَد و معرفی کند و اگر مُحققی در دنیا خواسته باشد به جامعه‌ای برود که علی‬ ‫را بشناسد، آن جامعه باید ایران باشد، و همچنین اگر بخواهد به کتابخانه‌ای مراجعه کند تا اثری دربارهٔ او مطالعه نماید قاعدتاً میبایستی به کتابخانه‌های‬ ‫ما بیاید و آثارِ دانشمندان ما را انتخاب کند.‬

‫ملت ما همواره چنان که باید به ستایش علی و فرزنداناش و بزرگداشت آنها پرداخته است؛ اما به عنوان یک فردِ عضوِ این جامعه باید از دانشمندان‬ ‫و فُضال و علمای خودمان سوال کنیم که:‬ ‫چرا علی را درست به ما نشناساندید؟‬

‫در مقدمه کتاب "حجر بن عدی"، "حقیقت"ای را نوشته بودم که گفتند: "مصلحت" نیست!‬

‫نوشته بودم، اگر دانشجویی بخواهد دربارهٔ "بِتهوون" ـ(که یک موسیقی‌دان آلمانی است و در خودِ اروپا همه سبک موزیک او را نمی‌پسندند) مطالعه‬ ‫کند و بدین منظور از من راهنمایی بخواهد، با وجودی که آشنایی با او برای مردمِ ما چندان لزومی ندارد و آثارش را کمتر کسانی میپسندند و میفهمند‬ ‫و احساس میکنند معهذا، حداقل سه کتاب مستقل بسیار عمیق درست زیبا و محققانه و بیش از صدها مقاله و کنفرانس و بحث و مصاحبه علمی‬ ‫و خواندنی وجود دارد.‬

‫اما دربارهٔ علی یک کتاب که بتوان ادعا کرد این بزرگ مَرد را لااقل برای دانشجویان و دانش آموزان و طبقه کتاب خوان و روشنفکر به خوبی بشناسانَد‬ ‫یافت نمیشود. همه‌اش ستایش است و مَدح و شعر؛ اما معلوم نیست که این کسی را که این همه می‌ستاییم کیست و چه میگوید؟ این مردی که ایمان‬ ‫ِ‬‫ملتی را در این قرنهای سخت و دشوار به خودش وقف کرده و ملت ما سالهای فراوان، محبت او را به قیمت زندانها و شکنجه‌ها در دل خود مُشتَعِل‬ ‫نگه داشته و نسل به نسل به بهای جان خود به دست ما سپرده و مردی که این همه تجلیل میشود و این همه دلها برایش میتپد و این همه عشقها‬ ‫نثارش میگردد، کیست ؟‬

‫نمیدانیم!! این، درد است؛ چه، قبل از هر شعر، هر ستایش و هر تجلیل از علی و حتی قبل از محبت علی، معرفت علی است که نیازِ زمان ما و جامعه‬ ما است؛ محبت بی‌معرفت ارزش ندارد، بُت پَرستی است؛ علی الله‌ایها که بیشتر از همه او را بزرگ میشمارند و از او تجلیل میکنند و دوستش میدارند‬ ‫و حتی پیامبران را فرستادهٔ او میدانند، چرا این همه احساسات‌شان و این ولایت‌شان یک پول نمی‌ارزد؟‬

عکس هایی بسیار زیبا از خانه امام علی (ع) در كوفه


‫این گونه مَدحها و محبتها در میان همه ملتها نسبت به معبودشان، پیغمبرشان، قهرمانان‌شان و مُقدساتشان هست و هیچ ارزشی ندارد. معرفت‬ ‫است که با ارزش است.‬

‫علی، اگر یک رهبر است، یک امام است و یک نجات بخش است، و مکتب او اگر روح یک جامعه است، اگر راهِ یک جامعه است و اگر نشان دهندهٔ مقصدِ‬ ‫حیات و کمال انسان است، در آشنایی با مکتب او و آشنایی با شخصیت او است، نه محبت تنها نسبت به کسی که نمیشناسیم؛ زیرا اگر محبت تنها بدون‬ ‫آشنایی ثَمری میداشت، باید به نتایج بزرگ میرسیدیم؛ زیرا امکان ندارد جامعه‌ای و ملتی علی را بشناسد و درست بفهمد، و از شکنجه آمیزترین و‬ ‫سخت‌ترین محرومیت‌هایی که جامعه‌های عقب مانده دارند، رنج ببرد.‬

‫اگر میبینیم پیروِ علی و کسی که برای علی اشک میریزد و کسی که محبت علی در قلبش موج میزند، سرنوشتش و سرنوشت جامعه‌اش درد ناک‬ ‫است، معلوم است که علی را نمی‌شناسد و تشیع را نمیفهمد، هر چند که ظاهراً شیعه باشد.‬

‫محبت به علی، اگر او را نشناسیم، برابر است با محبت همه ملتهای دیگر نسبت به هر کس دیگر. علی اگر معلوم نباشد که کیست، چه میگوید و‬ ‫چه میخواهد، و تشیع‌ای که معلوم نیست اصولش چیست، هدفش چیست و راهش کدام است ـ این علی و این مذهب ـ ، از نظرِ تاثیرش روی بشر و‬ ‫جامعه و زندگی مساوی است با هر شخصیت و هر مذهب دیگر. علی مساوی است با هر انسان و یا هر قهرمان ملی دیگری که مَجهول است؛ زیرا محبت‬ ‫به خودی خود نجات بخش نیست، بلکه معرفت است که نجات میبخشد.‬

‫ما در زمان خودمان موظف به شناختن امام هستیم، نه محبت بدون معرفت به امام. اما شک نیست که من نمیخواهم از محبت به امام انتقاد کنم.‬
‫چگونه ممکن است کسی علی را بشناسد و به او عشق نورزد و او را نستاید؟ اما این محبت معلول شناختن علی و آشنا شدن با زیبایی‌های عظیم یک‬ ‫روح، شکوهِ یک روح و عظمت و پاکی یک انسان بزرگ است. محبتی که معلول این معرفت است، نجات‌بخش است و روح زندگی یک جامعه است، نه‬ محبتی که با تَلقین و توصیف و تجلیل و جمله‌های زیبای شاعرانه و ادبی، نسل به نسل از کوچکی در دل ما جایگزین شده است. این محبت ثَمری‬ ندارد و من فکر نمیکنم علی به چنین محبت‌هایی ارج نهد و چنین عُشاقی را بپذیرد؛ علی‌ای که در پاسخ یکی از افسرانش که او را با عبارات شگفتی‬ میستاید، صاف و پوست کنده میگوید: "من بزرگتر از آنم که در دل داری و کوچکتر از آن که بر زبان"! علی‌ای که به نقل "مِلل و نِحل" نخستین‬ ‫پرستندگان خویش را در آتش می‌افکند و پیشوایشان را از قلمروِ خویش دور میسازد.‬

‫یک انسان معمولی هم چنین است، بیشتر کسی را دوست دارد که او را میشناسد، نه کسی که بی‌آنکه بشناسد از او ستایش میکند.‬

شاید بعضی خیال کنند که محبت علی موجب شفاعت در آخرت گردد؛ اما به نظرِ من محبت توأم با جهل برای آخرت هم به کار نمیاید؛ زیرا آخرت با‬ ‫همان قوانین معقول و منطقی این دنیا ساخته شده، آخرت ساخته همان عقل و اراده است که این جهان را ساخته است. همان طور که در اینجا محبت‬ ‫زاییدهٔ جهل ثمری ندارد، در آن دنیا هم ثمری نخواهد داشت.‬

