loading...
عبدالعلی-نودژ
خودستان بازدید : 29 چهارشنبه 18 تیر 1393 نظرات (0)
(( ... ما شاهد رفتن رژيم ها و آمدن رژيم هاي ديگر بوده ايم ، اما تفاوتى که حادثه تحول رژيم شاهنشاهى به رژيم جمهوري اسلامى در ايران داشته ، يک تفاوت اساسى است با موارد مشابه آن ; و آن اينکه اين ملت با زور اسلحه و بازوي نظامى بر يک رژيمى که تا بن دندان مسلح بود، پيروز نشد بلکه با کلام ، با حضور مظلومانه در صحنه ، با بيان منطقى خواسته هاي خودش و آمدن به خيابانها، يک رژيم مسلح و نظامى و متکى به پشتيبانى نيروهاي بين المللى را از پاي درآورد و به اين هم اکتفا نکرد. اين انقلاب بلافاصله تعيين سرنوشت را به عهده خود مردم گذاشت . شما کدام انقلاب را سراغ داريد که هنوز يک سال از عمر آن نگذشته باشد ولى با راي مردم ، صاحب قانون اساسى شده باشد و مبناي نظم قانونى تعريف شده در آن مشخص گردد. در همه مراحل انقلاب ، شکل گيري نهادهاي مديريت جامعه با آراء مردم و انتخابات شکل گرفت که دست کم شما عزيزان ، شما نمايندگان ملتهاي مختلف در ايران ، در آخرين انتخابات شاهد حضور چشمگير مردم و نقش تعيين کننده آنها در سرنوشت خودشان ، بوديد. در اين مدت يک جنگ 8 ساله را ملت ما پشت سر گذاشت . جنگى که براي دو ملت و دو کشور ايران و عراق ، خسارات و ضايعات فراوانى داشت در اين مدت 19 سال و بخصوص در سالهاي اوليه پيروزي انقلاب ، ملت ما سهمناک ترين طوفان تروريسم را از سر گذراند. فکر نمى کنم در تاريخ ، هيچ ملتى مانند ملت ايران تاوان استقلال خواهى خود را و منطقى بودن خود را با امواج سهمگين ترور پرداخته باشد. تروريست هايى که متاسفانه امروز در خيلى از کشورها آزادانه باز هم عليه منافع ملت خودشان و کشور خودشان ، فعاليت مخرب دارند .... )) سخنرانى در جمع سفيران خارجى مقيم ايران -21 /11/ 1376] وى ادامه داد: بزرگترين تفاوت انقلاب اسلامى با انقلاب هاى ديگر در وحدت رهبرى و هدايت مطالبات استقلال، آزاده خواهى وديندارى توسط يك فرد (امام قدس سره الشريف) بود كه امام هم نماد آزاديخواهى بود و هم نقطه تلاقى اين سه جريان بود. سيدحسن خمينى در قسمتى ديگر از سخنان خود افزود: در مورد از دست رفتن استقلال كشور همين بس كه رفتن شاه با دستور و يا مشورت آمريكا صورت گرفت و يا لوايحى به مجلس مى رفت كه به اتباع خارجى مصونيت قضايى مى داد وى ادامه داد: امام خمينى (ره) رهبر اين سه جريان يعنى ، آزادى خواهى استقلال طلبى و ديندارى بود و حكومت جمهورى اسلامى كه ما در آن قرار داريم شالوده اين سه جريان است. سيد حسن خمينى ادامه داد: استقلال بزرگترين شعار جمهورى اسلامى است، استقلال سياسى و اقتصادى وابسته به استقلال فرهنگى است، استقلال فرهنگى يعنى اينكه ما از درون يافته هاى دينى خود رفتارهايمان را دريابيم. وى افزود: دشمنان ما امروز منتظرند تا ما كوچكترين اشتباه را مرتكب شويم و از اين اشتباه ما به اهداف خود دست پيدا كنند. وى در مورد انتخابات رياست جمهورى گفت: اصل شركت در انتخابات آزاد است ، اما در يك شرايط خاص تبديل به يك وظيفه مى شود. آنچه در اين انتخابات اتفاق مى افتد تأثير بزرگى بر آينده خواهد داشت.
خودستان بازدید : 33 چهارشنبه 18 تیر 1393 نظرات (0)
Image and video hosting by TinyPic" border="0">
مردي بود كه كارش آبرساني بود. او الاغي داشت كه بر اثر كشيدن بارهاي مشقت‌بار، پشتش خميده بود و زخمهاي بدي داشت؛ به طوري كه شب و روز آرزوي مرگ مي‌كرد. از طرفي سيخ آهنين سقا، دو طرف دمش را پر از زخم نموده بود. روزي رئيس طويله‌هاي شاه، كه رفاقتي با آن سقا داشت، آن الاغ را رنجور ديد و به سقا گفت: چند روز اين خر را به من بده، تا در طويله شاه، قوت خود را بازيابد. سقا با شادماني، الاغ خود را به او سپرد و آن الاغ از زحمت جانكاه نجات يافت و به طويله‌ شاه رفت. در آنجا ديد كه اسبهاي جنگي، بهترين خوراكها را دارند و همه از عيش و نوش، چاق و فربه مي‌باشند و غلامان از هر سو به آنها خدمت مي‌كنند و محل سكونت آنها را آب و جارو مي‌نمايند... آن الاغ سر به آسمان بلند كرد و گفت: اي خداي بزرگ! گيرم كه من خرم، مگر مخلوق تو نيستم؟ چرا بايد اين همه زار و لاغر و بيچاره باشم، ولي اسبهاي شاه اين همه در ناز و نعمت و شادي به سر برند: حال اين اسبان چنين خوش بانوا من چه مخصوصم بتعذيب و بلا پس از مدتي، اعلام شد كه دشمن براي جنگ آمده است. بايد سپاه شاه، به دفع دشمن بپردازد و همة اسبان را به ميدان جنگ بردند. وقتي كه آن اسبها از جنگ بازگشتند، بدنشان پر از زخم شده بود، پاهاي آنها را محكم با نوار مي‌بستند، و نعل‌بندان براي اصلاح سمهاي آنها ايستاده بودند. بدنهايشان را مي‌شكافتند تا تيرها را خارج سازند... وقتي كه الاغ، وضع دلخراش آنها را ديد، فقر و بيچارگي خود را از ياد برد و گفت: اي خداي بزرگ، من بهمان بينوايي و بيچارگي، خشنود هستم: چون خر آن را ديد پس گفت اي خدا من بفقر و عافيت دادم رضا زان نوا بيزارم و زين زخم زشت هر كه خواهد عافيت، دنيا به هشت آري اي برادر! فريب زيبائيهاي چند روزه دنيا را مخور، كه در كنار دانه‌هايش دامها وجود دارد. به رضاي خدا خشنود باش و ناشكري نكن و در هر حال سپاسگزار باش. اگر عافيت و سعادت مي‌خواهي، دلبستگي به دنيا را رها كن. الاغ بيچاره و كيفر توبه شكن مردي بود كه كارش لباسشويي بود. او الاغي فرتوت داشت كه از بامداد تا شامگاه در زمين سنگلاخ رفت و آمد مي‌كرد و با بدبختي و سرگرداني، بسر مي‌برد. در چند فرسخي آنجا جنگلي وجود داشت، كه شيري در آن زندگي مي‌كرد. كار شير شكار حيوانات بود. شير در يكي از روزها با يك فيل گلاويز شد و خسته و درمانده گرديد، به طوري كه نتوانست حيواني را شكار كند. ساير درندگان كه جيره‌خوار شير بودند، درماندگي شير را دريافتند و اندوهگين شدند. شير به آنها گفت: به روباه بگوئيد نزد من بيايد! روباه را خبر كردند. او نزد شير آمد و شير گفت: برو بيابان، گاو يا خري را پيدا كن و با مكر و حيله به اينجا بياور، كه سخت گرسنه هستيم: گفت روبه، شير را خدمت كنم حيله‌ها سازم، زعقلش بركنم حيله و افسونگري كار من است كار من دستان و از ره بردن است روباه با شتاب از طرف كوه سرازير بيابان شد و الاغ بينوا و لاغر را پيدا كرد. اول سلام گرمي به او داد و سپس گفت: تو در اين سنگلاخ بي‌آب و علف چه مي‌كني؟ الاغ: قسمت من همين است و شكر مي‌كنم. زيرا هر كسي غمي دارد و دنيا پر از رنج است پس بايد ساخت: گنج بي‌ مار و گل بي‌خار نيست شادي بي‌غم، در اين بازار نيست روباه: جستجوي روزي حلال واجب است. اين جهان، جهان اسباب است. پس براي كسب روزي بكوش، تا مانند پلنگ مال غصبي نخوري: گفت پيغمبر كه بر رزق اي فتي در فرو بستست و بر در قفلها جنبش و آمد و شد ما و اكتساب هست مفتاحي بر آن قفل و حجاب گر تو بنشيني بچاهي اندرون رزق كي آيد برت اي ذوفـــنـون؟ الاغ: اين كه مي‌گويي بي‌تلاش، روزي بدست نمي‌آيد ازضعف توكل است. زيرا خدايي كه جان داده، نان هم مي‌دهد. همة حيوانات بدون زحمت، غذا مي‌خورند و قسمت هركدام را خدا مي‌دهد. اما كمي بردباري لازم است. روباه: آن توكلي كه تو مي‌گويي كار هر كس نيست، بلكه امري نادر است. و انتخاب امرنادر، دليل حماقت است؛ زيرا هركسي استعداد پيمودن راههاي عالي را ندارد. روباه همچنان به گوش خر مي‌خواند و تا او را در ظاهر به علفزار و در باطن نزد شيرگرسنه روانه سازد. اگر آن الاغ عقل داشت، به روباه مي‌گفت: تو كه آن همه از مرغزار و غذاهاي آن دم مي‌زني، پس دنبة تو كو؟ چرا خودت لاغر و ضعيف هستي: كو نشاط و فربهي و فر تو چيست اين لاغر، تن مضطر تو زآنچه مي‌گوئي و شرحش مي‌كني چه نشانه در تو مانده‌اي سني (سني : بلند.) سرانجام الاغ، گول زبان چرب و نرم روباه را خورد و همراه او به راه افتاد: گوش را بربند و افسونها مخور جز فسون آن ولي دادگو آن فسون، خوش‌تر، از حلواي او زانكه صد حلوا است، خاك پاي او هنوز الاغ به نزد شير نرسيده بود كه شير به او حمله كرد. او گريخت و خود را به پاي كوه رساند. روباه به شير گفت: چرا عجله كردي و خود را به زحمت انداختي. صبر مي‌كردي او نزد تو مي‌آمدي و به راحتي صيدش مي‌كردي. اكنون او گريخت و تو بي‌آنكه نتيجه بگيري با دست خالي برگشتي. شير گفت: من خيال كردم كه همان توانايي سابق را دارا هستم، وانگهي بر اثر شدت گرسنگي، كاسة صبرم لبريز شده بود. ولي عيبي ندارد، اگر بار ديگر بتواني آن خر را نزد من بياوري، گوشت زيادي به تو خواهم بخشيد. روباه گفت: اگر حملة شير را فراموش كرده باشد، او را بار ديگر نزد تو مي‌آورم. ولي اين بار وقتي او را نزد تو آوردم مبادا عجله كني كه بار ديگر آن خر فرار كند. شير گفت: قبول كردم. روباه مكار بار ديگر نزد الاغ رفت. خر به او گفت: ديگر هرگز با تو همراهي نخواهم كرد: ناجوانمردا چه كردم من تو را كه به پيش اژدها بردي مرا؟! ناجوانمردا چه كردم با تو من كه مرا با شير كردي پنجه زن؟ كه مثال شيطان با آدميان، همچون اين روباه است: آدمي را با هزاران كر و فر اندر افكند آن لعين در شور و شر آدمي را با همه وحي و نذير اندر افكند آن لعين بردش به بئر (بئر بر وزن مهر: چاه) روباه در برابر استدلالهاي الاغ، گفت: تو چرا زود فرار كردي. آنچه كه ديدي شير نبود، بلكه «طلسمي سحر» آميز بود كه در چشم تو به صورت شير نمودار شد؛ و گرنه من كه از تو ناتوانترم، پس چگونه شب و روز در آنجا زندگي مي‌كنم؟ اين طلسم را صاحب چراگاه براي آن ساخته كه هر شكمخواري به آنجا نيايد. زيرا در غير اين صورت، آن سبزه‌زار پر از فيل و كرگدن و ..... مي‌شد. من خودم عمداً اين كار را با تو كردم تا به تو درس شجاعت بياموزم كه از طلسم نترسي... الاغ: تو با چه رويي نزد من آمده‌اي اين تو بودي كه خون و جانم را طعمة مرگ ساختي: آنچه من ديدم زهول بي‌امان طفل ديدي پيرگشتي در زمان خدا مرا نجات داد و اگر آن شير به من مي‌رسيد، مرا پاره‌پاره مي‌كرد. برو كه يار بد بدتر از ماراست: مار بد زخم ار زند بر جان زند يار بد برجان و بر ايمان زند در جهان نبود بتر از يار بد وين مرا عين اليقين گشته است خود روباه: اندرزهاي من، صاف است و هيچگونه دروغ در آن نيست. چكنم كه خيالاتي شده‌اي و پشت عينك خيال و بدگماني به من مي‌نگري. تو نسبت به برادران باصفا، خوش گمان باش. اگر چه ظاهراً از آنها جفا ديده‌اي، ولي خيالات صدهزار يار را از همديگر جدا مي‌سازد. مكر روباه از يكسو و غلبة حرص و طمع الاغ از سوي ديگر الاغ را منقلب كرد. گر چه توبه كرده و سوگند ياد نموده بود كه ديگر فريب روباه را نخورد، ولي بهرحال خر بود و حرص او را كور و كر كرد: حرص، كور و احمق و نادان كند مرگ را بر احمقان آسان كند جوع، نور چشم باشد در بصر جوع باشد قابليت در نظر جمله ناخوش از مجاعت خوش شود جمله خوشها بي مجاعتها است رد (مجاعت: گرسنگي.) سرانجام خر، همراه روباه تا نزديك شير رفت. در يك لحظه، شير بر او جهيد و بدنش را پاره پاره كرد و تمام آن را خورد. فقط دل و جگرش باقي مانده بود، كه شير ديگر تشنه شد و به طرف چشمه آب رهسپار گرديد. روباه در غياب شير، جگر و دل آن بينوا را خورد. وقتي شير بازگشت و به جستجوي دل و جگر خر پرداخت، آن را نيافت، از روباه پرسيد: دل و جگرش كو؟ روباه گفت: اگر او اهل دل و جگر بود، بار ديگر به اينجا نمي‌آمد: چون ندارد نور دل، دل نيست آن چون نباشد روح، جز گل نيست آن نور، مصباح است داد ذوالجلال صنعت خلق است آن شيشه سفال آري، اين بود كيفر آن كس كه پس از پشيماني، باز توبه‌اش را شكست و آزموده را آزمود و اين گونه خود را به هلاكت افكند. شتر دروغگو شخصي از شتري پرسيد: از كجا مي‌آيي، شتر گفت: از حمام گرم كوي تو. آن شخص گفت: آري راست گفتي؛ كه از چرك و كثافت زانوي تو پيدا است! آن يكي پرسيد اشتر را كه هي از كجا مي‌آئي اي اقبال پي؟ گفت: از حمام گرم كوي تو گفت خود پيداست در زانوي تو
خودستان بازدید : 29 چهارشنبه 18 تیر 1393 نظرات (0)
اگر اندكی دقت كنید ، متوجه خواهید شد كه شما آگاهانه و یا ناخود آگاه به دنبال دوست هستید. اما آیا تا كنون فكر كرده اید كه دوستی چیست و دوستی حقیقی كدام است؟ از آنجا كه انسان موجودی اجتماعی است ، صرف نظر از اینكه در چه جامعه ای زندگی می كند طبعاً به دنبال یافتن یاران و دوستان و همراهانی برای خود است . البته چون این گزینش در میان اقوام و ملل مختلف ، شكل های متنوعی پیدا می كند و با انگیزه های گوناگون یا بر اساس احساسات متفاوت عقلانی ، عاطفی و غیر از آن به وجود می آید ، تعاریف مختلفی نیز از این واژه ارائه شده است. گروهی دوستی را صرفاً به معنای " معاشرت" دانسته اند. گروهی دیگربراین باورند كه دوستی عبارت است از یك نوع ارتباط خاص كه در مقاطع مختلف و یا در زمانی خاص ، میان افراد پیدا می شود. برخی دیگر نیز معتقدند كه دوستی یك نوع قرار داد اخلاقی است كه با انگیزه های خاص دنیوی و اخروی بین افراد به وجود می آید. ● دوستی یعنی چه ؟ در تفسیر المیزان درتوضیح كلمه " أَخِلاّء" دوستی چنین تعریف شده است: " كلمه أخلاّء جمع خلیل به معنای دوست است. و اگر دوست را خلیل گفته اند بدان جهت است كه آدمی ، خُلّت یعنی حاجت خود را به او می گوید. و ظاهراً مراد از اخلاّء ، مطلق كسانی است كه به یكدیگر محبت می كنند. چه متقین و اهل آخرت كه دوستی شان با یكدیگر به خاطر خداست ( نه به خاطر منافع مادی) و چه اهل دنیا كه دوستی هایشان به منظور منافع مادی است در كتاب " المحجّهٔ البیضاء " ، دوستی چنین تعریف شده است: " دوستی یعنی همنشینی ، معاشرت و گفتگوی انسان با افرادی كه به آنها علاقه و محبت دارد ، زیرا با غیر دوست معمولاً كسی قصد معاشرت ندارد. این دوستی و ارادت و محبت ، یا لِذاته است (یعنی به خودی خود مطلوب است ) و یا مجازی و واسطه ای است كه انسان به وسیله آن به دوست حقیقی برسد." بنابراین دوستی ها ممكن است براساس منافع مادی و خواهش های نفسانی و اغراض و احساسات باشد و یا بر اساس یك انگیزه صحیح . با استفاده از آنچه گذشت ، دوستی صحیح بر اساس معیارهای دینی را این چنین تعریف می شود : محبت ، علاقه ، ارتباط روحی ، حسن معاشرت و گفتگو میان دو فرد و یا بین افراد جامعه با ملاك صحیح و انگیزه های الهی ، به طوری كه دوستان بر اساس آن بتوانند نیازهای فردی و اجتماعی و احتیاجات دنیوی و اخروی خود را تأمین كنند. ● دوستی حقیقی این نوع از دوستی مخصوص اولیاء و مؤمنان واقعی است كه تمام ارادت و انس و محبت خود را نسبت به خداوند تبارك و تعالی و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام صرف نموده اند. آری اینان نخبگان عالم و كسانی هستند كه از غیر دوست رسته ، و به دوست پیوسته اند و آنچنان لذت این دوستی را چشیده اند كه حاضر نیستند دنیا و آنچه در آن است را با لحظه ای انس و محبت و مناجات با خدای تعالی و ارادت به ساحت معصومین علیهم السلام عوض كنند. زیرا آنها خود مصداق واقعی این آیه هستند " والّذینَ آمَنوُا أَشَدُّ حُبًّا لِلّه" آنان كه ایمان دارند بیشترین محبت و عشقشان به خداست . ● دوستی مجازی بر پایه آنچه تا بدین جا در تعریف دوستی گفته شد روشن می شود كه هر علاقه و محبتی كه انسان به غیر از خداوند تبارك و تعالی و ائمه معصومین علیهم السلام دارد ، دوستی مجازی است. حال اگر این دوستی برخاسته از خواهش های نفسانی و شر و فساد باشد ، رهزن آدمی است و انسان را به منجلاب فساد می كشد و اصولاً چنین دوستی هایی ناپایدار خواهد بود. اما اگر این دوستی ، دارای معیار صحیح بوده و از انگیزه الهی و فطرت انسانی نشأت گرفته باشد ، ضمن آنكه پایدار می ماند ، سرانجام انسان را به سعادت رهنمون خواهد شد. بی شك یك مسلمان كه با نگاه دینی ، روش زندگی خود را ترسیم می كند و تمام مراحل و ابعاد آن را حركت به سوی كمال می داند ؛ در انتخاب دوست- كه سهم عظیمی در سعادت و شقاوت دارد و نقش مهمی در زندگی بایفا می كند- دقت كامل را به عمل می آورد و دوستانی را جهت معاشرت و زندگی برمی گزیند كه در این مسیر یار و مددكار او باشند. در این صورت است كه این نوع دوستی و محبت مجازی ، به بستر و واسطه ای برای رسیدن به آن حقیقت مطلق تبدیل می شود. آنچه در این جمل ، با استفاده از رهنمودهای انسان ساز پیشوایان معصوم علیهم السلام بیشتر به آن خواهیم پرداخت ، این نوع از دوستی است. ● بهترین دوستان نخستین نكته ای كه در اینجا باید بر آن تأكید شود این است كه دوستی و محبت دارای مراتب و درجاتی است. نباید تصور كرد كه دوستی بین افراد ، یكسان است. حقیقت این است كه دوستان مراتب مختلفی دارند ؛ بعضی به عنوان دوست كامل شناخته می شوند ؛ زیرا از همه ی ویژگی ها و شرایط یك دوست كامل برخوردارند و بعضی شرایط كمتری را در خود جمع كرده اند. با مطالعه احادیث و روایات هم به این مطلب پی می بریم كه دوستان به چند نوع تقسیم شده اند. امام صادق علیه السلام فرموده است: دوستی و رفاقت حدودی دارد. كسی كه واجد تمام آن حدود نیست، دوست كامل نیست و آن كس كه دارای هیچ یك از آن حدود نباشد اساساً دوست نیست. اول آن كه: ظاهر و باطن رفیقت نسبت به تو یكسان باشد. دوم آن كه: زیبایی و آبروی تو را جمال خود ببیند و نازیبایی تو را نازیبایی خود بداند. سوم آن كه: دست یافتن به مال و یا رسیدن به مقام ، روش دوستانه او را نسبت به تو تغییر ندهد. چهارم آن كه: در زمینه رفاقت ، از آنچه و هر چه در اختیار دارد نسبت به تو مضایقه نكند. پنجم: تو را در مواقع مشكلات و مصائب ترك نگوید. با اطمینان می توان گفت كه اینها دوستان برتر هستند و اگر دوستی با این خصوصیات پیدا كردید ، بدانید كیمیایی یافته اید كه نباید آن را به آسانی از دست دهید. زیرا ارتكاب چنین خطایی از خرد به دور است و همان گونه كه امام صادق علیه السلام می فرماید: دوستی برادران مؤمن ، جزئی از دین می باشد و شخص عاقل مراقب دین خود است. آن حضرت در حدیث دیگری فرمود: رفقای صمیمی سه دسته اند: ۱- كسی كه مانند غذا از لوازم ضروری زندگی به حساب می آید و آدمی در همه حالات به وی نیازمند است ؛ و او رفیق عاقل است. ۲- كسی كه وجود او برای انسان به منزله یك بیماری رنج آور است ؛ و آن رفیق احمق است. ۳- كسی كه وجودش نافع و به منزله داروی شفابخش و ضد بیماری است ؛ كه او رفیق روشنفكر بسیار عاقل است. تفاوت بین دوستان و مراتب دوستی احتیاج به دلیل و برهان ندارد. لابد شما در زندگی دوستانی دارید كه دوستی با آنان عذاب آوراست و به این ترتیب همیشه سعی می كنید خود را از آنان دور نگه دارید. در مقابل بعضی هستند كه انسان حاضر است با صرف ساعت ها وقت و طی مسافت های طولانی و یا با تحمل رنج و مشقت ، او را پیدا كند و ساعتی با او همنیشن باشد. این مطلب همان چیزی است كه ما از آن به عنوان مراتب دوستی یاد كردیم. ● معیار دوستی همان طور كه در تعریف دوستی اشاره شد، دوستی باید بر اساس معیار و ملاك صحیح استوار باشد. زیرا معمولاً ملاك افراد جهت گزینش دوستان، متفاوت است. چه بسا افرادی كه با مقاصد نفسانی برای رسیدن به خواسته های دنیوی و یا بر اساس مقاصد شرورانه و مفسدت آمیز یا انگیزه های عاطفی غیرمعقول – تعصب ها- و خلاصه دوستی های بی بنیاد و تصادفی اقدام به انتخاب دوست كنند. اما مسلمانی كه با چراغ راهنمای عقل و با تدبیر و اندیشه، كلیه نیازهای مادی و معنوی و از آن جمله دوست یابی خود را تأمین می كند قطعاً دوستان خود را با ملاك صحیح و انگیزه الهی و برای خدا برمی گزیند. او می داند كه تنها دوستی های پایدار، دوستی اهل ایمان است كه در دنیا و آخرت باقی خواهد ماند، چنان كه قرآن كریم می فرماید: " الأَ خِلاّءُ یوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌ إلاَّ المُتَّقین" در قیامت همه دوستان به استثنای متقین، دشمن یكدیگرند. اصولاً لازمه دوستی متقابل این است كه یك طرف، طرف دیگر را به كارها و وظایفش كمك كند. اگر این كمك در غیر رضای خدا باشد، در حقیقت به بدبختی و شقاوت و عذاب دائمی آن طرف كمك كرده است. از همین رو قرآن نیز در حكایت گفتار ستمگران در قیامت فرموده كه: " یا وَیلـَتی لَیتَـنی لَمْ أَتَّخِذْ فـُلاناً خَلیلاً ." ای كاش فلانی را دوست خود نگرفته بودم. بر خلاف دوستی های متقین كه دوستی مایه پیشرفت آنان در راه خداست و در روز قیامت هم به سود ایشان خواهد بود. در حدیثی از امام صادق علیه السلام این گونه می خوانیم: " مَنْ أَحَبَّ للهِ وَ أَبْغَضَ للهِ وَ أَعْطی للهِ عَزَّوَجَلَّ فَهُوَ مِمَّنْ كَمُلَ إیمانُه." ( كسی كه برای خدا دوست بدارد و برای خدا دشمن بدارد وبرای خدا ببخشد، از كسانی است كه ایمانش كامل شده. آن حضرت در حدیث دیگری می فرماید: از محكم ترین دستگیره های ایمان این است كه برای خدا دوست بداری و برای خدا ببخشی و برای خدا منع كنی . ● " برای خدا بودن" به چه معنا است؟ ممكن است این سؤال را مطرح كنید كه در دوستی، " برای خدا بودن" به چه معنی است؟ قبل از پاسخ دادن به این سؤال ، ابتدا باید دانست كه این سؤال برای چه كسی مطرح است؟ آیا سوال كننده فردی است معتقد به دین؟ آیا فانی بودن این جهان و انتقال به جهان آخرت را باور دارد یا نه بی اعتقاد به این امور است؟ اگر اعتقادی به دین و جهان آخرت ندارد از بحث فعلی ما خارج است ؛ اما اگر معتقد به دین بوده و دستورات دینی را باور كرده باشد، حتماً می داند كه هر گونه فعل و انفعالی در این جهان نتیجه اخروی دارد. در این صورت چنین انسانی در همه مسائل زندگی و از جمله دوستی و خصوصاً در دوران جوانی كه زمان شكل گیری شخصیت اوست با توجه به تأثیر حتمی آن در زندگی دنیایی و به تبع آن در جهان آخرت، پیمان رفاقت و دوستی با دیگران بسته ، و پایه معاشرت خود را با دیگران به گونه ای بنیاد خواهد گذاشت كه سعادت دنیا و آخرت را به دنبال داشته باشد. ما این نوع دوستی را دوستی برای خدا و مبتنی بر ملاك های الهی و انسانی می دانیم. ممكن است كسی به غلط تصور كند كه چنین دوستی هایی قهراً به معنای بی توجهی به مادیات و لذت های دنیایی است. اما این، تصور نادرستی است. در واقع باعنایت به همان انگیزه الهی كه در این نوع رفاقت وجود دارد، دوستان باید در جهت لذت های مشروع و رفاه اجتماعی دوستان خود كمك كنند و این خود یكی از وظایف و حقوق دوستی است كه در فصل حقوق دوستان به آن می پردازیم . اما عجالتاً در اینجا تأكید می كنیم كه دوستی های صحیح هم در راستای منافع مشروع دنیوی است و هم برای رسیدن به آخرتی بهتر و آبادتر، و اصولاً پایداری آن هم بدین جهت است. در مقابل این نوع " دوستی" كه برخوردار از معیار صحیح است، دوستی های خطرناك قرار دارند؛ دوستی هایی كه بر اساس هواهای نفسانی و آرزوهای زودگذر مادی وبعضاً با هدف استثمار و سوءاستفاده از دیگران شكل می گیرند. در این گونه دوستی ها افراد در تلاش اند با انواع فریب كاری دیگران را به دام انداخته و به منافع مادی خود برسند. یعنی این دوستی ها پل ارتباطی جهت رسیدن به اهداف آنها است و البته تا زمانی كه این پل ارتباطی لازم باشد، ممكن است شما رابرای چند روزی به بعضی خواهش های نفسانی برسانند ؛ اما مطمئن باشید كه این حالت موقتی است و دیر یا زود به محض این كه احساس كنند به شما نیاز ندارند، شما را به آسانی رها می كنند. ● نقش دوست در زندگی بدون شك عوامل مختلفی در ساختن شخصیت انسان مؤثر هستند كه از مهم ترین آنها مسئله همنشینی و دوستی و معاشرت است. این عامل از چنان اهمیتی برخوردار است كه اسلام فرموده: المَرْءُ عَلی دینِ خَلیلِهِ فَلْینْظُرْ أَحدُكُم مَنْ یُخالِل آدمی بر دین و روش همنشین خود است پس باید ببیند كه باچه كسی دوست می شود. روشن است كه انسان خواه ناخواه از دیگران تأثیر می پذیرد و بخش مهمی از افكار و صفات اخلاقی خود را از طریق دوستانش كسب می كند. این مطلب هم از نظر عقل و هم از طریق تجربه به اثبات رسیده است. ما به وسیله مشاهدات حسی خود و نیز با بازنگری به تاریخ، در می یابیم كه چه بسیار افرادی كه از راه دوست به سعادت ابدی و یا شقاوت ابدی رسیده اند. نقش دوست در زندگی به قدری زیاد و برجسته است كه حضرت علی علیه السلام می فرماید: هر گاه وضع كسی برای شما نامعلوم بود و دین او را نشناختید، به دوستانش نظر كنید . پس اگر آنها اهل دین و آیین خدا باشند ، او نیز پیرو آیین خداست و اگر بر آیین خدا نباشند او نیز بهره ای از آیین حق ندارد. تو اول بگو با كیان زیستی پس آنگاه بگویم كه تو كیستی ابن مسكویه دانشمند مشهور اسلامی و استاد بوعلی سینا گوید: " تمام سعادت انسان نزد دیگران و دوستان یافت می شود. سعادتمند كسی است كه دوستان واقعی برای خود به دست آورد و در دوستی با آنان از هیچ فداكاری و از خودگذشتگی دریغ ننماید تا هم او از آنان فضائل اخلاقی كسب كند و هم آنان از وی بهره اخلاقی برگیرند". یك روان شناس معروف می گوید: این جمله را در ذهن خود، به خود تلقین كنید: " نیك بختی من، شادی من، عواید من ، بستگی به هیچ چیز ندارد مگر به مهارتی كه در شیوه معاشرت با مردمان به كار می برم." آری انسان در سایه دوستان وفادار و صمیمی است كه می تواند پلكان ترقی و تعالی را یكی پس از دیگری طی نماید و این دوست است كه گاه بشر را تا اوج افتخار و عظمت رهنمون می شود و منشأ خیرات وبركات اجتماعی می گردد. همچنین در سایه همزیستی و همدلی است كه استعدادها شكوفا شده و بشر می تواند اختراعات و اكتشافات وآثار ماندگار از خود بر جای بگذارد كه جامعه از آنها سود ببرد. از سوی دیگر دوستان ناشایست و شرور هستند كه بشر را به منجلاب فساد انداخته و او را تا سر حد فنا و نیستی پیش می برند. سقراط گوید: " هر یك از مردم آرزویی دارد، یكی مال می خواهد، یكی جمال و دیگری افتخار؛ ولی به عقیده من یك دوست خوب از همه مهم تر است. " رسول گرامی اسلام، نقش دوست و اهمیت دوستی را چنین یادآور شده است: مؤمن چنان است كه با دیگران انس و الفت گرفته و دیگران با او انس دارند و كسی كه نه الفت پذیر است و ن الفت می گیرد در او خیری نیست. اگر تاریخ را ورق بزنید، خواهید دید كه نه تنها بیشتر اختراعات و اكتشافات، حاصل همكاری و همیاری بشر با دیگران بوده ، بلكه اكثر موفقیت های اجتماعی و پژوهش ها و تحقیقات علمی نیز در سایه همفكری و همیاری و روابط دوستانه صحیح انجام گرفته است؛ دوستانی كه با تلاش جمعی و با كمك فكر و اندیشه دیگران توانسته اند دستاوردهای بزرگ علمی را برای تاریخ به ارمغان آورند. نقل یك نمونه از حوادث تاریخ معاصر در اینجا خالی از لطف نیست : جرجی زیدان تاریخدان و ادب شناس بزرگ مصری كه بسیاری از آثارش از جمله رمان های تاریخی او، به زبان فارسی ترجمه شده، كتاب مفصلی درموضوع تاریخ ادبیات عرب نوشته