   
‫من در این چند شبی که در اینجا برنامه دارم، روی دو موضوع صحبت خواهم کرد:‬

    ۱- "تنهایی و علی"‬

    ۲- "پیروزی در شکست"‬

‫ما همیشه پیروزی را در پیروزی میبینیم و میشناسیم، اما علی درس بسیار بزرگی داده است و آن پیروزی در شکست است.‬

‫چگونه یک امام، یک رهبر و یک قائدِ انسانی گاه با موفق شدن و پیروز شدن درس میدهد و گاه با پذیرفتن شکست، گاه با سخن می‌آموزد و گاه با‬ ‫سکوت؟‬

‫در مقاله‌ای که دربارهٔ حضرت امیر نوشته بودم، اشاره کردم که نهج البلاغه بعد از قرآن بزرگترین کتاب ماست که آن را نمی‌خوانیم و نمی‌دانیم و‬ ‫نمی‌شناسیم. چنان که قرآن هم همین طور: قرآن را هم فقط ستایش میکنیم، میبوسیم و تَبَرُک میدانیم.‬

‫آن همه تجلیل و ستایش میکنیم، اما چه فایده دارد، چه تاثیری میتواند داشته باشد، وقتی که درونش را ندانیم چه میگوید؟‬

‫شخصیت‌های بزرگی هم که میتوانند نجات بخش ملت ما، جامعه ما و نسلهای آیندهٔ ما باشند همین طورند.‬

‫ِ‬‫در آن مقاله نوشتم که نهج البلاغه، به اقرارِ اغلب دانشمندان و نویسندگان و ادبای حتی معاصرِ غیرِشیعی، زیباترین متن عرب است؛ سخنانی که‬ ‫از نظرِ ادبی در اوج زیبایی و از نظرِ فکر در عمق بسیار و از نظرِ اخلاق سرمشق و نمونه است؛ در آن عباراتی هست که هر خواننده‌ای اقرار میکند که در‬‫بشریت نظایرِ این عبارات وجود ندارد. این، عبارات و سخنان علی است.‬

‫اما من معتقدم که از همه سخنانی که علی در مدت عمرش گفته است، جمله‌ای از همه رساتر، بلیغ‌تر، زیباتر، اثر بخش‌تر و آموزنده‌تر وجود دارد‬ ‫و آن:‬

    ‫"۲۵ سال سکوت علی است"‬ که خطاب به همه انسانها است، انسانهایی که علی را میشناسند.‬

‫بیست و پنج سال سکوت در نهایت سختی و سنگینی برای یک انسان، آن هم نه یک انسان گوشه گیر و راهب، یک انسان فعال اجتماعی.‬ ‫این سکوت، خود یک جمله است، یک سخن است.‬ ‫بنابراین امام، گاه با سخنش حرف میزند و گاه با سکوتش، گاه با پیروزیش درس میدهد و گاه با شکستش.‬

‫خطاب او به ماست و رسالت ما نیز معلوم است: ‫شناختن این درسها،‬ و خواندن این سخنان‬ ‫و شنیدن این سکوتها...‬

‫مساله‌ای که در اینجا لازم است مطرح کنم بیماری عوام زدگی است که بعضی از مکتب‌ها و یا بعضی از ادیان، گاه دچارِ آن میشوند.‬ ‫فلسفه ایَنشتن هیچ گاه دچارِ عوام زدگی نمیشود، زیرا موضوعی است که فقط عده‌ای مُتخصص ریاضی و فیزیک با آن سر و کار دارند و متخصصین‬ ‫ِ‬‫ریاضی و فیزیک، چون زبان اَینشتن را به درستی میفهمند، نمیتوانند مَسخش کنند، عَوضش کنند و یا تحریفش نمایند.‬

‫از این رو این گونه مکتبها و فلسفه‌ها همیشه از بیماری عوام زدگی به دور است و در بین یک عده مُتخصص که در سطح درک و فهم آن هستند‬ ‫ِ‬‫مَحصور میماند. اما نوعِ دیگری از مذاهب و مکتبهای علمی و اجتماعی وجود دارد که به علت آنکه خَطاب‌شان به تودهٔ مردم است، بیماری عوام‌زدگی‬ ‫زود در آن رسوخ میکند. یکی از آثارِ این بیماری، بَد تلقی کردن مفهوم و حقیقت واقعی مکتب است.‬

‫عوام‌زدگی بیماری‌ای است که حقیقت یک فکر و یا یک انسان را دگرگون میکند، در قالب فکرِ کوتاهِ خودش می‌ریزد و رنگ سنتها و عادتها و‬ ‫سلیقه‌ها و تربیت‌های شخصی خودش را به این مکتب تازه، به این مذهب تازه میزند و به کلی عَوضش میکند. معنی "اسلام پوستین‌اش را بر عکس‬ ‫و چپه تنش میکند" این است.‬

‫یکی از مواردی که به عنوان نمونه برای فهمیدن بیماری عوام زدگی میتوان گفت، تلقی‌ایی است که از انسانهای بزرگ و شخصیتهای برجسته‌ای‬ ‫که در مذهب ما وجود دارند میشود. ارزشهای واقعی یک انسان را درک نمی‌کنیم و مثلاً نمیدانیم علی چرا بزرگ است؛ فقط میدانیم که بزرگ است؛‬ ‫میدانیم که عظمت دارد، میدانیم که از ما خیلی عالیتر و متعالی‌تر است، ستایش‌اش میکنیم و به او عشق میورزیم.‬

‫اما چرا بزرگ است؟ چه بزرگی‌ها و چه فضیلت‌ها دارد ؟ نمیدانیم. بر اساس مِلاکی که خودِ علی و مکتب او میدهد او را تحلیل و ارزیابی نمی‌کنیم،‬ ‫زیرا که اصولاً مِلاک‌ها را نمیشناسیم.‬

‫بر اساس سنت قدیمی خودمان و روحی که در جامعه‌مان نسل به نسل به ما به ارث رسیده، علی را و مکتبش را میشناسیم. تمامِ فضائل او را در‬ کرامات و معجزات و کارهای خارق العاده‌اش مُنحصر میکنیم و فقط به دنبال مُعجزات و کِرامات میرویم. مثلاً، در دورهٔ شیر خوارگی علی، یک اَفعی واردِ‬ ‫شهر میشود و به مردم حمله میکند، و علی که در قُنداق بوده است دستهایش را در می‌آورد و اَفعی را میکشد! پس علی بزرگ است ! من نمیخواهم‬ ‫بگویم چنین چیزی هست یا نیست؛ اما شما میگویید علی امام است، یعنی اگر من از او پیروی کنم نجات خواهم یافت؛ میگویید او رهبر است، یعنی‬ ‫جامعه ما اگر دنبال علی برود، جامعه آزاد و متمدن و مترقی خواهد شد؛ اما چگونه میشود من از این چنین مردی که در کوچکی و در قُنداق اَفعی را از‬ ‫وسط می‌دراند، پیروی کنم و نجات یابم؟ چگونه ممکن است جامعه ما از کسی که چنین کارِ درخشان مُحیّر الْعُقولی را انجام میدهد پیروی کند و بعد‬ ‫متمدن شود؟ چه جور؟.... من نمی‌فهمم!!‬

‫بر فرض که علی، روزی یک مرتبه، چنین معجزاتی کرده باشد، چگونه من او را بِستایم تا واقعاً از پیروی علی و از مذهب علی استفاده کنم و جامعه‌ام‬، ‫جامعه‌ای مترقی بشود و پیش برود؟‬

‫چرا چنین کاری میکنند؟ زیرا در طول هزاران سال، بینش مذهبی بشر این چنین بوده که دنیای خاکی که ما انسانها روی آن زندگی میکنیم‬ ‫پَست است، پایین است و از همه پایین‌تر؛ بعد از این دنیا اَفلاک مختلفی است که بالاتر از زمین می‌باشند؛ این افلاک هر چه به طرف آسمان بالاتر‬‫میرود، عالیتر و برتر و متعالی‌تر میشود؛ از آنجا که میگذرد به عالَم فرشتگان میرسد که عالَم بالاتر از زمین و بالاتر از انسان است؛ از عالَم فرشتگان‬ ‫که میگذرد به عالَم خدایان و یا خدا میرسد؛ و این سلسله مراتبی است که ما از نظرِ ارزشهای بزرگ انسانی و ما فوق انسانی در طول تاریخ بشر و در‬ ‫همه مذاهب قائل بوده‌ایم.‬

‫بنابراین بینش، انسان در پَست‌ترین مرحله قرار دارد و بَعد فرشتگان‌اند، و بعد خدایان و خدا. این طرزِ فکر و بینش که واردِ اسلام میشود، علی را و‬ ‫اسلام را درست ارزشیابی برعکس میکند و چون ما، متفکران و بنیان‌گذاران این مذهب و این دین را با همین بینش ضدِ اسلامی می‌سنجیم و تحلیل‬ ‫میکنیم و بعد میپَرستیم و میستاییم، نتیجه‌ای نمیگیریم.‬

‫آقای گورویچ ـ یکی از استادان من ـ که جامعه شناس معروفی است میگفت: من هفتاد سال در جامعه شناسی با مکتب "ِاستروکتورالیسم" ‫(Structuralisme‬) که یکی از مکاتب جامعه شناسی است، مبارزهٔ خستگی ناپذیر کردم، و بعد کتاب لاروس را که در آن شرح حال مرا نوشته بود باز کردم‬ ‫و در آنجا خواندم که "آقای گورویچ یکی از بزرگترین بنیان گذاران مکتب استروکتورالیسم در جامعه شناسی است!"‬

‫این نتیجه کارِ من است! بعد زیرِ آن (معرفی) دیگر هر چه از گورویچ تعریف کنند و ستایش کنند که این یک نابغه بزرگ است و یا بزرگترین‬ ‫جامعه شناس عالَم است، دیگر فایده‌ای ندارد.‬

‫در فلسفه خلقت انسان در اسلام می‌بینیم، خداوند با این صراحت یک مجلس امتحان بزرگ ترتیب میدهد، امانت خود را بر زمین و کوه‌ها و فرشتگان‬ ‫و حتی فرشتگان مُقرب عرضه میکند، همه از پذیرفتن آن سرباز میزنند و انسان آن را برمیگیرد. خداوند فرمان میدهد که همه فرشتگان و حتی‬ ‫فرشتگان بزرگ باید به خاک بیفتند و در برابرِ انسان سجده کنند. این نشان میدهد که در اسلام، انسان بزرگتر از فرشته است و مقامِ آدم، مقامِ بشریت،‬ ‫مقامِ انسانیت، اَعلی و اَشرف از مقامِ فرشته و حتی فرشتگان مُقرب است.‬

‫بنابراین اگر بخواهیم اسلامی بیاندیشیم و اگر بخواهیم دربارهٔ علی، به عنوان یک مسلمان که دربارهٔ امامش حرف میزند، حرف بزنیم و بطور خلاصه‬ ‫اگر یک بینش اسلامی بخواهد راجع به علی سخن بگوید، خود به خود به دنبال فضایلی از علی که خواست انسان متعالی است میرود، انسانی که مسجودِ‬ ‫مَلائک است و از ملائک مُقرب‌تر و بالاتر و برتر است.‬

‫اما ما این درک را نداریم، این بینش هنوز واردِ ذهن‌مان نشده و بنابراین برای این که بزرگترین ستایش را از امامان‌مان و پیغمبرمان و بزرگترین‬ ‫مُقدسین خودمان بکنیم، صفات فرشته‌ای به آنها منسوب میکنیم و خیال میکنیم که اگر امام را به مقامِ یک فرشته بالا ببریم، او را از مقامِ انسان بالاتر‬ ‫ِ‫ِ‬‫برده‌ایم، در صورتی که پایین‌ترش آورده‌ایم!‬

اگر همه این کرامات را که مربوط به فرشتگان است، منسوب به ائمه خودمان کنیم و ثابت نماییم که امامان ما جزءِ فرشتگان مُقرب خداونداند، از‬ ‫نظرِ قرآن، مقامِ آنها را از آدم و انسان پایین‌تر آورده‌ایم. فضیلت پیغمبرِ اسلام در این نیست که سایه ندارد، زیرا ارواح سایه ندارند، فرشتگان سایه ندارند‬ ‫و موجودات غیبی هستند که سایه ندارند! این فضیلتی برای پیغمبرِ اسلام نیست و چنان کاری و چنان قهرمانی‌ای برای علی فضیلت به شمار نمیرود،‬ ‫زیرا اگر هم چنان کراماتی در علی باشد، علی به مقامِ فرشتگان میرسد. اما مقامِ علی از فرشتگان بالاتر، و مسجودِ ملائک است.‬

‫بنابراین در شخصیت او باید ارزشهای انسانی را جستجو کنیم، نه ارزشهای فرشته‌ای را. ولی چون بینش ما یک بینش ضدِ اسلامی و قبل از اسلامی‬ ‫است و با همان نگاه علی را میشناسیم، اینست که از علی و از راهبران‌مان فرشتگانی ساخته‌ایم که به کارِ رهبری ما نمی‌آیند؛ زیرا از فرشته نمیتوان‬ ‫پیروی کرد و فرشته نمیتواند جامعه بشری را نجات دهد. انسان متعالی است که میتواند انسان را نجات بخشد؛ و انسان متعالی، علی است.

    
‫‫اما ارزشهای انسانی علی کدام است؟‬

‫آنچه که تا کنون شاید آن چنان که باید درباره او طرح نشده، مسأله تنهایی علی است. اصولاً انسان یک موجودِ تنهاست، در تمامِ قصه‌ها، در تمامِ‬ ‫اَساطیرِ انسانی، در تمامِ مذاهب بشری، در طول تاریخ، تنهایی انسان به انواعِ گوناگون و زبانهای گوناگون بیان شده که "رنج انسان، تنهایی اوست در‬ ‫این عالم". این تنهایی چراست؟‬

‫اریک فروم میگوید:‬ ‫"تنهایی زاییده عشق است و بیگانگی". راست است!‬

‫کسی که به یک معبود، به یک معشوق عشق میورزد، با همه چهره‌های دیگر بیگانه میشود و جز در آرزوی او نیست. خود به خود وقتی که او نیست،‬ ‫تنها می‌ماند، و کسی که با افراد و اشیاء و اجزاءِ پیرامونش بیگانه است، مُتجانِس نیست و با آنها تفاهمی ندارد، تنها می‌ماند، احساس تنهایی میکند.‬

‫انسان به میزانی که به مرحله انسان بودن نزدیک‌تر میشود، احساس تنهایی بیشتری می‌کند.‬

‫می‌بینیم اشخاصی که عمیق‌ترند، اشخاصی که دارای روح برجسته‌تر و ممتازتر هستند، از آنچه که توده مردم هوس روزمرّه‌شان است و لذت عمومی‌شان،‬ ‫بیشتر رنج میبرند، و یا میبینیم کسانی را، که به میزانی که روح در آنها اوج میگیرد و اندیشه متعالی پیدا میکنند، از جامعه و زمان فاصله می‌گیرند‬ ‫و در زمان تنها میمانند.‬