و در بخشی از آن مدعی گردیده است كه شیعیان، آثار مكتوب قابل توجهی در تاریخ عرضه نكرده اند و نقش مؤثری در پیشرفت علوم اسلامی نداشته اند. در برابراین سخن نسنجیده و وهن آمیز، سه دوست جوان كه از دانش آموختگان حوزه علمیه نجف و تربیت یافته فرهنگ شیعه بودند و عمیقاً جریان فرهنگی شیعه را می شناختند و این ادعا را خلاف واقع می دانستند ، با یكدیگر هم پیمان شدند و تصمیم گرفتند تا هر كدام به گونه ای به آن پاسخ دهند و زیدان را متوجه خطای بزرگ تاریخی اش بنمایند. یكی از آن سه تن، علامه شیخ محمد حسن كاشف الغطاء بود كه به نقد روش تحقیق این كتاب پرداخت و خطاهای متعدد آن را برشمرد و محصول كار خود را به صورت كتابی به نام " نقدها و پاسخ ها" منتشر ساخت و در طی آن پاسخ های خود را در كمال استحكام و وضوح مطرح نمود. این كتاب خیلی زود در محافل علمی جای خود را باز كرد و نشان داد كه چگونه كاری عالمانه می تواند ادعاهای نادرست و گزاف را بی اثر كند. دوست دیگر او علامه سید حسن صدر نقش شیعیان را در پایه گذاری علوم اسلامی نشان داد وثابت كرد كه بسیاری از این علوم بدون حضور شیعیان هیچ گاه شكل امروزین خود را نمی یافتند و به این ترتیب تأثیر شیعه در پیدایش آنها انكار ناپذیر است. این تحقیق به نام " شیعه وبنیانگذاری علوم اسلامی" منتشر شد و محققان را متوجه جنبه های ناگفته تاریخ علوم اسلامی نمود. اما سومین دوست كه علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی بود ، با كوششی بی مانند كتابخانه های سراسر كشورهای اسلامی را كاوید و از میان كتاب های آنها نزدیك به شصت هزار كتاب شیعی را شناسایی كرد و بدین ترتیب توانست كتابشناسی بزرگ شیعه را از آغاز تاریخ اسلام تا عصرخویش تدوین كند. این كتابشناسی كه نگاهی به هزار و سیصد سال فعالیت علمی شیعه دارد در حدود سی جلد و با عنوان " الذریعهٔ الی تصانیف الشیعهٔ" است ، پاسخ محكمی بود به ادعای نابجای جرجی زیدان. این كتاب بعدها خود منشأ تحقیقات تازه ای در باب مكتوبات شیعه شد . به راستی این سه اثر گرانبها و ارزشمند و ماندگار كه در دفاع از حریم تشیع بر جای مانده وسالیان متمادی است كه مرجع اهل تحقیق و تدوین می باشد چگونه سامان یافته است؟ شك نیست كه این خدمت بزرگ به جامعه تشیع دراثر دوستی صمیمانه و همفكری و هم پیمانی این دوستان بوده است و این تنها یك نمونه از نقش مثبت و ارزشمند دوستی در جامعه است . ویژگیهای یك دوست خوب : دوسـتـان خـوب یـك سری ویژگی دارند كه آنها را از دیگران متمایز می كند و سبب میگردد دوستــان بیشتری در كنار خود داشته باشند بنابراین با تـغیـیـر رفـتـار خــود به جرگه اینگونه افراد بپیوندید: ۱) یـك دوسـت خـوب حرفهایی كه بصورت محرمانه به وی زده شـده اسـت را نـزد خـود نـگـاه داشـتـه و رازدار شـمــا میباشد. ۲) وقت شناس بوده و در قرار ملاقاتها و یا میهمانیها قابل اطمینان بوده و سر موقع حضور می یابد. ۳) یك دوست خوب به موقعیت، موفقیت ها و یا دوستان دختـر و یـا پسـر جـدیـد شـــما حسادت نمی ورزد. ۴) یك دوست خوب هنگامی كه دچار بیماری و كسالت میـگردید با شما تماس گرفته و حالتان را جویا می شود و به عیادت شما می آید. ۵) وی میداند كه چه زمانی صحبت و چه زمانی سكوت نموده و تنها گوش دهد. ۶) هنگامی كه حالتان مساعد نبوده و یا دل و دماغ كاری را ندارید و پكر میباشید وی از رفتار شما دلخور نمیشود. ۷) اگر شما به فضای بیشتری نیاز داشته باشید و یا می خـواهـید تنها باشید، آنها این رفتار شما را طردشدگی تلقی نكرده و از شما دلگیر نمیشوند. ۸) یـك دوست خــــوب حیوان خانگی شما، مادر زن بدخلق شما و كـودكـان پـر جـنـب و جوش شما را به خاطر شما تحمل خواهد كرد. ۹) وقتی نظر او را در مــورد مسئله ای جویا شوید با جان و دل و صادقانه نظرات و عقاید خودش را در اختیارتان قرار می دهـد و حتـی اگـر بـه نـصایـحش نـیز عـمل نكنید ناراحت نمیشود. ۱۰) وی با شما میخندد،گریه میكند و كارهای ماجراجویانه انجام میدهد اما به دیگران چیزی در مورد آنها نمیگوید. ۱۱) پیش از سر زدن به منزلتان، شما را مجبور نمیكند كه خانه را تمیز و مرتب كنید. ۱۲) وی اجازه نمی دهـد كسـی پشت سر شما و در غیاب شما در مورد شما بدگویی كند و به دفاع از شما خواهد پرداخت. ۱۳) شما را به كارهای ماجراجویانه، رشد دهنده و پیشرفت در كار تشویق خواهد كرد. ۱۴) هنگامیكه خودروی شما دچار نقص فنی گردد شما را به مقصدتان خواهد رساند. ۱۵) روز تولدتان همیشه به یادش بـوده و اگر برنامـه خـاصـی بـرای آن روز تـــدارك ندیده باشید شما را به بیرون برده و یـا برایتان كیك سفارش میدهد. ۱۶) دوست خوب از شما انتظار ندارد كه اتوماتیك وار با عقاید وی در خصوص مسایلی همچون سیاست،مسایل جنسی و مذهب موافق باشید و به عقاید شما حتی اگر برخلاف عقایدش باشد احترام میگزارد. ۱۷) هیچگاه شما را نزد دیگران خرد و تحقیر نـكرده بلكه همواره به شما احترام میگذارد و در حضور دیگران از شما تعریف می كند. اگر دوستی را سراغ ندارید كه با شما اینگونه رفتار كند شاید یك دلیـل آن ایـن باشد كه شما نیز با آنان چنین رفتاری تا بحال نداشته اید . دانش دوستی و آداب آن : -1 علاقه عمومی به دانش اندوزی در میان ملت ما هم پیشینه دیرینه و هم پایه های فكری و فرهنگی بسیار ممتاز در میان ملل دنیا دارد. اما این علاقه و اشتیاق مردم به همان اندازه كه باعث سوق جوانان و افراد به سوی دانش اندوزی می شود، می تواند خود بستر رشد امراض و آفاتی بشود كه دقیقاً برعلیه بسط علم و فرهیختگی عمل نماید. لذا ضروری است كه آداب دانش اندوزی و دانش دوستی و دانش محوری برای عموم و برای مجامع علمی و از همه مهم تر حكومت موردتوجه و رعایت قرار گیرد تا از گزند آفات در امان بمانیم. ۲- در شرایط امروز كشور ما، دانش پروری در معرض چهار آفت مهم قرار دارد: ▪اول، كوتوله پروری در مؤسسات علمی؛ ▪دوم، فریبكاری های عالمانه؛ ▪سوم، سوءاستفاده از پایگاه قدرت در كسب نام و نشان علمی؛ ▪چهارم، مدرك بازی. ۳- در پیشرفت علمی، رقابت عالمانه- كه حقیقتاً مسابقه در فهم بهتر واقعیت عینی است- نقش مهمی ایفا می نماید. یكی از پدیده های ناهنجار كه در بسیاری از كشورها و تجمعات علمی دیده می شود، ایجاد یك «كلوپ بسته» است كه به جای رقابت عالمانه، با قلدر مآبی رقیب جدید را از گود مسابقه بیرون می اندازند! مرض كوتوله پروری علائم متعددی دارد: یكی از آنها بزرگ كردن اسطوره ای یك فرد و بستن دایره دور اوست، به نحوی كه هر سخن دیگر از همان ابتدا مرفوض به حساب می آید؛ علامت دیگر «رفض دیگران» است؛ یعنی یك دانشكده یا مجموعه مدعی می شود كه خود ملاك محك توان علمی خود است و لازم نیست علمیت حضرات در مجامع وسیع تر علمی مطرح گردد. گاه با پررویی گفته می شود: «این مقاله بازی، توهین به ملت است؛ چرا باید حتماً مقالات علمی ما در مجلات معتبر دنیا چاپ بشود تا به اعتبار آن ارزیابی مثبت محسوب گردد؛ ما خودمان باید ملاك باشیم!!» البته هیچ فرد ایرانی از این كه مراكز و نشریات علمی ایرانی اعتبار جهانی پیدا كنند نه تنها ناراحت نمی شود، بلكه بسیار نیز بدان مباهات می كند. منتها كسب اعتبار در میان علمای جهان با اشتلم خواندن در خانه و یا ادعاهای پرطمطراق تفاوت دارد. وانگهی دانش كه امری سری نیست؛ اگر كسی به معرفتی دست بیابد، این معرفت در قالب رساله، كتاب، درس، سخنرانی و امثال آن ظاهر می شود؛ پس هرگاه دیدیم خشكسالی است باید بدانیم كه بازار دانش كساد است! ۴- مرض مهلك دیگر، فریب كاری های عالمانه است! آنچه در علم شكوه و جلال می آورد، نزدیكی هرچه بیشتر به واقعیت است و لاغیر. حال اگر ادعای كشفیات بزرگ بكنیم و رسانه های كشور هم از روی ذوق زدگی این ادعاها را منعكس نمایند و بزرگان سیاسی هم به شكرانه به حمایت برآیند. این یك فریبكاری عالمانه است! در علم هر ادعایی باید با برهان باشد و فقط تا جایی كه برهان علمی توجیه می كند، ادعا مورد قبول قرار می گیرد. یكی از نمونه های اخیر، پخش خبر كشف بزرگ یك محقق ایرانی در آمریكا در زمینه خواص ذره ای- موجی نور است كه در صدر اخبار برخی خبرگزاری های داخلی و رسانه های ملی قرار گرفت. به نظر من، اگرچه آزمایش و ادعای ایشان قابل توجه است، اما بسیار با آنچه می تواند به عنوان یك كشف عظیم و همسنگ نسبیت مطرح شود فاصله دارد! تجلیل و تكریم های بی پایه، نمونه دیگری است. مثلاً در تجلیل از خدمات علمی فلان دانشمند ایرانی كه به رحمت خدا رفته است، هیچ فرد دانش دوستی تردید ندارد. اما وقتی نفس این تجلیل به یك دكان تبدیل می شود و برخی حرف های بی اساسی در نقش آن مرحوم در توسعه نظریه نسبیت یا سایر امور مطرح می نمایند و این سخنان توسط رسانه ها درج و پخش می شود، علامتی روشن از مرض فوق الذكر است. شاید یك راه ساده برای جلوگیری از اینگونه زیاده روی ها، استفاده از مشورت عالمان سختگیر در ارزیابی ادعاهای علمی باشد كه می تواند دولت، افكار عمومی و ثروت ملی را از هدررفتن باز دارد. نمونه دیگر، توجهات فصلی به برخی رشته هاست؛ مثلاً یك وقت دانش و فن «نانو» مد روز می شود و اعتبارات عظیمی به آن تخصیص می یابد و سپس از هر گوشه ای «نانو» شناس سر برمی آورد و داستان تا انتهای خزانه اعتبار تمام می شود و فصل دیگر «IT» مد می شود و همه چیز گویی به سوی «حذف كاغذ» و «دیجیتال شدن» به حركت می افتند، دادگاه ها تمام اتوماتیك می شوند، ادارات بدون كاغذ، دانشگاه ها مجازی، نسخه ها كامپیوتری و قس علی هذا. و هر كس سعی می كند از اعتبار تخصیص داده شده مانند گوشت قربانی تكه ای بهره مند شود و سپس با ته كشیدن این اعتبار تب IT هم خنك می شود. من همه اینها را از مصادیق فریبكاری های عالمانه می دانم كه در بستر عدم اطلاع مسئولین و حسن نیت آنان و فرصت طلبی «اعتبارپرستان» رشد می یابد. ۵- سوءاستفاده از «قدرت سیاسی» (حكومتی) برای كسب نام و نشان علمی، مرض دیگری است كه دانش پروری را در ایران امروز تهدید می نماید. نمونه جالب آن اجیر كردن دانشمندان برای تهیه مقاله و كتاب به نام حضرات است!! جناب وزیر یا مسئول چون فرصت ندارند خود نمی توانند كار علمی كنند، و از سوی دیگر سخت به نام و نشان علمی دلبسته اند؛ لذا از امكانات در اختیار خود استفاده نموده و دانشمندی را اجیر می كنند تا برای او تحقیق نماید و ایشان را به عنوان مؤلف معرفی كند!! از آن جالب تر سخنرانی علمی «سفارشی» است! البته در امور سیاسی مرسوم است كه سخنرانی سیاستمداران بزرگ را گروهی فرهیخته مطابق خطوطی كه مدنظر آن سیاستمدار است تهیه نمایند و آن را در اختیار سیاستمداران برای ارائه قرار دهند، اما اینها «امتیاز» محسوب نمی شوند. جالب و بدیع آن است كه جناب مسئول در یك سفر كاری و سیاسی هوس سخنرانی علمی می كند، نه وقت دارد كه تأملی كند و نه ذهن او مطلبی دارد: لذا به صاحب فضل نیازمندی می گوید: «مقاله علمی درجه یك برای من بنویس!» مقاله را آقا می خواند و در ركورد دانشگاهی برای كسب مدارج، ثبت و ضبط می كند!! نمونه دیگر، ظهور علامه های رسانه ای است!! یعنی برخی را با بوق و كرنا باد می كنند كه فلانی فیلسوف است، متفكر است، سقراط است و... تا بدین وسیله آنچه را كه می خواهند از دهان این «نوابغ بادی» در ذهن های ساده و مشتاق بكارند. در تابستان گذشته یكی از اساتید فلسفه سیاسی دانشگاهی در آمریكا در تهران سخنرانی می كرد و در آن به دفاع از یكی از همین نمونه های «بادی» داد سخن می داد. پس از اتمام صحبت گفتم: «اگر او اینقدر شأن علمی دارد، چرا كرسی هیوم را كه اخیراً در دانشگاه شما خالی شده به او پیشنهاد نمی كنید؟!» با تغیر گفت كه فلانی كوچكتر از این حرفهاست. او حتی یك رساله فنی ندارد، اما برای بسط دموكراسی و تفكر سكولار در كشور شما بسیار مهم است!» ۶- چهارمین افت دانش پروری، مرض و بلكه سرطان «مدرك بازی» است. نمی گویم «مدرك محوری» كه داشتن مدارك معتبر علمی برای تصدی امور مربوط حقیقتاً یك حداقل است و حتماً باید چنین باشد. با آن كه معتقدم مدرك تنها، حكایت از عمق فهم علمی نمی كند، چه بسا افراد با مدارك علمی هم شأن به لحاظ سطح دانش و عمق آن، با یكدیگر اختلافات فاحش دارند. اما مسئله «مدرك بازی» داستان كاملاً جدایی است! مدرك بازی یعنی در یك سیستم حكومتی- مدنی بتوان مدارك علمی مورد علاقه را- بدون طی مراحل تعلیمی- تولید كرد و از عنوان آن استفاده های معادل مدارك تعلیمی نمود! گزارش اخیر روزنامه كیهان از داستان «دانشگاه آمریكایی هاوایی» دقیقاً گویای این جریان ناخوشایند در زندگی جمعی امروز ما است و متأسفانه این تنها مورد هم نیست. علاوه بر ظهور دكه های چاپ مدرك، برخی روش های دیگر هم باید طرح گردد؛ مثلاً برخی از قدرتمندان سیاسی، استاد خود را به دفتر كار خود احضار می كنند تا از آنان امتحان به عمل آورند! و آن دیگری خود طراح سؤالات خود می باشد، یعنی «بالماسكه» به نحو جدید! از مدیر زحمت كشیده ای پرسیدم: «چرا درحالی كه بیش از بیست سال سابقه مدیریت موفق دارد، به سوی مدارك تولیدی روی آورده است؟» در پاسخ گفت: «كسی قدر زحمات مرا نمی داند و با آن كه من به واسطه تجربه و دانش، توان بالایی را در كارم كسب كرده ام، سیستم حكومتی، فلانی را به صرف مدرك تحصیلی بالاتر- كه حتی نامربوط به كارش هم هست به من ترجیح می دهد. بنابراین ناچار شده ام برای حفظ حیثیت و سطح حقوق خود مدركی دست و پا كنم!» از جوانی كه «آقازاده» است پرسیدم: «كه چرا دنبال كسب علم نمی رود و به سوی «مدارك تولیدی» روی آورده است؟» گفت: «حقیقت امر این است كه در علم پول نیست و من مشغول «بیزینس» سنگین هستم، ولی برای حیثیت و ازدواج و حتی پیشبرد امور در داخل، به یك مدرك در سطح دكترا نیاز دارم!» و بدین سان جمع دانش دوستان و كسانی كه با همه توان به آموختن علم همت می گمارند مورد اهانت قرار می گیرند و ارزش كار علمی پایین می آید و از اعتماد مردم كاسته می شود. این مهلك ترین مرض در راه بسط علم در كشور است. ۷- البته برخی از عوامل، مربوط به نقص قوانین و سیستم مدیریت در كشور است: مثلاً سرداری كه در تمام طول دفاع مقدس در جبهه بوده، پس از پایان جنگ با یك غفلت بزرگ حكومتی مواجه می شود: دیگر كسی احوال ا و را نمی پرسد! و او برای موقعیت خود باید تمام آن هشت سال را رها كند و تازه از صفر شروع نماید! و یا چرا نباید ارزیابی حكومت از مدیری كه صاحب بیست سال كارنامه موفق است، به گونه ای باشد كه نیازی به «مدرك تولیدی» احساس نشود؟ چرا نظام حكومتی ما به انسان ها و توان آنها كاملاً بی اعتناست؟ چرا همه چیز صوری است؟ ۸- در سال های اخیر، دستگاه وزارت علوم، انصافاً نقش قابل تقدیری در مقابله با جریان مدرك بازی ایفا نموده است كه با توجه به تضییقات و محدودیت های موجود باید گفت كارنامه بسیار روشن و درخشانی دارد. به نظر من، در اولین قدم باید وزارت علوم در مبارزه با این مرض مورد حمایت جدی و وسیع قرار گرفته و به برخورد سخت گیرانه تر با آفات علمی تشویق شود. به عنوان نمونه باید هیأت امنای دانشگاه ها و مراكز علمی، صاحب كمیته های انضباطی باشند. این كمیته ها باید بتوانند بلافاصله موارد تخلف علمی اعضای خود را بررسی نمایند و در صورت احراز تخلف، بی درنگ متخلف را از كادر علمی آن موسسه اخراج نمایند. از جمله این تخلفات می توان به مواردی نظیر ثبت مقالاتی كه در تولید آن نقشی نداشته اند، مقالاتی كه از طریق اعمال فشار و زور موفق به ثبت آن به نام خود شده اند و یا سوءاستفاده از مشاغل سیاسی در «استخدام دانشمند» و ثبت حاصل كار به نام خود، اشاره كرد. برای دقت بیشتر در این امر وزارت علوم هم باید كمیته نظارت بر این گونه تخلفات را داشته باشد و عنداللزوم مقررات و قوانین لازم را تمهید نماید. در حمایت از وزارت علوم، دولت نیز باید مدیران خود را به نحوی جدی برای مقابله با این گونه تخلفات تحت فشار قرار دهد. در قدم بعد وزارت علوم باید مراكز علمی كشور را درجه بندی نموده و به خصوص سطح آموزش هر كدام را- كه موثر در اعتبار مدرك است- برای عموم مردم اعلام نماید. البته این كار وزارت علوم رامورد هجوم وسیع قرار می دهد. لیكن این طبقه بندی مسئولیتی است كه باید انجام شود. در مرحله دیگر، دولت و مجلس نیز باید قوانین استخدامی را از نقطه نظر مدارك تحصیلی مورد بازنگری جدی قرار دهند. این بازنگری با توجه به ارزیابی های رسمی وزارت علوم از سطح علمی و آموزشی موسسات می تواند بازار تولید مدرك را كساد نماید! مثلاً در كشور آمریكا متقاضیان شغلی كه مدرك تحصیلی لیسانس خود را از دانشگاه بركلی ، استانفورد ، ام ای تی و امثال آنها كسب كرده اند به مراتب بر متقاضیان دیگر كه صاحب مدرك دكترا از فلان موسسه می باشند رجحان داده می شوند! اما قوانین ما نسبت به سطح و ارزش مدارك كاملاً «كور» است! و بالاخره نعمت بزرگ آگاه شدن مردم از حقایق است كه می تواند از بروز مفاسد جلوگیری كرده و چراغ علم دوستی و دانش پروری را در كشور پرفروغ تر نماید . نوع دوستی در عین فردگرایی : یکی از فصول مشترک مباحث روشنفکری سده اخیر کشور ما متاسفانه این بوده است که در صورت داشتن جامعه ای با سازوکار اقتصادی نظام «بازار آزاد و رقابتی» معنویت از جامعه رخت بر خواهد بست. روشنفکران ایرانی که به انواع مختلف (چه مذهبی و چه عرفی) تحت تاثیر چپ قرار داشتند (که غالب نخبگان ما چنین بوده اند) همواره این پیش فرض را برای خود داشته اند. یعنی تقابل، تضاد یا حداقل تنافر «اخلاق» و «نظام بازار آزاد اقتصادی» را فرضی مسلم پنداشته اند. این پنداشت غلط اکنون باوری عمومی در عرصه های عادی و الیت اجتماعی ماست. عبارات زیادی هم در طول مناسبات روزانه می شنویم که ناشی از این فرض غلط است: «اگر همه چیز را به دست بازار بدهیم تکلیف فرهنگ چه می شود»، «اگر بازار حرف آخر را می زند پس اصول اخلاقی چه خواهد شد»، «نگاه صرف اقتصادی به مسائل جامعه ما را از تحلیل فرهنگی آنها بازمی دارد».. ایده تضاد اخلاق و بازار آزاد، این فرصت را برای منتقدان بازار آزاد فراهم کرده است که خود را، یگانه دلسوز و معتقد به اخلاق بدانند و حتی دفاع از بازار آزاد را مترادف با بی اخلاقی یا السویه شمردن اخلاق ذکرنمایند. شاید به دلیل وجود سنت های دیرینه ما که اخلاق و رفتار محترمانه در آن جایگاهی موثر دارند ادبیات چپ و ستیز با بازار آزاد، ادبیات غالب سده اخیر جامعه ایرانی است. حتی آنهایی که با گفتاری آمیخته به مذهب یا سنت هنگام نقد و نفی مظاهر بازار آزاد، نمادهای جهانی چپ را هم نهی می کنند باز هم بازار را نماد بی اخلاقی می پندارند.به همین دلیل اکثراً وقتی به دنبال تقلید از جوامع صنعتی در پی بنا نهادن هرنهادی بوده ایم غالباً بی بند و بار و غیرمسئولانه و تنها سخت افزاری به آن مبادرت ورزیده ایم. نگاه عام و بعضاً خاص به مقوله اقتصادچیزی از جنس شعبده بازی، زد و بند و کلاهبرداری شده است. و باز به همین دلیل نگاه مردم به یک فرد موفق در حوزه اقتصاد به گونه ای است که گویی سوءاستفاده هایی او را به موفقیت رسانده نه استفاده های هوشمندانه. این طرز تفکر معلول چند فاکتور اساسی است که نوشت حاضر بنا دارد با طرح مقدماتی آن باب بحث در این زمینه را بگشاید، ضمن آنکه به برخی مسائل مطروحه اخیرپاسخی داده باشد. در این زمینه مطالعه آرای «جان لاک» فیلسوف شهیر انگلیسی و یکی از پایه گذاران مکتب فکری لیبرال بسیار برای ما مفید است. او نیز در دوره ای زیست می کرد که ارزش های سنتی جامعه اش را فراگرفته بود و می خواست با ارزش هایی مدرن (نه ضدارزش) به مصاف ارزش های سنتی برود. شرایطی که گرچه از نظر تاریخی فاصله فراوانی با دوران لاک دارد اما دارای تشابهات زیادی است. یعنی در کشور ما به رغم شکست خوردن تمام ایده های ضدبازار هنوز دلیلی برای تجدیدنظر در آرای روشنفکری به وجود نیامده و همچنان لیبرالیسم در عرصه فکری و فرهنگی تفکری ناجوانمردانه است. یکی از اساسی ترین ایرادهایی که از سوی مخالفین بازار آزاد به آن وارد می شود اصالت «فرد» است. فردگرایی و محترم شمردن و حقوق فردی و اساساً مقدم دانستن آن نسبت به جمع ویژگی مهم نظریه لیبرال است. ویژگی ای که در مملکت ما سودجویی معنی می شود و تقدم فرد به جمع دلیلی بر بی اعتنایی به اخلاق و مضامین آن نظیر «نوع دوستی» و «عدالت» محسوب می شود. اما چرا چنین نیست؟ چرا حتی با مولفه های سنتی اخلاق، فردگرایی بی اخلاقی را دامن نمی زند؟ جان لاک که در فضای سنت تنفس کرده بود این پرسش ها را با بسط نظریه مالکیت پاسخ می دهد. بی شک «جان» و «حق حیات» از جمله حقوق انسانی است که با هر طرز تفکری احترام به آن لازمه اخلاق است. اساساً اگر فردی جان افراد را محترم نداند باب اخلاق را بسته است. هر فردی که برای حفظ و ارتقای کیفی حیات خود به کار و تلاش بپردازد و ماحصل کار خود را صرفاً برای خود و در انحصار خود به مالکیت درآورد در طول ارزش اخلاقی حفظ حیات قدم نهاده است.بنابراین مالکیت فردی که ناشی از کار است از نظر لاک حتی مقدس است و مال در عرض جان محترم شمرده می شود؛ گرچه در طول آن حاصل می شود. اما منتقدان سنتی و چپ یک نقد به ظاهر بشردوستانه مطرح می کنند؛ اینکه مالکیت فردی نباید به حدی باشد که بقیه افراد را از داشتن حق مالکیت محروم کند. یعنی یکی آنقدر مواهب طبیعی را از آن خود نماید که به دیگران سهمی نرسد. سپس نتیجه می گیرند چون بازار توان تشخیص و برخورد با متجاوزان از این حد را ندارد پس یک قدرت بشری (حال منتخب اکثریت افراد در نهاد دولت) باید وجود داشته باشد تا مبادا فردی از فرط گسترش مالکیت خود دیگران را بی نصیب گذارد. این را دلیلی برای وجود دولت و وظیفه نوع دوستانه آن معرفی می کنند. امری که به زعم آنها بازار از انجامش ناتوان است. اما حتی با پذیرش این اصل اخلاقی که مواهب طبیعی و نعمت های زمینی و خدادادی برای عموم است و حق برخورداری از آن نباید به عده ای خاص برسد، می توان نقد مذکور را غلط دانست. اساس تفکری که افزایش مالکیت یک فرد را معادل کاهش سهم دیگران می داند دارای یک فرض غلط است. این تفکر که از اشتراکات تفکر چپ و تفکر سنتی است، منشاء ثروت را «طبیعت» می داند در حالی که منشاء ثروت تا درصد بالایی ناشی از «کار» است. برای همین دیدگاهی که ثروت را ناشی از طبیعت می داند، ثروت را محدود می پندارد. درریاضیات جدید، مجموعه ها به دو قسم قابل شمارش و غیرقابل شمارش تقسیم می شوند. مراد از غیرقابل شمارش، سختی شمارش اعضای آن مجموعه نیست بلکه بی انتهایی مجموعه را می رساند. مثلاً تعداد درختان کره زمین مجموعه ای قابل شمارش است گرچه شمردن آن بسیار سخت است اما مجموعه اعداد حقیقی غیرقابل شمارش است چون از دو سو و تا بی نهایت قابل تولد و تولید است و ته ندارد. آنهایی که ثروت را ناشی از طبیعت می دانند آن را به مثابه یک مجموعه قابل شمارش دارای انتها می پندارند، بنابراین دیگر به تولید آن فکر نمی کنند و به سراغ توزیع بهینه آن می روند. از همین جا است که «عدالت توزیعی» چپ ها متولد و ارزشی اخلاقی می شود. ارزشی که از منظر لیبرالی ارزش نیست چون لیبرال ها ثروت را محدود و ناشی از طبیعت نمی دانند. آنها منشاء ثروت را کار و تلاش و صنعت انسان می پندارند. بنابراین کار بیشتر، ثروت افزون تر در پی دارد. به همین دلیل دیگر توزیع بهینه (عدالت توزیعی) نه ارزش و نه استراتژیک است. چون مجموعه ما قابل شمارش نیست که به تعداد افراد معین (انسان های روی زمین) به مساوات یا به عدالت افراز شود بلکه و یک بلکه مهم: تولید بهینه ثروت ارزش می شود. اگر مراد چپ ها از عدالت توزیعی رعایت اصول اخلاقی و نوع دوستانه برای بهره مندی عادلانه از ثروت و به تبع آن رفاه همه انسان ها از ثروت است در تفکر لیبرال تولید ثروت این اصل اخلاقی را بسط می دهد. چون کار بیشتر و ثروت بیشتر عایدی بیشتری برای بشر می آورد و رفاه اینگونه افزون تر خواهد بود. متاسفانه این دیدگاه که ثروت ناشی از طبیعت است در مملکت ما نسبت به سایر جوامع حالت اکستریمم دارد. یک علت آن هم بهره مندی ما از نفت به عنوان یک نعمت الهی است. ما غالب هزینه ها و مایحتاج خود را از قبل فروش این نعمت تامین می کنیم و همواره دغدغه توزیع عادلانه این درآمد را داشته ایم و نیز به علت انحصار فروش نفت از طریق دولت همواره امکان بهره مندی های ویژه از سوی مقاربین دولت از درآمد نفت بوده و به این دیدگاه دامن زده است. به همین جهت از زمان ملی شدن نفت تا پیروزی ایده «بردن نفت بر سر سفره های مردم» همواره دغدغه توزیع عادلانه توانسته است نظر عامه مردم را جلب کند.اما در دوران جان لاک نفتی در کار نبود. بنابراین او و تمام لیبرال ها قبول دارند که مواهب طبیعی متعلق به همه بشریت است ولی این اصل، حدی برای توسعه مالکیت فردی ای که ناشی از کار باشد نیست و مالکیت ناشی از کار به خاطر نامحدود بودن ثروت بلامانع است. با بسط همین طرز تفکر است که عدالت توزیعی بلاموضوع خواهد شد؛ نکته ای که امروز چالشی پیش روی سوسیال دموکرات ها محسوب می شود. اما مخالفان اقتصاد آزاد نقد دیگری هم به مالکیت فردی و تقدیس آن وارد می کنند. اینکه افزایش و رشد تصاعدی ثروت گاهاً یا غالباً به بلااستفاده ماندن مواهب تحت مالکیت درآمده منجر می شود. سپس خواهان ضبط اموال مازاد مالکین بزرگ می شوند تا با توزیع مجدد اموال بلااستفاده امکان استفاده بهتر را برای سایرین مهیا شود. حتی آنها این کار را رفتاری بهینه و منطبق بر اصول اقتصادی می دانند چون از اتلاف منابع و مواهب جلوگیری می کند. این نقد نیز دارای یک پیش فرض غلط است که باز هم متاسفانه در افکار عمومی ایرانی نفوذ کرده است. جان لاک که به اندازه قدرت فوق العاده نظریه پردازانه اش دارای صفت هوشمندی و درایت است همچون سایر موارد بدون مواجهه مستقیم با سنت و با به کارگیری ارزشهای سنتی نتیجه ای متفاوت خلق می کند. او در پاسخ به این انتقاد نظریه «عدالت مبادله ای» را طرح می کند. چون در پیش فرضی غلط اما رایج مبادله چیزی که به دو طرف آن سود برساند شناخته نمی شود. گاهاً این تصور وجود دارد که یک سوی معامله سوی دیگر را اغفال یا استعمار می کند و یک سوی معامله سود و سوی دیگر ضرر است. به همین جهت در فرهنگ ما اهل معامله بودن یک صفت رذیله است. حال چنین نیست. پول وسیله معامله و مبادله است. در معامله یک طرف با دریافت و خرید کالا یا خدماتی، نیازی از احتیاجات خود را برطرف می نماید و طرف دیگر با دریافت پول، امکان رفع نیازهایی را می یابد که قدرت رفع آن نزد تولیدکننده دیگری است پس با اصل مبادله است که هم نیازهای انسانی برطرف می شود و هم تعاملات بین انسانی توسعه می یابد. لاک با بسط اصل مبادله پاسخ آنهایی که مالکیت فردی را منجر به بلااستفاده شدن اموال می دانند را می دهد. به نحوی که هر کس از پی کار خود به قدری مالی را به مالکیت درآورد که مازاد بر نیازش بود با فروش و معامله آن هم نیاز دیگران را برطرف می کند و هم مزد کار خویش را به دست می آورد (از طریق دریافت پول(. لاک به این پدیده «عدالت مبادله ای» می گوید. از آنجا که رقابت عضو لاینفک بازار است فرد عرضه کننده هم منحصراً فروشنده آن مال مازاد نخواهد بود. عدالت مبادله ای برای چپ ها بسیار گران است. چون هم شأن حضور دولت را در اموال مردم می گیرد و هم رد آن برای آنها سخت است. چه آنکه کارل مارکس هم نقد کامل و منسجمی نتوانست بر عدالت مبادله ای وارد کند. پس برخلاف تصور و تبلیغات روشنفکری ما در قرن اخیر که فردگرایی و به تبع آن مال اندوزی غیراخلاقی برشمرده می شده، فردگرایی و احترام به مالکیت فردی بسیار منطبق با اخلاق و مضامینی نظیر نوع دوستی است. برخلاف چپ ها که داعیه اخلاق مداری دارند، تفکر لیبرال تعارضی با نوعدوستی ندارد و حتی به آن در عمل گرایش بیشتری دارد. اخلاقی تر است چون برعکس چپ منافع افراد را حال با توزیع عادلانه آن هدف غایی نمی داند.