‫شرح حال نوابغ را اگر بخوانیم، میبینیم که یکی از صفات مشخص این نوابغ، تنهایی‌شان در زمان خودِ آنها است. در زمان خودشان مجهول‌اند،‬ ‫غریب‌اند و در وطن خویش بیگانه‌اند، و آنها را، اثرشان را، سخنانشان را و سطح اندیشه و هنرشان را، آیندگان بهتر می‌توانند بفهمند.‬

‫در همه فلسفه‌ها و مکتب‌ها انسان موجودی است تنها و از تنهایی رنج میبرد و به میزانی که انسان‌تر میشود و تکامل پیدا میکند، از اشتراک در‬ عواطف و احساسات و ابتذال روزمره‌ای که بر جمع و بر عام حکومت میکند فاصله می‌گیرد و مجهول‌تر میشود.‬

‫یکی از عواملی که انسان را در جامعه‌اش تنها میگذارد، بیگانه بودن اوست با آنچه که مردم همه میشناسند، تشنه ماندن اوست در کنارِ جویبارهائی ‫که مردم از آن می‌آشامند و لذت میبرند. گرسنه ماندن اوست بر سرِ سفره‌ای که همه خوب میخورند و سیر میشوند. روح به میزانی که تکامل مییابد‬ ‫و به آن انسان متعالی‌ای که قرآن از آن به نامِ قصه آدم یاد میکند، میرسد، تنهاتر میشود.‬

‫چه کسی تنها نیست؟ کسی که با همه، یعنی در سطح همه است، کسی که رنگ زمان به خود میگیرد، رنگ همه را به خود میگیرد و با همگان‬ ‫تفاهم دارد و در سطح موجودات و با وضع موجود، به هر شکلش و هر بُعدش، مُنطبق است.‬

‫این آدم، احساس تنهایی و احساس تک بودن و مجهول بودن نمیکند، چرا که از جنس همگان است.‬ ‫او در جمع است، با جمع میخورد و میپوشد و میسازد و لذت میبرد.‬

‫احساس خلاء مربوط به روحی است که آنچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرّگی وجود دارد نمیتواند سیرش کند.‬

‫احساس گریز، احساس تنهایی در جامعه و در روی زمین و احساس عشق، که عکس‌العمل این گریز است، او را به طرف آن کسی که می‌پرستدش و‬ ‫با او تفاهم دارد میکشاند، به آن جایی که جای شایسته اوست و متناسب با شخصیت او.‬

‫احساس تنهایی و احساس عشق در یک روح به میزانی که این روح رشد میکند، قویتر و شدیدتر و رنج‌آورتر میشود.‬

    ‫دردِ انسان، دردِ انسان مُتعالی، تنهایی و عشق است.‬

‫ِ‬‫و می‌بینیم علی (به همان میزانی که میشناسیم)، همان علی که می‌نالد و دائماً فریاد میزند و سکوتش دردآور است، سخنش دردآور است و‬ ‫همان علی که عمری شمشیر زده، جنگها کرده، فداکاری‌ها نموده و جامعه‌ای را با قدرت و جهادش، پِی ریخته و به وجود آورده است، در هنگامی که این‬ ‫نهضت پیروز شده، او در میان جمع یارانش تنها است، و بعد می‌بینیم که نیمه شبهای خاموش، مدینه را ترک میکند و سر در حلقومِ چاه مینالد.‬

‫آن همه یاران، آن همه همرزمان، آن همه نشست و برخاست با اصحاب پیغمبر ـ هیچ کدام ـ برای علی تفاهمی به وجود نیاورده است: در سطح ‬‫ِ‬‫هیچ کدام از آنها نیست؛ میخواهد دردش را بگوید، حرفاش را بزند؛ گوشی نیست، دلی نیست، تَجانسی نیست.‬

‫در یَثرب، یعنی شهری و جامعه‌ای که به شمشیرِ او و سخن او پِی ریخته شده، هیچ آشنا نمی‌بیند و نیمه شب به نخلستان پیرامون شهر میرود و در‬ دل تاریک و هراسناک شب به اطرافش نگاه میکند که کسی متوجه او نشود!‬

‫رنج بزرگ یک انسان این است که عظمت او و شخصیت او در قالب فکرهای کوتاه و در برابرِ نگاه‌های پَست و پلید و احساس او در روح‌های بسیار آلوده‬ ‫و اندک و تَنگ قرار گیرد. چنین روحی در چنان حالی، همیشه هراسناک است که این نگاه‌ها، این فهم‌ها و این روح‌ها او را ببینند، بفهمند و بشناسند.‬

‫به قول یکی از نویسندگان: "روزها شیر نمی‌نالد"!‬

‫در برابرِ نگاهِ روباهان، در برابرِ نگاهِ گرگها و در برابرِ نگاهِ جانوران، شیر نمی‌نالد؛ سکوت و وقار و عظمت خویش را بر سرِ شکنجه‌آمیزترین دردها‬ ‫حفظ میکند. اما، تنها در شبها است که شیر می‌گرید: نیمه شب به طرف نَخلستان میرود؛ آنجا هیچ کس نیست، مردم راحت آرمیده‌اند، هیچ دردی‬ ‫آنها را در شب، بیدار نگاه نداشته است؛ و این مردِ تنها، که روی این زمین خودش را تنها مییابد، با این زمین و این آسمان بیگانه است، و فقط رسالت و‬ ‫وظیفه‌اش او را با این جامعه و این شهر پیوند داده، پیوندِ روزمرّه و همه روزه.‬

‫ولی وقتی که به خودش برمی‌گردد، می‌بیند که تنها است؛ به نخلستان میرود، و هراسان است که کسی او را در آن حال نبیند، که شیر در شب‬ می‌گرید و تنهایی.‬

و باز برای اینکه ناله او به گوش هیچ فهم پلیدی و هیچ نگاهِ آلوده‌ای نیالاید، سر در حلقومِ چاه فرو میکند و میگرید.‬

‫این گریه از چیست!؟‬

‫افسوس که گریه او یک معما برای همه است، زیرا حتی شیعیان او نمیدانند علی چرا میگرید.‬

‫از اینکه خلافتش غصب شده؟ از اینکه فَدک از دست رفته؟ از اینکه فلانی روی کار آمده؟ از این که او از مقامش.... ؟، از اینکه ... ؟، از ... ؟ واقعاً‬ ‫که چنِدش آور است !‬

‫یک روح تنها در دنیایی که با آن بیگانه است، در جامعه‌ای که دائماً در آن زندگی می‌کند، اما نتوانسته خودش را در سطح آن جامعه و سطح اسلامِ‬ ‫قبایلی یاراناش پایین بیاورد و نتوانسته خودش را با آن بَند و بَست‌ها و با آن کِشش‌ها و با آن خود خواهی‌ها و با آن سطح دَرکی که یاران پیغمبر از اسلام‬ داشته‌اند مُنطبق کند، تنها مانده است... و می‌نالد.‬

‫علی همان طور که فلسفه‌ها میگویند، مینالد، به خاطرِ اینکه انسان است، و به خاطرِ اینکه تنها است.‬

‫این حرفی که میزنم، هم مذاهب به آن معتقدند، و هم مردی مانند "سارتر"، که اصولاً به مذهب و خدایی معتقد نیست، انسان را یک بافته جدا، یک‬ ‫تافته جدا بافته میداند و میگوید: همه موجودات یک جور ساخته شده‌اند؛ اول ماهیت آنها ساخته شده و بعد وجودشان، به جز انسان که اول وجودش‬ ‫ساخته شده و بعد ماهیتش.‬

‫می‌بینیم که سارتر هم که به خدا اعتقاد ندارد، معتقد است که انسان یک عنصرِ کاملاً ممتاز از عالَم مادی است و بیگانه با آن و انسان هر چه از مرحله‬ ‫حیوانی و نیازهای غریزی که طبیعت بر او تحمیل کرده دورتر میشود، در طبیعت تنهاتر میشود و گرسنه‌تر و تشنه‌تر، و علی یک انسان مطلق است.‬

‫علی در طول تاریخ، تنها انسانی است که در ابعادِ مختلف و حتی متناقضی که در یک انسان جمع نمیشود قهرمان است. هم مثل یک کارگرِ ساده،‬ ‫که با دستش، پنجه‌اش و بازویش خاک را میکند و در آن سرزمین سوزان بدون ابزار قَنات می‌کـَند، و هم مانندِ یک حکیم می‌اندیشد، و هم مانندِ یک‬ ‫عاشق بزرگ و یک عارف بزرگ عشق می‌ورزد و هم مانندِ یک قهرمان شمشیر میزند، و هم مانند یک سیاست‌مدار رهبری میکند، و هم مانندِ یک معلم‬ ‫اخلاق، مَظهر و سرمَشق فضائل انسانی برای یک جامعه است. هم یک پدر است، و هم یک دوست بسیار وفا دار، و هم یک همسرِ نمونه.‬

‫چنین انسانی و در چنین سطحی معلوم است که در دنیا تنها است؛ چنین انسانی در جامعه‌اش و در برابرِ یاران همرزمش که عمری را در راهِ عقیده‬ ‫کار کرده‌اند، با پیغمبر صادقانه شمشیر زده‌اند، مبارزه کرده‌اند، به ایمان پیغمبرشان ایمان دارند، اما در اوج اعتقاد و ایمان و اخلاصشان به پیغمبر و‬ ‫اسلام، قبیله را فراموش نکرده‌اند، خودخواهی را فراموش نکرده‌اند، مقام را نتوانسته‌اند آگاهانه و یا ناخودآگاه از یاد ببرند و اخلاص مطلق و یک دست‬، ‫همچون علی شوند. او در میان یارانش، که سالیان دراز با هم در یک فکر و یک راه کار کرده‌اند و شمشیر زده‌اند، تنها است. علی قربانی خویشاوندِ‬ ‫پیغمبر بودن است، زیرا در جامعه قبایلی عرب، روابط قبیله‌ای نیرومندتر از اسلام است: هنوز جامعه به طورِ خودآگاه یا ناخودآگاه نمیتواند تحمل کند‬ ‫که هم پیغمبر از بنی‌هاشم باشد و هم جانشین او؛ در این صورت برای بنی‌تمیم و بنی‌عدی و بنی‌زهره چیزی نخواهد ماند و این "بنی"ها و "ابناء" از‬ ‫میان خواهند رفت!‬

‫یک مورخ و یک جامعه شناس میفهمد که چه میگویم.‬

‫بنابراین یکی از عواملی که علی قربانی آن میشود و تنها میماند، خویشاوندی او با پیغمبر است؛ اگر از خانواده پیغمبر نبود شانس بیشتری برای‬ ‫موفقیت میداشت. علی کسی بود که هیچ پیوندی با جامعه یثرب نداشت، مگر شمشیرهایی که به خاطرِ حق زده و رنجها و خطرهایی که به خاطرِ حقیقت‬ ‫کشیده و همین شمشیرها او را تنها گذاشته؛ بنابراین علی در مدینه تنها است.‬

‫از این دردناک‌تر اینکه، علی در میان پیروان عاشقش نیز تنها است! در میان امتش، که همه عشق و احساس و همه فرهنگ و تاریخش را به علی‬ ‫سپرده است، تنها است. او را همچون یک قهرمان بزرگ، یک مَعبود و یک ِاله می‌پرستند، اما نمی‌شناسندش و نمیدانند که کیست، دردش چیست،‬ ‫حرفش چیست، رنجش چیست و سکوتش چراست؟‬

‫در زبان فارسی ما هنوز نهج البلاغه‌ای که مردم بخوانند، وجود ندارد! تنهایی مگر چیست؟‬

‫از تئاترنویسی مانندِ بِرِشت، حداقل پنج اثر که به فارسی بسیار خوب ترجمه شده می‌توان نام برد، از نویسندگان معمولی همه جای دنیا آثارِ مُتعدد‬ ‫و فراوان به بهترین نثر و چاپ منتشر شده، اما هنوز پس از گذشت قرنها، سخن علی به زبان فارسی‌ای که نسل ما بخواند و بفهمد وجود ندارد و هنوز‬ ‫ملتی که تمامِ هستی‌اش را در راهِ عشق علی نثار کرده، از او کلمه‌ای و سخنی درست نمی‌شناسد.‬

‫این است که علی در میان پیروانش هم تنها است؛ اینست که علی در اوج ستایش‌هایی که از او میشود مَجهول مانده است.‬

‫دردِ علی دو گونه است: یک درد، دردی است که از زخم شمشیرِ ابن مُلْجم در فَرق سرش احساس می‌کند، و دردِ دیگر دردی است که او را تنها در‬ ‫نیمه شب‌های خاموش به دل نخلستان‌های اطراف مدینه کشانده... و به ناله درآورده است. ما تنها بر دردی میگرییم که از شمشیرِ ابن مُلْجم در فرقش‬ ‫احساس میکند.‬

‫اما، این دردِ علی نیست؛‬ ‫دردی که چنان روح بزرگی را به ناله آورده است، "تنهایی" است، که ما آن را نمیشناسیم!‬

‫باید این درد را بشناسیم، نه آن درد را؛‬

    که علی دردِ شمشیر را احساس نمیکند،‬

عکس هایی بسیار زیبا از خانه امام علی (ع) در كوفه


و... ما‬

‫دردِ علی را احساس نمی‌کنیم!

جواد بازدید : 35 چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 نظرات (0)

...سیاست پیشه مردم حیله سازند

نه مانند من و تو پاک بازند

تماما حقه باز و شارلاتانند

به هر جا پاش افتاد آنند

به هر تغییر شکلی مستعدند

گهی مشروطه، گاهی مستبدند

سیاست پیشگان در هر لباسند

بخوبی همدگر را می شناسند

همه دانند زین فن سودشان چیست

به باطن مقصد و مقصودشان چیست...