لیبرال ها پس از ناکامی موعظه در رعایت اصول اخلاقی در جامعه بشری به دنبال سازوکاری سیستماتیک افتادند تا ساختاری به وجود آید که رعایت اخلاق قاعده مند شود. نکته ای که همواره در نقد و تحلیل لیبرالیسم در ایران مورد غفلت واقع شده و به غلط اقتصاد و نفع فردی هدف نهایی لیبرالیسم معرفی شده است. در اندیشه لیبرال انسان آنگونه که هست شناخته می شود و انسان بودن انسان، با تمام نقایص اش عیب نیست. بر عکس دیگر مکاتب فکری ابتدا ایده آلی تعریف نمی شود سپس انسان ها به سوی آن ایده آل دعوت شوند، بلکه با واقع گرایی نظامی اخلاقی می طلبد. البته واقع گرایی به اندازه ایده آل گرایی نمی تواند مدعی و جذاب باشد ولی ممکن تر است. در ساختاری که مال دوستی و منافع فردی به رسمیت شناخته و محترم شمرده می شود جامعه دارای ثبات، آرامش، صلح و سعادت بیشتری است. در اندیشه اقتصاد آزاد رقابتی ساختاری ارائه می شود که رعایت اصول اخلاقی در آن ممکن تر است و حتی تقاضای بیشتری دارد. حال باید دید که این ساختار چگونه موفق به نیل به این مهم می شود؟ پاسخ به این سئوال در نوشتاری دیگر ارائه خواهد شد. در نوشته پیش رو به همین بسنده می شود که به این سوءبرداشت که «فردگرایی» با «اخلاق مداری» در تعارض است پاسخ داده شود . دوست خوب، دوست بد : اغلب كودكان، امروز با هم دوستان صمیمی اند و فردا به ظاهر دشمن می شوند. هر كسی كه با آنها از مدرسه به خانه می آید دوست لحظه ای آنهاست بدین ترتیب گروه های همسالان و دوستان مداوم تشكیل می شوند و از هم می پاشند، والدین زمانی كه كودكشان برای دوست یابی و نگه داشتن آنها مشكل پیدا می كند، احساس ناتوانی می كنند. هر نوجوانی نیازمند چند دوست خوب و یا گروهی است كه بتواند آنها را متعلق به خود بداند، زیرا با داشتن آنها می تواند چیزهای زیادی درباره خودش بیاموزد. بنابراین برای كودكان در تمام سنین لازم است تجارب زودهنگامی فراهم كنید. چنانچه كودك خردسالی، امكان برقراری ارتباط با دیگران را نداشته باشد، نمی تواند بیاموزید كه چطور در اجتماع رفتار كند. به او مهارت های اجتماعی را بیاموزد و هنگامی كه دوستی اش خاتمه یافت یا احساس مشكل كرد به او كمك كنید. برای زمان بازی خردسالان و كودكان قبل از سنین مدرسه برنامه ریزی كنید. اطمینان یابید كه كودك نوپای شما فرصت های زیادی دارد كه با دیگر كودكان باشد. اگر در محلی كه زندگی می كنید كودكان زیادی نیستند دست به كار شوید و كودكان را برای بازی دعوت كنید. موقعیت و زمان بازی را تا هنگامی كه روابط تثبیت نشده اند و بزرگسالان نیز علاوه بر كودكان همدیگر را نشناخته اند، محدود كنید. بر نخستین تجارب كودكان نظارت كنید و آماده باشید تا با دخالت در كارشان بازی آنها را آسان كنید. ● گردش های خانوادگی اجتماع چند گروه خانواده فرصت خوبی برای ورود كودكان در موقعیت های اجتماعی به همراه كودكان سنین مختلف فراهم می كند. این موقعیت ها به كودك شما فرصت می دهد مهارت های اجتماعی را به كار گیرد و در عین حال شاهد ارتباط شما با مردم دیگر باشد. همچنین گردش های خانوادگی سبب ایجاد پیوندهای عمیق داخل خانواده می شود و بعدها كه كودكتان باید مقابل فشار گروه همسالان ایستادگی كند، چنین گردش هایی نتیجه خود را نشان خواهد داد. پافشاری نكنید، كودك را در برابر مردم انگشت نما نكنید، از جملاتی مثل «نمی تونی به دایی ات سلام كنی؟» یا «برای همه از یك تا ده بشمار» بپرهیزید. هر چقدر كودك در موقعیت های اجتماعی به خودش توجه بیشتری داشته باشد، احساس راحتی برای او مشكل تر خواهد شد. به كودك برچسب نزنید، توصیف كودكتان به عنوان خجالتی، تنها، ساكت و یا سرد، روشی غلط است كه بعد تاوانش را پس خواهید داد. برای نمونه در حال گذشتن از كوچه هستید و به آشنایی برمی خورید مریم دو ساله یا بیشتر در سلام كردن یا حتی نگاه به فرد آشنا تردید دارد. رو به فرد آشنا می كنید و می گویید «مریم خجالتیه» ولی نمی دانید كه با برچسب زدن به كودكتان رفتار او را تقویت می كنید. عینا زمانی كه به كودكتان برچسب انزواطلب و یا دچار مشكل در دوست یابی را می زنید، رفتار اجتماعی نامناسب را در او برمی انگیزید.در حالی كه می توانید با گفتن جملاتی او را تشویق كنید تا اجتماعی تر باشد.« تازه الان دیدتتون چند دقیقه طول نمی كشه تا بهتون عادت كنه» این جمله را به جای این كه بگویید «همیشه همین طوره» به كار ببرید. وقتی كودكتان دوست گریز است. اگر كودكتان در ایجاد و نگهداری دوستی ها مشكل دارد، بكوشید علت آن را دریابید آیا آنقدر حساس است كه همیشه احساساتش جریحه دار می شود و دوستانش را از دست می دهد؟ آیا ساكت است و نسبت به ارتباط با دیگران بی تفاوت است؟ و یا تهاجمی و قلدر؟! با كودك گفت وگو كنید. دقیق باشید، درباره رفتارهایی كه مشاهده می كنید و اینكه چگونه سبب تاثیرگذاری در روابط می شوند، گفت وگو كنید. پیرامون دوستی صحبت كنید. اگر كودك به دلیل تمام شدن یك رابطه دوستی از نظر روانی آسیب دیده است، درباره وضعیت دوستی ها و اینكه چطور طی سال ها دوستان زیادی خواهد داشت كه بعضی از آنها به مدت طولانی و بعضی از آنها تنها مدت كوتاهی دوست او خواهند بود، حرف بزنید. به او بگویید اغلب مردم انواع زیادی دوست دارند. مانند یار ورزشی، همدرس و تعداد كمی یاران مورد اعتماد دارند. مشخصات یك دوست خوب را بگویید، از كودك بخواهید نام یكی از همكلاسی هایش را كه همه او را دوست دارند بگوید و سپس درباره خصوصیات او چنین بپرسید: چطور رفتار می كند؟ چه كارهایی انجام می دهد؟ ویژگی های یك دوست خوب چیست؟ كدام یك از این ویژگی ها را دوست دارید كودك شما داشته باشد؟ تعیین اهداف دوستی، با همدیگر در این باره صحبت كنید كه دوست دارد چه مهارت های اجتماعی و چه طور دوستی هایی داشته باشد، بیشتر كودكان می توانند به آسانی كودكانی را كه دوست دارند با آنها دوست باشند، نام ببرند. الگوی مناسب ارایه دهید. كودك شما خواهد كوشید دقیقا مانند شما رفتار كند. اگر خجالتی بودن یكی از مشخصات شماست، او ممكن است از خجالتی بودن شما تقلید كند و بنابراین، شاید لازم باشد كه این مشخصه خودتان را تغییر دهید. فراموش نكنید كه مهارت های اجتماعی دیگری هستند كه شما به طور ناخودآگاه در حال آموختن آنها به كودكتان هستید، حتی اگر ترجیح می دهید كه آنها را یاد نگیرد. ابتدا موقعیت های ساده ای را نشان دهید و سپس آنها را پیچیده تر كنید. موقعیت ها می تواند شامل دعوت یك دوست به بازی، رد یك دعوت، مخالفت مسالمت آمیز، صحبت با تلفن، خوشامدگویی به میهمانان، گفت وگو با كودكان و بزرگسالان و یا نمونه ای از یك ورزشكار خوب باشد. نقش ها را بین خودتان عوض كنید. مهارت های گفت وگو را آموزش دهید. موارد زیر را تمرین كنید: سلام كردن، معرفی، پرسیدن پرسش های خاصی برای ادامه یافتن گفت وگو مثلا چه خبر؟ دیگه چطوری؟ تكرار نام ها را آموزش دهید. نقش معرفی كردن افراد را گوشزد كنید و به كودك بگویید نام دیگران را تكرار كند، تا اطمینان یابد آنها را به خاطر خواهد آورد. افزون بر آن، شخص دیگر لذت می برد كه كودك آنقدر مبادی آداب است كه می خواهد اسمش را درست یاد بگیرد. فرصت هایی برای تمرین، به كودك فرصت دهید. مهارت های جدیدش را به كار گیرد. بدون مجبور كردن او را تشویق كنید دوستان دیگر را برای بازی دعوت كند. به او پیشنهاد كنید با هم فیلم ببینند، ساندویچ بخورند یا به تماشای فوتبال بروند. به سوی موقعیت های طولانی تر و كمتر برنامه ریزی شده بروید. به تدریج زمانی را كه كودكان با هم سپری می كنند، زیاد كنید. برای مثال، به او پیشنهاد كنید دوستی را بعد از مدرسه برای بازی دعوت كند و یا اینكه شب را با او بگذراند. نظارت و تشویق، بگذارید كودك بداند چه كاری دارد می كند. این كار را با دادن نمره انجام ندهید، بلكه به او بگویید. از تحسین استفاده كنید. چند كلمه تحسین آمیز به كار ببرید تا به كودك بگویید چقدر خوب با دوستش كنار آمده، با میهمان صحبت كرده یا اینكه در موقعیت های اجتماعی چقدر هوشمندانه عمل كرده است. به او اطمینان بدهید گاهی دوستی ها ادامه نمی یابند و حفظ ارتباط ممكن است كاملا در كنترل كودكان نباشد. او را مطمئن سازید كه این گونه مسایل هرازگاه اتفاق می افتد، ولی در آینده دوستان پایدارتری خواهد یافت . شایسته ترین دوستی ها : از هر چه بگذریم، سخن دوست خوش تر است . و چه دوستانی شایسته تر از"اهل بیت "، برای عشق ورزیدن ، دوست داشتن ، رابطه قلبی داشتن ، به یاد آنها زیستن و نفس كشیدن و با عشق و محبت آنان تربیت كردن فرزند و در نتیجه آن ساختن جامعه است . وقتی با كسی یا كسانی رابطه داریم ، از آنان یاد می كنیم ، تماس میگیریم و احوالپرسی می كنیم به دیدارشان می رویم ، به مهمانی دعوتشان می كنیم، در غم و شادی آنان شریك می شویم ، در سفر و حضر، پیوند با آنان را مغتنم می شماریم و این رابطه را در همه شئون زندگی خویش ، جریان و سریان می دهیم اهل بیت عصمت و دودمان پاك پیامبر ، دوست داشتنی ترین خانواده ای هستند كه می توان نام برد و پاك تر از آنها وجود ندارد و قرآن به طهارت آنان گواهی داده است و نیز این فرمان قرآن كه" كونوا مع الصادقین " یعنی با راستان و راستگویان باشید، بر آن دودمان مطهر تطبیق و تفسیر شده است و مزد رسالت حضرت رسول ، " مودت ذی القربی " قرار داده شده است با این خاندان تا چه حد رابطه مودت و دوستی داریم ؟ تا چه حد عترت پیامبر، در خانواده ما حضور دارند ؟ آیا عطر وبوی محبت اهل بیت را، در بین خانه و خانواده و فرزندان و بستگانمان ،گسترده ایم؟ اگر عشق انس با خاندان پیامبر (ص) یك وظیفه است ، تا چه حد خود و فرزندانمان به این وظیفه عمل كرده ایم و دیگران را به ادای این تكلیف فرا خوانده ایم طبیعی است كه سخن از " تربیت ولایی " به میان آید و پرواراندن نسلی علی دوست و محب خاندان رسول و دلباخته و پیرو اهل بیت ، كه در غم ها و شادیهای این مجموعه نورانی ، غمگین و شادمان شوند . ایشان میان خود و آنان علقه و پیوندی درونی ، عاطفی و روحی احساس می كنند و همین پیوند را سرمایه و خمیر مایه همرنگی و همراهی با آنان قرارمی دهند حضرت علی (ع) می فرمایند : " علیكم بحب آل نبیكم فانه حق الله علیكم " بر شما باد دوست داشتن خاندان پیامبرتان ، كه این، حق خداوند بر شماست . " راستی با این توصیه پیامبر اكرم چه كرده ایم كه از ما خواسته است " ادبوا اولادكم علی حبی و حب اهل بیتی فرزندانتان را با محبت من و محبت خاندان من تربیت و تادیب كنید چنین تربیتی برای فرزندان مصونیت می آورد . دل های شیفته اهل بیت و فرزندان آشنا ودوستدار خاندان پیامبر، كمتر در معرض فساد اخلاق و بی هویتی و خود باختگی در برابر فرهنگ بیگانه و وسوسه های شیطانی و انحرافات قرار می گیرند . وقتی خداوند آنان را از لغزش ها، مصونیت بخشیده است . (عصمكم الله من الزلل)، این عصمت اخلاقی در مرتبه نازل تری به هواداران و شیفتگان هم سرایت می كند و دو ستدار اهل بیت ، دوستدار طاعت و پاكی و بندگی و قرآن و نماز و دعا و همكاری اجتماعی و كمك به محرومان و مبارزه با ظالمان هم خواهد بود آنان كه در صحنه های مختلف جهادو امر به معروف ونهی از منكر و یاری مردم و رفع فتنه ها و عزت خواهی و ظلم ستیزی ، از عصر امامان معصوم تا كنون ، میدان دار و حاضر و فعال بوده اند ، از علی دوستان و عاشقان حسین و محبان اهل بیت بوده اند و الگویشان دراین راه ، خاندان عصمت بوده است . و ما ایشان را تجسم همه خوبیها و پاكیها می دانیم و می گوییم : این عشق و علاقه و باور ، اهل محبت را به طاعت می كشاند و همدلی به همراهی منتهی می گرد و این محبت ، بركت خانه و خانواده و نمك زندگی می شود . گوهر محبت اهل بیت ، بسیار نفیس و قیمتی است . به گفته روایات ، گناهان را می شوید ، دل را پاك می كند ، مایه كمال دینداری انسان می شود ، وسیله برخورداری از شفاعت اهل بیت می گردد، روز قیامت ایمنی می آورد و از آتش دوزخ نجات می دهد .