جواد بازدید : 10 جمعه 05 اردیبهشت 1393 نظرات (0)
عدالت در رفتارهاى امام علی علیه السّلام

 

 

آنچه را كه على علیه السّلام در مورد عدالت مى‌گفت، خود با تمام وجود به آن عمل مى‌كرد، رفتار عادلانه او ناشى از بینش وسیعى بود كه آن بزرگوار از ضرورت اجراى عدالت داشت ‌و در تمام جنبه‌هاى فردى و اجتماعى، خصوصاً در روزگار زمامداریش، به آن پایبند بود. اگر كسى پست و مقامى نداشت و حاكم و فرمانروایى هم نبود و دیگران را به عدالت ‌سفارش مى‌كرد، سخنانش تأثیر چندانى نداشت، اما اگر شخصى، فرمانرواىِ قلمرو وسیعى بود و اموال و نفوس مردم در دستش بود و آن گاه سرسختانه به عدالت رفتار كرد، بسیار ستودنى و قابل تمجید است. على آن یگانه مردى است كه نه فقط در گفتار بلكه ‌در رفتار فردى و اجتماعى‌اش، عدالت موج مى‌زند. او از همان روزهاى نخست كه قدرت ‌اجرایى حكومت را به دست گرفت، مردم را به دادگسترى دولت خود نوید داد و برنامه‌هاى اصلاحى خود را آغاز كرد. استانداران، فرماندهان، و همه كارمندان عالى ‌رتبه‌اى كه عثمان بر شهرها و مناطق به ناحق گماشته بود بركنار كرد و به جاى آنان ‌كسانى كه امتحان فضیلت و پاك‌دامنى داده بودند به كار گمارد و تمام آنها را با دستور العمل‌هاى اسلامى و با شعار تقوا، راستى، پاك‌دلى، مهربانى، صداقت و درستى اعزام ‌مى‌كرد. آرى، امام على علیه السّلام در طول پنج سال حكومتش، به گونه‌اى رفتار كرد كه نمونه ‌كامل یك فرمانرواى جامعه انسانى براى همیشه تاریخ شد. و به حق مى‌توان گفت كه اگر حكومت على علیه السّلام نمى‌بود عدالت اجتماعى در جامعه پس از رسول خدا صلى الله علیه و آله معنا و مفهوم ‌پیدا نمى‌كرد و به جز مسموعاتى باقى نمى‌ماند. ما در این جا فقط چند نمونه از كردارهاى عادلانه آن امام بزرگوار را ذكر مى‌كنیم .

 

مصادره اموال به یغما رفته

ابن ابى الحدید از ابن عباس نقل مى‌كند: روز دومى كه مردم با امام بیعت كرده ‌بودند به مسجد آمد و فرمود:

«وَاللهِ لَو وَجَدتُهُ قَد تُزوِّجَ بِهِ النِساء، وَ مُلكِ بِهِ الاِْماء، لَرَدَدْتُهُ، فاِنَّ فِى الْعَدلِ ‌سَعَةً وَ مَن ضاقَ عَلَیهِ الْعَدلُ فَالجُورُ عَلَیهِ اَضْیَقْ؛ به خدا سوگند! آنچه از عطایاى عثمان و آنچه از بیت المال مسلمین به این و آن بخشیده ‌به صاحبش (بیت المال) برمى‌گردانم اگر آن اموال، كابین و مهریه زنان باشند و یا با آن، ‌كنیزان را خریده باشند. زیرا عدالت گشایش مى‌آورد و كسى كه عدالت بر وى گران آید تحمل ظلم و ستم بر او گران‌بارتر خواهد بود.»(1)

این سخنان تند ولى صریح و آشكار درباره باز گرداندن اموال كسانى بود كه عثمان به ‌جمعى از بستگان و اصحابش بدون این كه خدمتى به اسلام و مسلمین كرده باشند بخشیده بود. (2) آرى على علیه السّلام از همان روزى كه به مقام حكومت رسید عملاً دست به كار شد وعدالت اجتماعى را به اجرا درآورد.

 

سهم مساوى على علیه السّلام و بنده‌اش

ابى رافع نقل مى‌كند كه طلحه و زبیر نزد امیرالمؤمنین آمدند و گفتند: عمر از بیت‌المال به ما سهم بیشترى مى‌داد. امام فرمود: رسول خدا چقدر مى‌داد؟ آنها ساكت ‌شدند، امام فرمود: مگر نه رسول خدا اموال را به طور مساوى بین مسلمین تقسیم ‌مى‌كرد؟ گفتند: چنین بود. امام فرمود: روش پیامبر نزد شما درست‌تر است یا راه عمر؟ گفتند: البته روش رسول خدا، اما ما سابقه بیشترى در اسلام داریم و زحمت بیشترى ‌متحمل شده‌ایم و نیز از بستگان رسول خدا هستیم؟ امام فرمود: سابقه شما به اسلام ‌بیشتر است یا سابقه من؟ گفتند: سابقه شما. فرمود قرابت و بستگى شما به رسول خدا بیشتر است یا من؟ گفتند: شما. فرمود: زحمت من در راه اسلام بیشتر است یا شما؟ گفتند: زحمت شما. سپس فرمود: به خدا سوگند! بین من و این اجیرم امتیازى نیست. و با دست مبارك اشاره به اجیر كرد.(3)

 

خاموش كردن چراغ بیت المال

كشفى حنفى و دیگران روایت كرده‌اند كه: شبى امیرالمؤمنین علیه السّلام بر بیت‌المال داخل ‌شد تا تقسیم آنها را در دفتر حساب بنویسد. در این هنگام طلحه و زبیر وارد شدند. على علیه السّلام چراغى كه مقابلش بود خاموش كرد و فرمود چراغ دیگرى را از خانه‌اش بیاورند. آنها سؤال كردند میان دو چراغ، چه فرقى است؟ فرمودند: روغن این چراغ از بیت‌المال ‌است، در روشنى آن نشستن و با شما در غیر بیت‌المال سخن گفتن، درست نیست.(4)

 

درد دل على علیه السّلام با مالك اشتر

روزى امام علیه السّلام در نزدِ مالك اشتر از فرار مردم به سوى معاویه شكایت كرد. مالك ‌اشتر گفت: یا امیرالمؤمنین! ما به همراهى مردم كوفه با اهل بصره قتال كردیم ‌و نظرهایمان یكى بود. بعد اختلاف پیدا شد و دشمنى یافتند و نیت‌ها سست شد و عدالت ‌كم شد، شما هم میان آنها به عدل و انصاف عمل مى‌كنى و طبقات شریف را بر وضیع ‌امتیازى نمى‌دهید؛ لذا طایفه‌اى كه با تو هستند به تنگ آمده و از حقى كه فراگیر شده ‌خسته و دلتنگ شده‌اند و از عدالتى كه در آن واقع شده‌اند افسرده گردیده‌اند و ساخت ‌و ساز معاویه و احسان‌هاى او متوجه به اهل غنا و شرف است. از این جهت نفوس مردم، مشتاق دنیا شده است. كم هستند كسانى كه طالب دنیا نباشند و بیشترشان از حق ‌گریزانند و خریدار باطلند و دنیا را بر آخرت ترجیح مى‌دهند، اینك اگر شما صلاح بدانید مقدارى سركیسه را باز كنید، گردنشان به سوى تو خم خواهد شد و نسبت به شما صمیمیت نشان مى‌دهند و دوستى آنان بر شما خالص مى‌گردد. خداوند كار ساز تو باشد یا امیرالمؤمنین! و دشمنانت را خوار، نقشه آنان را سست و امورشان را پریشان و از هم ‌بپاشد. خدا به آنچه عمل مى‌كنند آگاه است.

على علیه السّلام ضمن حمد و ستایش خدا و درود بر پیامبرش فرمود: اما این كه از طرز عمل ‌و روش ما درباره عدالت گفتى، خداوند متعال مى‌فرماید: مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَن ‌اَساءَ فَعَلَیها وَ ما رَبُّك بِظلاّمٍ لِلْعَبِید(5) من از این كه كوتاهى كرده باشم در آنچه ذكر كردى ‌بیشتر خائفم، و اما آنچه گفتى كه حق بر آنها سنگین است بدین جهت از ما جدا مى‌شوند، خداوند عالم است كه فرار آنها از جور و ستم نیست نه آن كه از ما جدا شده‌اند و به عدلى پناه برده‌اند، بلكه آنها فقط در طلب دنیایى بوده‌اند كه زوال پذیر است و به ‌زودى از آن جدا خواهند شد و روز قیامت سؤال خواهند شد كه آیا به دنبال دنیا رفتند یا براى خدا كار كردند؟

و اما آنچه ذكر كردى كه ما اموالى را به آنها ببخشیم و با مردانى ساخت و ساز كنیم تا دل‌هایشان را صید نماییم، ما نمى‌توانیم بیشتر از حقى كه دارند به آنها ببخشیم و خداى ‌سبحان مى‌فرماید: كَمْ مِنْ فِئةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَتْ فِئةً كثیرةً بِإذْنِ اللهِ‌(6) خداوند، محمد را تنها برانگیخت بعد از آن كه تنها بود، زیاد كرد پیروان او را، پس از آن كه ذلیل بودند عزّت ‌بخشید و اگر خداوند خواسته باشد كه این امر به ما واگذار شود مشكلات آن را براى ما آسان خواهد كرد و اندوه را از ما مى‌زداید.

اى مالك! من نظریات تو را تا جایى كه رضاى خدا در آن باشد مى‌پذیرم و تو امین‌ترین مردم نزد منى و پیش من از صمیمى‌ترین و معتمدترین و موثق‌ترین مردم ‌هستى.(7)

 

عدالت در رفتارهاى امام علی علیه السّلام

توبیخ خزانه‌دار بیت‌المال

در روایتى آمده است كه یكى از دختران امیرالمؤمنین علیه السّلام از ابو رافع خزانه‌دار بیت‌المال(8) گردن‌بندِ قیمتى، كه از غنایم بصره و در بیت‌المال بود، به عنوان عاریه ‌مضمونه گرفت تا در عید قربان به آن زینت كند و پس از سه روز بازگرداند، امیرالمؤمنین علیه السّلام گردن‌بند را به گردن دخترش دید و شناخت، از او پرسید: از كجا این ‌گلوبند به تو رسیده است؟

دختر گفت: از ابى رافع گرفتم تا در عید قربان به آن زینت نمایم!

امیرالمؤمنین علیه السّلام به ابو رافع فرمود: آیا به مسلمانان خیانت مى‌كنى؟ گفت: پناه به ‌خدا مى‌برم كه به مسلمانان خیانت كنم. حضرت فرمود: پس چگونه گردن‌بندى كه در بیت‌المال مسلمین بوده بدون اجازه من و رضایت مسلمانان به دخترم عاریه دادى؟

گفت: اى‌امیرالمؤمنین! او دختر تو بود و از من ‌خواست ‌كه براى ‌زینت ‌خود، آن را به وى ‌عاریه دهم و من هم به عنوان عاریه مضمونه كه آن را به من بازگرداند به وى عاریه دادم، وانگهى من با مال خودم آن را ضمانت مى‌كنم و بر من است كه آن را سالم به جایش ‌برگردانم.

حضرت فرمود: همین امروز آن را برگردان، و مبادا این كار تكرار شود كه مورد عقوبت ‌من قرار خواهى گرفت و دخترم را بیش از این مؤاخذه مى‌كنم. اگر او گردن بند را به غیر عاریه مضمونه گرفته بود مى‌دیدى كه اولین زن هاشمیه بود كه دست او را به خاطر سرقت قطع مى‌كردم.(9)  راوى مى‌گوید: این خبر به دختر على علیه السّلام رسید، آمد خدمت پدر و عرض كرد: یا امیرالمؤمنین! من دختر و پاره تن تو هستم، چه كسى سزاوارتر از من است كه از این ‌گردن‌بند استفاده كند؟

حضرت به وى فرمود: اى دختر على بن ابى طالب! خود را از حق دور مكن. آیا همه ‌زنان مهاجرین در این عید با مثل این گردن‌بند، خود را مى‌توانند بیارایند و زینت ‌دهند؟!

ابى رافع مى‌گوید: من گردن‌بند را از وى گرفتم و به بیت‌المال باز گرداندم.(10)

 

على علیه السّلام و مرد یهودى

«على علیه السّلام در ماجرایى قضایى همراه مرد یهودى به نزد شریح قاضى رفت، آن حضرت ‌به یهودى فرمود: این زره، براى من است نه آن را فروخته‌ام و نه به كسى هدیه كرده‌ام. یهودى گفت: زره از آن من است و در دست من است، شریح از امیرالمؤمنین پرسید: آیا شاهد (بینه) دارى؟ حضرت فرمود: این قنبر و فرزندم حسین هر دو شهادت مى‌دهند كه این زره مال من است.

شریح گفت: شهادت فرزند براى پدرش پذیرفته نیست و شهادت بنده نیز براى ‌مولایش مورد قبول نیست، زیرا اینها هر دو، طرف تو را مى‌گیرند.

امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: « واى به حال تو اى شریح! از چند جهت خطا كردى: یك ‌جهت این كه من امام و پیشواى تو هستم و تو با اطاعت من متدین به دین خدا هستى ‌و مى‌دانى كه من سخن باطل و بیهوده نمى‌گویم و تو ادعاى مرا باطل مى‌دانى و قول مرا رد كردى آن گاه از من بیّنه خواستى، یك بنده و یكى از سروران جوانان بهشت مطابق ‌نظر من گواهى دادند ولى تو شهادت آن دو را نیز نپذیرفتى، بعد هم ادعا مى‌كنى كه ‌اینان در این قضیه به نفع من شهادت مى‌دهند.» آن گاه فرمود: «من عقوبت تو را در این ‌مى‌بینم كه سه روز در میان یهودیان به قضاوت بگذرانى، او را بیرون ببرید.»

شریح را به قُبا (محل یهودى نشین) بردند و سه روز در بین یهودیان قضاوت كرد آن ‌گاه به مدینه بازگشت.»(11)

مرد یهودى كه شاهد این قضایا بود و این ماجرا را شنید گفت: این امیرالمؤمنین است ‌كه مرا به نزد قاضى آورده و قاضى هم علیه وى حكم كرده، او مسلمان شد. سپس گفت: بلى این زره، زره شماست كه در جنگ صفین از شتر خاكسترى رنگ شما به زمین افتاد و من آن را برداشتم.(12)

 

على علیه السّلام و مرد سارق

مرحوم كلینى در كافى از «حارث بن حضیره» نقل مى‌كند كه گفت: در مدینه عبور مى‌كردم به مرد حبشى كه در حال كشیدن آب بود و دستش قطع شده بود برخورد كردم، از او پرسیدم چه كسى انگشتان دستت را بریده است؟

مرد حبشى گفت: دستم را بهترین مردم (على بن ابى‌طالب) قطع كرده است، چون با جمعى كه مشغول سرقت بودیم دستگیر شدیم و ما را نزد على ابن ابى‌طالب بردند، پس ‌اقرار به سرقت كردیم. امام به ما فرمود: مى‌دانید كه سرقت حرام است؟ گفتیم: بلى ‌مى‌دانیم. آن وقت حضرت دستور داد حد خدا را بر ما جارى كنند و انگشتانمان را قطع ‌كردند و كف دست را باقى گذاشتند. بعد دستور داد ما را در خانه‌اى بازداشت نمودند. با روغن وعسل ما را پذیرایى كردند تا جراحت‌هاى دستمان بهبودى یافت. بعد دستور داد ما را از حبس بیرون آوردند و بهترین لباس را به ما پوشانیدند و به ما فرمود: اگر توبه كنید و اصلاح شوید براى شما بهتر است و خداوند دست‌هاى شما را در بهشت به شما ملحق ‌مى‌كند و اگر توبه نكردید و اصلاح نشوید در آتش جهنم به شما ملحق خواهد كرد.(13)

آرى، اگر چه عدالت تلخ است اما اگر كسى خدا را در نظر بگیرد عدالت بر او گواراست ‌اگر چه به زیان او باشد.