می توان اذعان داشت كه ، ثمره ای چون بهشت ، پیامد این محبت است زیرا كه در آخرت ، دوستداران با دوست خود محشور می شوند و آثارو بركات فراوانی دارد و در یك كلمه به گفته حضرت رسول ، سود دنیا و آخرت را به همراه دارد با این همه ارزش و اثر،كه در محبت است چرا "حب اهل بیت " را در دل و جان خویش نپرورانیم و نیفزاییم؟ و چرا فرزندان خود را با این محبت بارنیاوریم ؟ والدین می توانند با انجام دادن این اعمال كه در پایین به ذكرش می پردازیم ، عشق به اهل بیت را در دل و جان فرزندانشان همچو بذری بكارند و همچو نهالی غرس كنند و پیوسته آن را آبیاری كنند، تا هر چه بالنده تر و ریشه دارتر شود ▪ نامگذاری فرزندان به نامهای اهل بیت ▪ بردن فرزندان به مجالس جشن و عزای امامان ▪ بردن آنان به زیارت قبور و حرم های مطهرشان ▪ برگزاری مجالس بحث و گفتگو در ایام ولادت و شهادت معصومین در خانه ها ▪ تشویق فرزندان برای خواندن كتاب درباره آنان ▪ نوشتن مقاله و سرودن شعر درباره شخصیت آنان ▪ شركت در مسابقه های مربوط به اهل بیت به عنوان بهترین الگو در زمینه كمالات و خوبی ها ▪ گفتن داستانهایی از سیره و زندگی آنان برای كودكان ▪ نقل داستانهای جذاب از دوستان و علاقه مندان این خاندان ▪ بیان خاطرات كرامت دیدگان و شفایافتگان از ناحیه اهل بیت ▪ برگزاری جلسات و تاسیس هیات های عزاداری ▪ برخورد احترام آمیز با نام و یاد ائمه پیش فرزندان و كوچك ترها ▪ هدیه وجایزه دادن به آنان به خاطر هم نام بودن با یكی از معصومان ▪ ذكر فضائل و مناقب اهل بیت بر اساس روایات برقراری " رابطه با اهل بیت " بر مبنای محبت و عشق ، بسیار ثمر بخش است. نوجوانانی كه در پی یافتن الگویند ، می توانند از شخصیت دوست داشتنی آنان الگو و سر مشق بگیرند و چنان به این الگو ها افتخار كنند ،كه حاضر نشوند آن را با هیچ چیز دیگری عوض كنند وهمواره زبان حالشان این بیت باشد كه: مهر تو را به عالم امكان نمی دهم این گنج ، پر بهاست من ارزان نمی دهم امام صادق (ع) فرمود: " لا تستصغر مودتنا فانها من الباقیات الصالحات " كم و كوچك مشمار چرا كه از باقیات صالحات و شایسته ترین های ماندگار است. " اینكه امام امت( قدس سره) در مقدمه وصیت نامه خویش مكرر با تعبیر "ما مفتخریم كه ... " نسبت به پیروی از مذهب اهل بیت و داشتن پیشوایان و الگوهایی چون ائمه معصومین ابراز خرسندی و سر بلندی می كند ، نشانه شناخت والا از ارزش و قیمت این گوهر است . با عترتیم و چون غزل عاشقانه ایم بر شاخه بلند ولایت ، جوانه ایم در دام عشق ، دانه رنج و بلا خوش است عمری است ما اسیر همین دام و دانه ایم دوست واقعی كیست؟ نگاهی به عقربه ساعت كه بی‌خیال ثانیه‌ها را طی می‌كرد، انداخت. مضطرب و نگران از تهدیدهای مدیر بود. به تلفن همراهش كه همچنان خاموش روی میز مدیر افتاده بود، چشم دوخت. تلفنی كه چند روز پیش از پسر همسایه هدیه گرفته حالا برایش دردسرساز شده بود. پدرش به زودی به مدرسه می‌رسید و او باید پاسخی می‌یافت تا زودتر از این معركه خارج شود. سعی كرد مثل عقربه‌های ساعت، خود را به دست زمان بسپارد؛ شاید راهی بیابد. سن نوجوانی، سن حس‌های گوناگون است كه آدمی را از همه طرف احاطه می‌كند؛ حس دوست داشتن، دل دادن و در نهایت عاشق شدن. حس غریبی كه دست خود آدم نیست بلكه با یك نگاه و یا یك كلام آغاز می‌شود و با بهانه‌ای كوچك پایان می‌یابد. صحبت‌های كوتاه در كوچه پس‌كوچه‌های محله، وعده و وعیدها و ده‌ها خاطره تلخ و شیرین همه می‌تواند برای یك نوجوان تازگی داشته باشد. شاید داشتن این تجربیات اولیه فرد را در آینده برای یك زندگی بهتر یاری كند ولی مشكل اینجاست كه اكثر نوجوانان گاهی این مسائل را بیش از حد جدی می‌گیرند و تمام هوش و حواس خود را متوجه آن می‌سازند. در این حالت آنان نه تنها از اهداف مهم زندگی دور می‌شوند، بلكه كارهای روزمره خود را نیز بی‌انگیزه‌تر انجام می‌دهند. دختر نوجوانی مانند مریم كه علاقه به تحصیل و مطالعه را از دست داده، تنها دلیلی كه برای رفتن به مدرسه عنوان می‌كند ملاقات‌های بعد از تعطیلی مدرسه است كه با فرهاد دارد و دور از چشم خانواده می‌تواند با او صحبت كند. خوش‌تیپ و خوش‌قیافه بودن فرهاد، عاملی بود كه بیشتر دخترها را متوجه خود می‌ساخت. مریم می‌گوید: وقتی فرهاد برای اولین بار از من خواست تا سوار ماشینش شوم، خوشحال شدم. با این كار به دوستانم ثابت كردم كه بی‌عرضه نیستم. در نگاه او رضایت موج می‌زند، به ویژه وقتی از قول و قرار‌های فرهاد و تصمیم ازدواج با او می‌گوید. ولی شیما كه نوجوان باتجربه‌ای است، نظرش این است كه دخترها احساسات متفاوتی از پسرها دارند. او می‌گوید: ما مسائل را خیلی زود جدی می‌گیریم ولی آنها برای سرگرمی و وقت‌گذرانی با ما دوست می‌شوند. اولش همه آنها وعده ازدواج می‌دهند و از وفاداری صحبت می‌كنند ولی بعد از مدتی دنبال كس دیگری می‌روند و تمام قول و قرارهای خود را زیر پا می‌گذارند. صحبت‌های شیما باعث می‌شود تا نسترن هم از تجربه خودش بگوید و از بی‌وفایی كسی كه دوستش دارد، به نظر او در دوستی‌ها نباید زیاد پیش رفت چرا كه ضربه روحی وارده می‌‌تواند تا مدت‌ها آدم را افسرده كند. او می‌گوید: من خیال می‌كردم باید برای كسی كه دوستم دارد سنگ تمام بگذارم. برای همین مرتب برای او خرج می‌كردم، یك بار یك پیراهن گران‌قیمت و یك بار هم ساعتی به او هدیه دادم. با این كار می‌خواستم محبتم را ثابت كنم ولی حالا او از من می‌خواهد به دوستی‌مان پایان دهم و همه چیز را فراموش كنم. نسترن جزو كسانی است كه این تجربه را ناگوار و تلخ می‌داند. او نیاز به زمان دارد تا به دوستی واقعی پی ببرد و نسبت به افراد شناخت پیدا كند. اما مریم نسبت به فرهاد چه شناختی دارد كه او را مرد زندگی‌اش می‌داند. او در این مورد می‌گوید: ما همدیگر را درك می‌كنیم و از خصوصیات هم باخبریم مثلاً‌ من می‌دانم او چه خواسته‌هایی دارد؟ و از چه چیزهایی خوشش نمی‌آید؟ تنها عیبی كه فرهاد دارد این است كه گهگاه از مواد الكلی استفاده می‌كند، من با او صحبت كرده‌ام و خواسته‌ام كه این كارش را كنار بگذارد. مریم فكر می‌كند كه این تغییر را می‌تواند در فرهاد ایجاد كند، چون قدرتش را دارد. سحر در این مورد به مریم می‌گوید: قضاوت در این مورد آسان نیست چرا كه دختر نوجوانی كه هنوز وارد زندگی مشترك نشده نمی‌تواند از تغییر یك رفتار نادرست برای همیشه با اطمینان صحبت كند. او به یكی از دوستانش اشاره می‌كند كه با فرد معتادی تنها به خاطر عشق و علاقه فراوان ازدواج كرد و به خیال خودش می‌توانست او را ترك دهد. اما بیكاری و مشكل اعتیاد باعث تنفر و جدایی او از كسی كه زمانه به او علاقه فراوان داشت، شد. به نظر سحر لزومی ندارد كه همه این دوستی‌ها به ازدواج ختم شود. او می‌گوید: خود بچه‌ها بیشتر همدیگر را به سمت این دوستی‌ها هدایت می‌‌كنند مثلاً‌ اگر دختری با پسری دوست نباشد دوستانش او را بی‌عرضه می‌دانند. به همین خاطر اگر كسی خوشش هم نیاید، ناچار برای رفع این اتهام سعی می‌كند تا با یك نفر دوست شود. البته ین روزها تعداد افرادی كه می‌توان با آنها دوست شد نیز جزو امتیازات نوجوانان محسوب می‌شود. با این حساب روابط نوجوانان با هم به بازی كودكانه‌ای می‌ماند كه در آن افراد به لحاظ تغییرات روحی و جسمی مشغول به آن می‌شوند؛ شاید گذشت زمان به آنها یاد دهد دوستی واقعی چیست؟ و چگونه می‌توان به آن احترام گذاشت؟ تشخیص میزان نوع‌دوستی افراد : پژوهشگران می‌گویند نوع‌دوستی كه از بین تمامی رفتارهای انسانی، تعریف بسیار دشوار دارد، با اسكن مغزی قابل تشخیص است. محققان دریافتند فعالیت ناحیه خاصی از مغز می‌تواند رفتار نوع‌دوستانه را تشخیص دهد و صحت گفتار برخی افراد كه خود را خودخواه یا نوع‌دوست می‌دانند روشن كند. "اسكات هیوتل" دانشمند علوم اعصاب در دانشگاه دوك در كارولینای شمالی كه سرپرستی این تحقیق را به عهده داشته است، می‌گوید هر چند شناخت عملكرد این ناحیه از مغز لزوما انگیزه افرادی مثل مادر ترزا را مشخص نمی‌كند، اما سرنخ‌هایی را در مورد منشا رفتارهای اجتماعی مهمی مانند نوع‌دوستی، در اختیار دانشمندان قرار می‌دهد. محققان با استفاده از تصویربرداری "ام‌آرآی كاربردی ‪ "fMRI‬كه تصاویری واقعی از فعالیت مغز را نشان می‌دهد، مغز ‪ ۴۵‬دانشجو را آزمایش كردند. آنان بازیهای مختلفی در اختیار دانشجویان قرار دادند. نحوه انجام بازی به این ترتیب بود كه برندگان مبلغی برای خودشان یا یك بنیاد خیریه بدست می‌آوردند. دانشجویان قبل از بازی از بین فهرستی كه در اختیار آنها گذاشته شد بنیادهای خیریه را برگزیدند. دانشجویان بسته به نیتشان كه برای خود یا بنیاد خیریه بازی می‌كردند هنگام بازی واكنشهای متفاوتی داشتند. كسانی كه خود را نوع‌دوست می‌دانستند واكنش قویتری داشتند. واكنش سریع در بازی موجب برنده شدن و دریافت پول می‌شد. این بازی كه پرچالش ، خسته‌كننده و نیازمند تمركز حواس بود، هرچند هزینه‌ای برای دانشجویان نداشت، اما مستلزم تلاشی بود كه "هیوتل" آن را نشانگر نوع‌دوستی می‌داند. نتایج این مطالعه محققان را متعجب كرد. برخی تحقیقات نشان داده‌اند بخشش، شبكه پاداش‌دهی مغز را فعال می‌كند. اما در این مطالعه هنگامی كه دانشجویان پولی برای بنیاد خیریه می‌بردند، مركز دیگری از مغز فعال می‌شد. این ناحیه قشر خلفی فوقانی گیجگاهی مغز است كه در لوب آهیانه‌ای جای دارد. این ناحیه از مغز از مشاهدات انسان به شناخت می‌رسد. اگر متوجه حركت سنگی شوید كه كسی برداشته است می‌فهمید كه او هدفی دارد. این اتفاق این ناحیه از مغز را فعال می‌كند. اگر وزش باد برگ درختی را به حركت درآورد از آنجا كه هیچ قصدی در آن برگ نیست، مشاهده این اتفاق این ناحیه از مغز را فعال نمی‌كند. نوع‌دوستی به دیگران كمك می‌كند به نیت افراد پی‌ببرند. محققان از دانشجویان خواستند به نوع‌دوستی خود نمره بدهند. نتایج این آزمایش با گزارش دانشجویان از خود مطابقت داشت. محققان اندازه‌گیری نوع‌دوستی را بسیار دشوار می‌دانند. از آنجا بررسی این رفتار انسانی در آزمایشگاه یا مشاهده فعالیتهای روزمره افراد دشوار است، محققان به ارزیابی شركت‌كنندگان از خود اكتفا كردند. هیوتل ارزیابی علمی نوع‌دوستی را ارزشمند توصیف كرد. وی می‌گوید رفتارهای نوع دوستانه فقط در افراد مذهبی دیده نمی‌شود و در غیرمذهبی‌ها هم این رفتار قابل مشاهده است. به گفته او رفتار برخی حیوانات را كه حتی به قیمت به خطر انداختن جان خود به هم‌نوعانشان كمك می‌كنند، نمی‌توان در قالبی بجز این ارزیابی كرد . از دوست شدن تا دوست ماندن : دوستی یكی از اساسی ترین روابط بین همه انسان‌هاست. ما به دوستانمان ایمان داریم و به شفایی كه از اشك‌ها و لبخندهای مشتركمان حاصل می شود نیز. ما حكمتی را كه در خوشی‌های دوستانه می‌یابیم باور داریم و پیوندهایی را كه از صداقت و اعتماد بنا می‌شوند نیز. ما قدرت دستانی را كه به هنگام محنت، یكدیگر را می فشارند باور داریم و معجزه آغوش باز دوستان و لبخندشان را نیز. ما به دوستی های پاك و بی آلایشمان ایمان داریم. در زندگی همواره دوستانی می آیند و دوستانی می روند، همانگونه كه فصل‌ها از نظرمان می‌گذرند . گذر فصل‌ها نشانگر آن است كه من پیر می شوم و تو نیز. اما دوستی واقعی ما تا ابد پا برجاست. شاید بتوان گفت دوستی یكی از اساسی‌ترین روابط بین انسان‌هاست. بی‌تردید این ارتباط برای همه افراد ارزشمند است اما نكته حائز اهمیت این است كه آنچه از یك ارتباط دوستانه انتظار داریم ، همراهی دل‌هایی است كه می خواهیم در سرد و گرم روزگار كنارمان باشند. در واقع ارتباط دوستانه بین دو نفر منحصر به خود آنهاست و هیچ دو رابطه‌ای نیست كه عینا مانند هم باشد. چرا كه تنها طرفین یك رابطه دوستانه هستند كه در می‌یابند بین آنها چه افكار ،احساسات و عواطفی رد و بدل شده است. مسلما همه افراد به نوعی این رابطه را تجربه می كنند اما كیفیت آن در مورد هر دو فرد خاص متفاوت است. لابد شنیده‌اید كه می‌گویند دوست خوب مانند یك كتاب جالب و خواندنی است . به‌طوری‌كه درون آن از ظاهرش بهتر است. دوستان، به صورت های مختلف در مسیر زندگی ما قرار می گیرند. والدین ، خواهر و برادر، دوستان دوران مدرسه ، همسر و همسایگان ما همه و همه می توانند دوستمان باشند . مهم این است كه همه موانع را برداریم و اجازه دهیم دوستانمان بدانند واقعا برای آنها ارزش قائلیم واین كار نیازمند بهره مندی از مهارت‌های ویژه است. البته هیچ موقعیت خاصی لازم نیست تا احساس دوستی ابراز شود اما گاهی برای نشان دادن این ارتباط باید تلاش كرد. در این روزها كه همه ما به اشكال مختلف درگیر زندگی هستیم ، معمولا فراموش می كنیم دوستی هایمان را ابراز كنیم . برخی مواقع مانند روز تولد دوستان ، ایام عید و مناسبت های مختلف ، فرصت خوبی برای نشان دادن علاقه به آنهاست . برای انجام این كار كافی است احساسات قلبی خود را در قالب كلماتی چند به آنها هدیه كنیم . به این ترتیب حتی اگر آنها در دورترین نقطه جهان باشند ، احساس می كنید به آنان دسترسی پیدا كرده اید و دركنارشان هستید . كاری كنید تا آنها دریابند كه در قلب شما حضور دارند . ● حقوق یخچالی دكتر ویل میلر در یكی از آثار خود چنین می‌نویسد : اغلب مردم به همدیگر می گویند كه زندگی‌شان آنقدر پرمشغله شده كه وقتی برای دوستی و ابراز دوستی باقی نمانده است. اما من از این افراد می پرسم: آیا به‌خاطر مشغله زیادتان، دوستی ندارید یا آنكه چون دوستی ندارید ، خودتان را آنقدر در كار غرق كرده اید ؟ حقیقت این است كه بخش اعظم شیوه زندگی ما جبران آن چیزی است كه اساسا در اختیار نداریم و آن خواهر و برادر ها ، وانواع روابط دوستانه و مفید است كه می تواند زندگی ما را بسیار زیباتر كند. بیشتر ازدواج هایی كه به ناكامی می انجامد به این دلیل است كه هردو طرف بیش از حد مستقلند و بی‌توجه به همدیگر زندگی می‌كنند. ما برای این نوع زندگی مستقل ساخته نشده ایم ، بلكه لازمه زندگی انسانی ما این است كه از روابط گسترده‌ای با سایرین برخوردار شویم . ● در مدرسه دوستی معمولا در برقراری روابط دوستانه هرچه دو نفر به لحاظ شخصیتی شباهت بیشتری به هم داشته باشند و بیشتر مانند هم فكر كنند، از دوستی بهره بیشتری خواهند برد. در حقیقت احساسات درونی ما این امكان را فراهم می‌كند كه هر كه را می خواهیم رابطه نزدیكی با او داشته باشیم ، بشناسیم. یكی از مهم‌ترین جنبه های دوستی‌، درس‌هایی است كه دو طرف از یكدیگر میآموزند و این درس‌ها استثنایی و تاثیر گذارند. گاهی چیزهایی را از دوستانمان می‌آموزیم كه تحولی درزندگی ما ایجاد می كند، بطوری‌كه حتی شاید درك ما را از جهان تغییر دهد . نكته قابل توجه این است كه این تبادل آموخته ها بین ما و دوستانمان باعث نزدیكی بیشتر ما به آنها می شود. این یادگیری طیف وسیعی از موضوعات از جمله مفاهیمی همچون زندگی ، خوشبختی ، عشق ، ترس و بسیاری موارد دیگر را در بر می‌گیرد. شاید دوستی تنها ارتباطی باشد كه ما را نه تنها با دیگران بلكه با خودمان و آنچه به ما مربوط می شود نیز آشنا می كند. دوستی عمیق و نزدیك ،یك رابطه قوی است زیرا زمانی برقرار می شود كه بتوان روی فرد مقابل بعنوان دوست حساب كرد و بواسطه این جنبه مهم ، احترام و توجه خاص نسبت به او حاصل می شود كه یكی از پیامدهای مثبت دوستی است گاهی اوقات ممكن است دوست ما یكی از بهترین آموزگاران ما در زندگی باشد. بهرحال دوستی یك رابطه كاملا منحصر به فرد و قدرتمند است كه نقش مهمی در زندگی ما دارد. ● الفبای دوست شدن ▪ افرادی كه دربرقراری ارتباط دوستانه با دیگران موفق هستند معمولا از ویژگی‌هایی برخوردارند كه دوستی آنها را ژرف تر و پربارتر می نماید . برخی از این مهارت ها عبارتند از برخورداری از استقلال ، داشتن نگرش مثبت ، صمیمیت ، گرمی كلام‌، صادق بودن و قابل اعتماد بودن‌، گوینده خوب و شنونده خوب بودن‌، احترام گذاشتن به احساسات دیگران ، وارد نشدن به حریم خصوصی دیگران، توجه به آراستگی ظاهر و تمیزی‌، پذیرفتن تفاوت‌های فردی‌، پرهیز از قضاوت‌های عجولانه، به طرف مقابل فرصت كافی دادن و . . . بهر حال برای حفظ روابط دوستانه باید تلاش كرد . شاید گاهی لازم باشد كارهایی را انجام دهیم كه می دانیم حفظ دوستی را آسان‌تر می كند . بعضی وقت‌ها ممكن است موانعی بر سر راه دوستی ها بوجود آید كه از آن جمله می‌توان به بیماری‌، فاصله جغرافیایی‌ ، استرس ، مشغله زیاد، ترس‌، مشكلات مالی یا فقر، تفاوت در انتظارات ، تفاوت در علائق ، و مواردی از این دست اشاره كرد. شناخت این مشكلات حائز اهمیت است. این فاكتورها تغییر می كنند اما غیر ممكن نیستند. برخی عوامل مانند فاصله جغرافیایی‌ ‌را باید براحتی پذیرفت و سایر علل مانند ترس و كار زیاد را می توان تغییر داد. آنچه اهمیت دارد این است كه اكثر ما تشنه ارتباط برقرار كردن با دیگران هستیم و این مستلزم بهره مندی از مهارت‌های ارتباطی سلامت روان است. این مهارت ها به ما كمك می‌كنند توانمندتر زندگی كنیم و كیفیت روابطمان را با والدین‌، همسر‌، فرزندان، همكاران و سایر افرادی كه در كنار ما زندگی می‌كنند، ارتقاء دهیم اینجاست كه اهمیت مهارت‌های لازم برای بهبود سلامت روان مشخص می‌شود . در واقع این مهارت ها به هم مربوطند به طوری‌كه به منظور كسب و تقویت مهارت‌های اتباطی باید به برخی مهارت ها ی دیگر از جمله اعتماد به نفس ، تبدیل خجالت و افسردگی به توانمندی فردی‌، تغییر عادات ناسالم‌، حفظ حق انتخاب در زندگی ، تعمیق روابط احساسی ، درك نیازهایی كه در ورای سخن دیگران پنهان شده و ... دست یابیم . برقراری رابطه دوستی گاهی شخصی از شما درخواست رابـطه دوستـی مـی کند و مـی خــواهد که بهترین دوست او باشید ولی شما بدلایل مختلف مایل به این کار نیستید. برای رهایی از دست او بگویید: وقت ندارم. به او بفهمانید که دوست صمیمی بودن نیازمند داشتن وقت زیاد و از خود گذشتگی است و شما بدلیل ضیق وقت نمی توانید از عهده اش برآیید. مسئولیتش را نمی توانم بپذیرم. وارد شدن شخصی به عنوان یک "دوست صمیمی" به زندگی باری به مسئولیتهای فراوان شما اضافه می کند و شما آنقدر گرفتار هستید که نمی توانید آنرا قبول کنید. تو لایق بهترین ها هستی. به او بگویید که هر شــخصی لایق داشتن بهترین چیزها در زندگیش است و شما خود را در حد و اندازه ای نمی بـیـنـید کـه بتوانـید برای او بهترین باشید. من شخصی منزوی هستم. انزوا و ترس شـدیـد از حـضور در اجتماع باعث شده که شما نتوانید با دیگران ارتباط برقرار کنید تا آنجا که حتـی حـاضر بـه شرکت در مراسمات مختلف نیستید و از آن و حشت دارید. شما باید از این مـورد بـه عنـوان آخـرین راه حـل استفاده کنید و از قبل مطمئن شوید که او اطلاعی از قـابلیت های اجتماعی شما ندارد. مراحل بعدی کار سخاوتمند باشید. نپذیرفتن دوستی دلیل بر تغییرات کلی رفتار شما با او نمی باشد. با او به مهربانی و گشاده رویی رفتار کنید. شـخص دیـگری را به او مـعرفی کنید. او مـمکن اسـت به این عـلت شـما را بـرای دوستی انتخاب نموده باشد که تصور می کرده شما بهترین و آخرین گزینه می باشید. افراد دیگری را برای دوستی به او پیشنهاد دهید. دم دستش باشید. هر گاه متوجه شدید که به کمک و یاری شما نیاز دارد دریغ نکرده و داوطلبانه به سراغش رفته و مشکلاتش را حل نمایید. ضمانت های پولی، بانکی و کاری پول و ضمانت کاری 2 مسئله حساس میباشند.دوستی که میدانید دارای سوابق سوء و بدحسابی های بانکی است به سراق شما آمده و درخواست میکند که برای افتتاح حساب یا کار، ضامن او شوید. وقتی موضوع پول بمیان آمد به هیچکس اعتماد نکنید. برای رهایی از دست او بگویید: حساب بانکی خودم هم اعتبار ندارد. وقتی پرونده شما در بانک وضعـیت منـاسبی نداشته باشد چگونه می توانید ضامن کس دیگری شوید؟ قولش را به کس دیگری داده ام. با چـهره ای نا امیـدانـه به او بگویید که قبلا شخص دیگری این درخواست را نموده و نمی توانید برای چند نفر اینکار را انجام دهید. دوست ندارم مسائل کاری و دوستی باهم قاطی شوند. این گفته میـتـواند روابـط دوستی شما را تضعیف کند چراکه شما اهمیت بیشتری برای مسائل کاری قائـل شـده اید تا روابط دوستی.برای توجیه بهتراست به اوبگویید که تجربه تلخی درگذشته داشتید که باعث جدایی شمابادوست سابقتان شده و دیگر دوست ندارید آن اتفاق تکرار شود. مراحل بعدی کار به او پول قرض دهید. اگر قبول نکردید که ضـامن او بـرای دریافـت وام از بانـک شـویـد، درصورت امکان به او پیشنهاد قرض مقداری پول دهید. اگرچه ممکن است که هیچ وقت دوباره روی پـول خـود را نبینید ولی این بهتر از آن است که به دلیل ضامن شدن دردسرهای بسیار بزرگتری گریبانگیر شما شود. سرپوش گذاری بر جرم و شهادت دروغ معمولا افراد توقع دارند که دوستشان بر عمل خلاف و غیر قانونی آنها سرپوش گذاشته و برای نجات او شهادت دروغ دهند. این عمل خلاف از خیانت به همسر گرفته تا دزدی و قتل ممکن است متفاوت باشد. در ایـن حالت شـما تـمایل نـدارید خـودتان را درگـیـر یـک مسئله غیرقانی نمایید. برای رهایی از دست او بگویید: دروغ گوی خوبی نیستم. من بـرای نـجات جان خودم هم نـمی تـوانم دروغ بگویم و اصلا" دروغ گفتن بلد نیستم و مطمئن هستم که کار را خرابتر می کنم و داستان تو بر ملا خواهد شد. در تحقیقات لو میروم. به دوست خود بفهمانید که شخص مناسبی نیستید که بتواند هنگام بازجویی بخصوص تحقیقات پلیسی دوام بیاورد و صحبت نکند. نمی خواهم برای خانواده ام ایجاد مشـکل کنـم. دردسـر و عـواقب بـد نـاشـی از درگیر شدن یک فرد در مسائل غیر قانونی برای خانواده آن فرد بیشتر از خود اوست. به دوستتان بگویید که نمی خواهید ریسک از دست دادن خانواده خود را قبول کنید. هنگام جرم من در مکانی شلوغ بودم. ممکن است دوستتان از شما بخواهد که برای او شهادت دروغ بدهید. به او بگویید هنگامیکه او مرتکب جرم شده، شما در یک محل شلوغ و پر رفت و آمد بودید که بسیاری از این موضوع مطلع هستند و پلیس در تحقیقات خیلی راحت متوجه این مطلب خواهد شد. مراحل بعدی کار به او اطمینان دهید که چیزی نخواهید گفت. اگرچـه دادن شـهادت دروغ را قبـول نکرده اید، به دوست خود اطمینان دهید که چنانچه کسی برای پرس وجو پیش شما آمد، خودتان را به بی اطلاعی زده و هیچ پاسخی به او نخواهید داد. آیا دوست شما مخل زندگیتان است؟ هر فردی در زنـدگـی دارای یـک یـا چـنـد دوست صمیمــی میباشد که لحظات شیرینی را با او گذرانده و تجربـه هـای مهمی را در زندگی بهمراه او کسب کرده است. او میتوانــد دوست دوران بچگی و یا یک هم اتاقی خوابگاه دانشجویـی باشد. گاهی اوقات صمیمیت تا جایی پیش میرود که شما دوستتان را جزئی از خانواده خود به شمار می آورید. اما چه اتفاقی می افتند هنـگامی که ایـن عـضـو خـانـواده برای شما شروع به ایجاد مشکل و استرس مـی کـنـد؟ به دلایلی او عوض شده و مخل آسایـش و زندگی گردیده. آن رابطه محکم و صمیمی بین شما روبه زوال گذاشته است. در این وضعیت دشوار و عذاب آور چه خواهید کرد؟ تا چه انـدازه قـرار اسـت در مـورد یـک دوست صمیمی رعوف و با گذشت باشـیـد؟ اگـر او در زنـدگـی برای شما مانند یک برادر بوده آیا با او ادامه می دهید و یا برای حفظ سلامتی و آرامش خود ترکش خواهید کرد؟ نیاز به دوست دوست خوب بسیار کم و بندرت یافت میشود. در واقع یک فرد باید خیلی خوش شانس باشد تا بتواند حتی سه دوست خوب پید کند. البته بین "دوست" و "آشنایان معمولی" فرق مهمی وجود دارد. آشنایان می آیند و می روند اما دوستان در فراز و نشیب زندگی شما را تنها نخواهند گذاشت. به همین خاطر است که ما گاهی بیشتر از حد تحمل خود با دوستانمان مدارا میکنیم. در هنگام کشمکش و نزاع سعی میکنیم لحظات خوب با هم بودن را بیاد آورده و آن را پوششی بر اوقات ناخوشایند قرار دهیم به امید این که مشـکل حـل شـده و اوضـاع به حالت قبل برگردد. اما مسئله این است که در اینصورت ممکن است دوست شما به همین منوال به آزار و اذیت شما پرداختـه و دوبـاره ایـجاد مشکل نماید. آیا رابـطه دوستـی اینگونه باید باشد؟ مسلما" خیر. فاکتورهای XY اکثر افراد بخصوص مردان تمایل دارند مشکلات موجود در روابط با دوستانشان را ساده بگیرند. مردان ذاتا" مانند زنان معاشرتی نیستند و معمولا در سنـین پایین تر با افرادی آشنا شده و تا مدتی نامحدود این دوستی ادامه می یابد. واقعیت این است که مردان نسبت به زنان انعطاف پذیر تر بوده و مایل نیستند روابط دوســتیشان را به راحـتـی برهم بزنند و این موضوع متاسفانه می تواند دردسر آفرین گردد. آیا قرار نیست که "برادرتان" بهترین ها را برای شما به ارمغان آورده و همیشه خیرخواه و کمک حالتان باشد؟ بله، او جزء خانواده شما است. ما پیـشـنـهاد نـمیـکنـیـم که دوست خود را مانند یک عادت بد رها کنید. اما اگر فهمیدید که او مخل آسـایـش و زنــدگی شما شده، باید فکری برای بهبود رفتار و اخلاقش بکنید. دوستان سمی هر فردی در حیـطه روابـط با دوسـتانـش نقشی را ایفا مینماید. شخصی نقش یک آدم بامزه را بازی می کند، شخصی نقش یک آدم باهوش و شخصی نقش یک آدم بذله گو را بازی می کند. همه این کاراکترها نرمال و عادی هستـنـد اما اگر متوجه شدید دوست شما یکی از نقشهای زیر را بازی می کند، باید در روابط خود تجدید نظر کنید: سوء استفاده گر برخی افراد وانمود میکنند که دوست شما هستند و در واقع بدنبال اهداف شخصیشان هستند. خواه اتومبیل شما باشد، خواه پول شـما و خـواه روابـط ارزشـمنــد شما، او تا زمانیکه میتواند به این منابع دسترسی داشته باشد با شما ادامه می دهد و لحظه ای که احساس کرد که دیگر دستش از آنها کوتاه شده، ترکتان خواهد نمود. خود شیفته قسمت عمده گفتگوهای شما در مورد مشکلات و مسائل او سیر نموده و او علاقه ای به شنیدن گفتنی های شما نشان نمیدهد. اگر زمانی دیگر توجهی به او نکنید، شما را کنار خواهد گذاشت گویی که اصلا وجود نداشته اید. دله هدف او از دوستی با شما منفعت و سود بدون زحـمت است. غـذایـتـان را مـی خـــورد، لباستان را می پوشد، پولتان را میگیرد و هیچگاه در مقابل برایتان کاری انجام نمیدهد. مزاحم او همواره اطرافتان پـرسـه زده و هـمه حـرکات شما را تحت نظر می گیرد. او انتظار دارد هرگاه کاری انجام میدهد، دستش را بگیرید و اگر پیدایتان نکرد، همه را خبردار میکند تا شما را بیابد. به عبارت دیگر،یک مزاحم به حریم شخصی فرد هجوم آورده و نمیگذارد که نفس بکشد. پخمه یکی از بدترین حالتهای رفتاری در افراد، غیر قابـل اطـمیـنـان بـودن و بـی اعتـباری آنـها میباشد. همیشه در آخرین لحظه کار را خراب میکنند، قولهایی می دهند که نمیتوانند به آنها عمل کنند، هیچگاه سر وقت حاظر نمیشوند، و