 

سفارش على علیه السّلام در مورد ابن ملجم

پس از آن كه اشقى الاشقیاء، ابن ملجم مرادى، مأموریتى را كه در جلسه سرى ‌خوارج به عهده گرفته بود انجام داد و نه تنها عالم بشریت بلكه ملكوتیان و ساكنان قرب ‌الهى را در مرگ ‌پیشواى ‌آزادگان و الگوى فضایل ‌و تقوا و حاكم به عدالت ‌و رأفت، مولاى ‌متقیان سوگوار و مصیبت‌زده كرد، شاید بعضى فكر مى‌كردند در لحظاتى كه حضرت ‌چشم باز مى‌كند و پرواز روح ملكوتیش به عالم بالا نزدیك مى‌شود درباره مجازات ‌قاتلش سخن بگوید.

اما على كه مرد خدا و مرد حق است و تا روز قیامت سرمشق است، درباره قاتل ناپاكش ‌چنین گفت:

«با این مردى كه در بند شماست مدارا كنید و از همان شیرى كه من مى‌نوشم به او بنوشانید. اگر جان به در بردم خود مى‌دانم با او چه كنم و اگر از شمشیر او به عالم دیگر رفتم و خواستید قصاص كنید او را با یك ضربت بكشید، مبادا او را مُثله كنید.(14) كه از رسول خدا شنیدم از مثله بپرهیزید ولو نسبت به سگ گزنده.»

لحظه‌اى بعد اضافه كرد:

«اى فرزندان عبدالمطلب! از تعدى به جان و مال مردم دورى كنید، نبینم شما پس از مرگ من به نام این كه امیرالمؤمنین را كشته‌اند دست به خون مردم بیالایید و كسانى را به ‌نام محرك و معاون جرم به قتل برسانید.»(15)

در كجاى تاریخ شما سراغ دارید كه خلیفه یا پادشاه یا امیرى كشته شود و دم مرگ ‌درباره قاتل خود چنین سفارش كرده باشد؟ آیا الفاظ مى‌تواند این همه روح بلند و بزرگ ‌و با عظمت را بیان كند؟ هرگز! زیرا همان گونه كه على تنها بود كارهاى او هم منحصر به ‌اوست و لفظى، گنجایش آن همه بزرگى را ندارد.

 

آخرین سخن

حضرت على علیه السّلام قبل از لحظاتى كه اجل وى فرا رسد، مردم را سفارش مى‌كند كه ‌مراقب باشند و بدانند كه اجل ناگهان فرا مى‌رسد در حالى كه شما از آن فرار مى‌كنید. و وصیت مى‌كند مردم را كه به خدا شرك نورزند و سنت و شریعت پیامبر را ضایع نكنند. بعد فرمود:« من دیروز رهبر و همراه شما بودم، امروز مایه عبرت شمایم و فردا از شما جدا خواهم شد.» گفت و گفت تا رسید به آن جایى كه مردم را متوجه عدالت گسترى خود كرد و فرمود:

«غداً تَرَونَ أَیّامِی وَ یُكشَفُ لَكُمْ عَن سَرائِری وَ تَعرِفُونَنی بَعْدَ خُلُوِّ مَكانِی ‌و قِیامِ غَیْری مَقامی؛ فردا ارزش ایام زندگى مرا به خوبى خواهید دانست و مكنونات خاطر و ناراحتى درونیم ‌برایتان آشكار خواهد شد و پس از آن ‌كه جاى مرا خالى دیدید و دیگرى به جاى من ‌نشست كاملاً مرا خواهید شناخت.»(16)

 

پی نوشت ها:

1 .شرح ابن ابى الحدید، ج 1، ص 270 و نهج البلاغه، خطبه 15.

2 .شرح ابن ابى الحدید، ج 1، ص 269.

3 .بحار الانوار، ج 41، ص 116.

4 .حنفى كشفى ، مناقب مرتضویه، ص 365 ؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 110 و بحار الانوار، ج 41، ص 116.

5 .فصلّت (41) آیه 46.

6 .بقره (2) آیه 249.

7 .ابو اسحاق ثقفى ، الغارات، ج 1، ص 70 .

8 .ابو رافع غلام رسول خدا بود، در ابتدا غلام عباس بود بعداً او را به رسول خدا هدیه كرد. وقتى ‌شهادت داد كه عباس مسلمان شد، حضرت آزادش كرد. وى از شیعیان و مخلصین حضرت على علیه السّلام بود و او را در عهد خودش خزانه‌دار بیت‌المال كرد، داراى چند اسم است: ابراهیم، اسلم، هریر و ثابت.

9 .از روایت استفاده مى‌شود كه اگر كسى از اموال عمومى و بیت‌المال دزدى كند مثل سرقت از اموال شخصى است و باید دستش قطع شود.

10 .شیخ طوسى، تهذیب الأحكام، ج 10، ص 151 ؛ وسائل الشیعه، ج 18، ص 521 و ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 108 .

11 .در نقل «عبقریة الامام» است كه وقتى شریح به نفع یهودى حكم كرد. یهودى برخاست و رفت ‌و امیرالمؤمنین علیه السّلام نگاه مى‌كرد. مرد یهودى چند قدمى نرفته بود كه برگشت و گفت: آگاه باشید من ‌شهادت مى‌دهم كه این قانون و احكام پیامبران خداست، چرا كه خلیفه مسلمانان براى حق خودش به ‌نزد قاضى منصوب خود مى‌رود و قاضى هم علیه او حكم مى‌كند، شاهد باشید من مسلمانم (شهادتین را گفت) سپس گفت: زره از آن على علیه السّلام است كه در صفین از مركب خاكسترى رنگ شما افتاد و من آن را برداشتم. امام فرمود: حال كه مسلمان شدى زره هم مال تو باشد. آن مرد از بهترین یاران حضرت شد و مشاهده شد كه در میدان جنگ نهروان در ركاب حضرت على علیه السّلام مى‌جنگید.

12 .ابن شهر آشوب، مناقب، ج 2، ص 105؛ بحارالانوار، ج 41، ص 56، این داستان در الكامل فى ‌التاریخ، ج 3، ص 401، الغارات، ج 1، ص 114 اخبار القضاة، ج 2، ص 200 و عبقریة الامام عباس عقاد مصرى، ص 49، با كمى اختلاف نقل شده است.

13 .فروع كافى، ج 7، ص 264، وسائل الشیعه، ج 18، و نیز كلینى در كافى، ج 7، ص 260، نظیر همین قضیه را از محمد بن مسلم از امام باقر علیه السّلام نقل كرده است.

14 .در جاهلیت رسم بوده كه كسى را كه مى‌خواستند خیلى مجازات كنند گوش و بینى او را مى‌بریدند، همچنان كه دشمنان اسلام، حمزه را چنین كردند و در اصطلاح عرب به این كار مُثْله ‌مى‌گویند.

15 .حسن صدر مرد نامتناهى، ص 35.

16 .نهج البلاغه، خطبه 149.

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 8
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 3
  • آی پی دیروز : 6
  • بازدید امروز : 1
  • باردید دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 1
  • بازدید ماه : 3
  • بازدید سال : 11
  • بازدید کلی : 1,209
  • کدهای اختصاصی