در هیچ زمینه ای نمی توان به آنها اعتماد و اطمینان کرد. علائم پایان دادن به رابطه اگر در رابطه دوستی خود با فردی به نشانه های زیر برخورد نمودید، وقت آن رسیده که آن رابطه را خاتمه دهید. همیشه در حال سر و کله زدن با او هستید. سراسر روز را صرف تفکر در مورد مشکلات خود با او می نمایید. دریافت ایمیل یا تماسهای تلفنی او با احساس تشویش و اضطراب همراه است. مشکلات او دارد تبدیل به مشکلات شما می شود. تمرکز شما بیشتر برای بهبود رابطه تان است تا لذت بردن از آن. او باعث محروم شدن شما از لذات زندگی می گردد. برخورد با دوستان سمی شما به جایی رسیده اید که دیگر نمی توانید گوشه ای بنشینید در حالیکه دوستتان خوره جسم و فکر و سلامتی شما شده است. از طرفی هم ممکن است نخواهید به یکباره همه چیز را تمام کنـید ( ممکن است او فامیل شما باشد ). بـرای ایـن منـظـور میتوانید از مراحل زیر استفاده نمایید: مرحله 1: از او ببرید زیاد در دسترس نباشید. وقتی بیرون میروید تحولیش نگیـرید، کـمـکش نـکنـیـد، همه تلفنهایش را جواب ندهید و گوش به حرفهایش ندهید. هرکاری را که احساس میکنید به او می فهماند تحملتان تمام شده، انجام دهید. او ممکن است فورا" احسـاس کنـد که چیزی اشتباه است و درصدد حل آن برآید، ممکن هم است باز متوجه نشود. مرحله 2: مؤدبانه به او بگویید برایش توضیح دهید که از دادن فرصتهای متوالی به او برای تغییر اوضاع خسته شده ایـد . تا حد امکان با لحنی آرام به او بگویید که نیازهای شما نیز به اندازه نیازهای او مهم هستند و زمان آن رسیده که او هم بخواسته های شما احترام بگذارد. بعد از اینکه رودر رویش قرار گرفتید،اگر او واقعا" ارزشی برای دوستی قائل باشد، سعی در ایجاد تغییرات درخـود مـی نماید و شما باید بجای جدایی به رابطه برادرانه خود ادامه دهید. اگر اینطور نشد نوبت به اقدامات شدیدتر می رسد. مرحله 3: با صراحت مطرح کنید وقت آن است که به او بگویید از رفتار نادرستش نسبت به خود خستـه شده اید و لازم است مدتی از هم دور شوید. چندین ماه از او جدا شـده و هیـچ تـمـاسی برقرار نکنید. ممکن است او تماس بگیرد، ممکن هم است نگیرد ولی این عمل، رابطه دوستی را در یک آزمون نهایی قرار خواهد داد. اغلب اوقات جدایی باعث میشود که فرد به اشتباهات گذشته اش پی ببرد. به خاطر داشته باشید که جدایی از او می تواند عواقبی نیز در برداشته باشد: اگر فقط شما تنها کسی هستید که با آن شخص مشـکل دارد، دیـگران مـمـکن اسـت با شـمـا مخالفت کرده و تقصیر را به گردن شما بیاندازند و از او طرفـداری نـمایند. بـنـابـراین ابتدا مطمئن شوید که جدایی آخرین راه حل شما است و سپس او را ترک کنید. تصمیمی عاقلانه بگیرید طبیعی اسـت که بخواهید از رابطه دوستی خود مراقبـت کرده و نـسبـت بـه آن وفــا دار بمانید، اما این رابطه نباید مخل زندگی شما گردد، و اگر دوستی قصد سوء استفاده از مهربانی شما را داشت و یا الطاف شما را بطور کلی نادیده گرفت، لازم است از طریـق عقلتان فکر کنید نه قلبتان. ارزش و عمق رابـطه خـود را با دوستـتـان مـورد ارزیابی قرار دهید. به عنوان نزدیکترین دوست، این وظیفه شما است که به هر وسیله ای از رابـطه دوستـی مراقبت و تلاش برای حفظ آن نمایید. اما گاهی اوقات جدایی بهترین لطفی است که کسی می تواند در حق خود بنماید . رازهایی برای دوستی برای هر روز از ماه, گفتاری كوتاه پيشنهاد شده است.روز را در ساعت مناسبی آغاز كنيد. گفتار را چند بار تكرار كنيد دفعه اول با صدای بلند بعد آرام تر, بعد به صورت يك زمزمه و سپس در فكرتان تكرار كنيد با هر بار تكرار , بگذاريد كلمات با عمق بيشتری جذب ضمير نا خود آگاه تان شود. به تديج مفهوم كاملی از اين گفتارها به دست خواهيد آورد كه اگر بخواهيد آنها را طی يك دوره ياد بگيريد در پايان حقايق ارائه شده با شما يكی خواهد شد. آن صفحه ای كه گفتار روزتان هست طی روز باز كنيد در هر فرصت آن را مرور كنيد. حتی المقدور آن گفتار را با شرايط واقعی زندگی تان تطبيق دهيد.شب قبل از خواب چند بار ديگر گفتارتان را مرور كنيد. سعی كنيد اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب كنيدو بگذاريد با ضمير آگاهتان يكی شود. روز اول راز دوستی در تفاوت قائل شدن میان دوستان است . صداقت را به چاپلوسی و صمیمیت را به لبخندهای تصنعی ترجیح بده. روز دوم راز دوستی آن است که برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی. روز سوم راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است نسبت به دیگران آزاده رفتار کن روز چهارم راز دوستی در قسمت کردن شادی ها با دیگران است. روز پنجم راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی تا دیگران را وادار به شنیدن کنی. روز ششم راز دوستی در این است که در خوشبختی دیگران نه فقط با حرف بلکه با عمل سهیم باشی. روز هفتم راز دوستی در دوست داشتن بی قید و شرط دیگران است روز هشتم راز دوستی در این است که دوستانت را تحسین کنی بی آنکه بدانند چه احساسی نسبت به آنها دارید. روز نهم راز دوستی در این است که دوستانت را همان طور که هستند بپذیری و سعی نکنی آنها را به دلخواه خودت باز آفرینی کنی. روز دهم راز دوستی ار این است که حالات خوب و بد خود را به دیگران تحمیل نکنی, اما به آنها فرصت دهی که احساس خود را بیان کنند. روز یازدهم راز دوستی در این است که نیاز های دیگران را مقدم بر نیاز های خودت بدانی روز دوازدهم راز دوستی در این است که هرگز اشتیاق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تحقیر نکنی روز سیزدهم راز دوستی در محترم شمردن است. به حقوق و دیدگاه های دوستت احترام بگذار روز چهاردهم راز دوستی در این است که تغییر حالات خود را با خوشرویی و حسن نیت بپذیری روز پانزدهم راز دوستی در این است که محبت را نه تنها با کلام بلکه با نگاه و لحن صدا نیز ابراز کنی. روز شانزدهم راز دوستی در این است که دوستان را در آرزوها و اهدافت سهیم کنی, نه این که فقط با آنها وقت بگذرانی روز هفدهم راز دوستی در این است که هنگام صحبت با دوستان حواست کاملا جمع آنها باشد. روز هجدهم راز دوستی در این است که همواره افکار مثبت در سر داشته باشی. خصوصا هنگام بروز سوء تفاهمات. روز نوزدهم راز دوستی در این است که هرگز دوستانت را قضاوت نکنی بلکه همواره نکات مثبت آنها را ببینی. روز بیستم راز دوستی در این است که دائما دیگران را سرزنش نکنی بلکه مزایای مثبت کار درست را صادقانه بیان کنی. روز بیست و یکم راز دوستی در این است که از سعادت دوستان شاد باشی و هرگز وضعیت خود را با بدبینی با وضعیت آنها مقایسه نکنی. روز بیست و دوم راز دوستی در این است که در غم و ناراحتی دوستانت شریک باشی و به آنها دلگرمی بدهی نه این که به آنها دلگرمی بدهی نه این که با ابراز احساسات نادروست ناراحتی شان را تشدید کنی. روز بیست و سوم راز دوستی در این است که حامی حقوق دوستت باشی حتی اگر ناچار شوی به اشتباه خود اعتراف کنی. روز بیست و چهارم راز دوستی در معتمد بودن است. روی حرفت بایست به قولت عمل کن و به تعهدت پایبند باش. روز بیست و پنجم راز دوستی در این است که در معاشرت با جمع رشد کنی و آگاهی ات را افزایش دهی روز بیست و ششم راز دوستی در این است که روابط خود با دوستانت را به روابطی استثنایی تبدیل کنی. روز بیست و هفتم راز دوستی در صدر قرار دادن عشق خداوند است روز بیست و هشتم راز دوستی در این است که با موهبت دوستی عشق به خداوند را در خودت ایجاد کنی. روز بیست و نهم راز دوستی در این است که به تنش های موجود در رابطه ات بها ندهی و دست به کاری بزنی که موجب تقویت دوستی شود. روز سی ام راز دوستی در صمیمیت است. برای دوستانت یک دوست واقعی باش حتی زمانی که با تو بد می کنند از حدود 15 - 16 سالگی به بعد موجود جوان ناخوداگاه و درون خود تصاویر ذهنی والذین را به علت تشدید غرایز و بیدار شدن عقده ادیپ طرد می کند نوجوان در این مسیر به راه حلهایی متوسل می شود.این راه حلها یا به شکل یافتن جانشین برای والدین است که این امر به صورت علاقه مند شدن به افراد مسنتر از خود که یاد آور تصاویر والدین اند صورت می گیرد و یا از طریق همانند سازی با شخصیتهایی است که الگوی جوان قرار می گیرد.افزون بر اینها راه حل دیگری نیز وجود دارد که دوستی با همگنان است دوستی با کسی که با همان شکستها و تردیدها همان طغیانها همان اشتیاقها و علاقه ها و همان تشویقها و اضطرابها روبروست.همانندسازی با کسی کهانسان خود را در او می یابد و سهیم کردن او در احساسات و حالاتی که تحملش برای فرد سنگین و ناگوار است.اگر بپذیریم که دوستی امتزاج کامل دو موجود است ناگزیر به این اعتقاد می رسیم که دوستی در دوره نوجوانی و پس از آن بروز می کند.دوستیهای دوره کودکی تنها رقابتهای سادهای هستند.از حدود 11 سالگی به بعد این دوستیها محکمتر واما بخصوص در دوره بلوغ است که دوستی ریشه عمیقتری می یابد دوستیهای جوانی شباهت بسیاری به عشق دارند و می توان گفت که به خصوص نزد دختران مقدمه بیداری عشق است.داشتن دوست اعتماد به خود را تایید و تقویت می کند. در دوره جوانی دوست حامی (من) یا به عبارت صحیح تر یک (من) دیگر است .به همین علت پیوند های دوستی در شخصیت جوان تاثیر بسیاری می گذارد و قطع شدن آنها به شخصیت او لطمه وارد می سازد.دوستیهای دوران بلوغ یعنی آغاز جوانی موجب مختل شدن رشد اجتماعی شده معمولا"پدر و مادر برای گسستن پیوند دوستی مداخله می کننداما والدین باید اجازه بدهند تا دوستیها خود به خود خاموش شوند. دوستی نوجوانی در ابتدا به عشق شباهت دارد و نوجوان در مورد دوست خود هیجانات و تمایلاتی را ابراز می دارد که بعدها به تشدید غرایز جنسی متوجه جنس مخالف می شود .دوستیهای دوران بلوغ خالی از خطر همجنس خواهی نیستند.در مجموع می توان پیوندهای دوستی دوران نوجوانی را به استراحتگاهی تشبیه کرد که نوجوان پیش از ورود به دنیای نا شناخته عشق لحظه ای در آنجا می آساید نیروی خود را تجدید می کند . دوست یابی : آیا هیچ وقت به این فكر افتاده اید كه چه بر سر بهترین دوست دوران دبستانتان یا یكی از اساتید دانشگاهتان آمده است؟ شاید دلتان بخواهد با یك همكار قدیمی كه دیگر از او خبر ندارید تماس برقرار كنید. كاربران اینترنت به طور روز افزون از شبكه برای جست و جوهای فردی استفاده می كنند تا باردیگر با افرادی كه در گذشته با آن ها در تماس بوده اند از جمله دوستان قدیم زمان مدرسه، اقوامی كه مدت ها است از آن ها بی خبرند و همكارانی كه به شغل های دیگر روی آورده اند ارتباط برقرار كنند. Classmates.com و Reunion.com در راس این حوزه قرار دارند، با این وجود تارنماهای فراوان دیگری نیز وجود دارند كه خدمات مشابهی را ارایه می دهند. تارنمای Classmates.com ۳۸ میلیون عضو به ثبت رسیده دارد. این تعداد در تارنمای Reunion.com ۲۲ میلیون است كه روزانه ۴۰.۰۰۰ عضو به آن اضافه می شود. قرار است این تارنماها كه مركزشان آمریكا است در آینده در سطح جهانی فعالیت نمایند.دكتر جان یاگر نویسنده بیش از ۲۰ كتاب درباره دوستی، مشاغل و شبكه سازی از جمله ”زمانی كه دوستی آزار می دهد“كه قرار است در ژوئن ۲۰۰۴ توسط جریر به زبان عربی چاپ شود می گوید: ”دوباره در ارتباط قرار گرفتن می تواند برای هر دو دوست تجربه شگفت آوری باشد. داستان های بی شماری درباره دوستانی كه از طریق اینترنت دوباره یكدیگر را پیدا می كنند و یا ایجاد ارتباطاتی با نتیجه مثبت وجود دارد.“یكی از این قصه ها مربوط به دنیس رینا ، نویسنده و مشاوری است كه در ورمونت زندگی می كند و در نیو حرسی بزرگ شده است. نام بهترین دوست او در دوران دبیرستان فیلیپ لیپ بود. این دو مرد به دانشگاه های متفاوتی رفتند و رد یكدیگر را گم كردند. رینا تلاش فراوانی كرد تا دوست خود را بیابد اما درنهایت امیدش را از دست داد. یك روز رینا در حالی كه مشغول كار با اینترنت بود به تبلیغ Classmates.com برخورد. او به تارنما مراجعه كرد و بلافاصله نام فیلیپ را روی صفحه نام های دبیرستانشان دید. دنیس مشخصات خود را پست كرد و ظرف ۳۶ ساعت یك نامه الكترونیك از لیپ دریافت نمود. به اعتقاد رینا آن ها ”تقریبا تله پاتی داشته اند“. این دو نفر كمی پس از آن یكدیگر را در كالیفرنیا، محل زندگی كنونی لیپ ملاقات كردند. ”ما ساعات زیادی را با هم گذراندیم و دریافتیم كه در زندگی هایمان شباهت های خارق العاده ای وجود دارد.“به نقل از چارلین لی یك مفسر رسانه در فارستر ریسرچ ، جست و جوی فردی به غیر از دوست یابی می تواند تقاضاهای كار از جمله فروش و استخدام را شامل شود. او می گوید: ”عملكرد اینترنت برای به دست آوردن داده ها و اطلاعات عالی بوده است، اما در زمینه جمع آوری ’اطلاعات افراد‘ چندان موفق نبوده ایم، بنابراین همچنان پیشرفت زیادی باید صورت گیرد.“ به عقیده او افراد می توانند از این تارنماها برای كاریابی و كمك گرفتن جهت فروش و توسعه كار استفاده كنند. ”این یك بخش كاملا جدید شبكه است كه افراد می توانند مورد استفاده قرار دهند.“تارنماها با وجود تفاوت هایشان در زمینه های كاربرد، هزینه و فن آوری، همگی در كمك به برآورده ساختن تقاضای رو به رشد افراد برای در تماس قرار گرفتن سهم دارند. همه تارنماها از لحاظ فراهم ساختن شرایط فرستادن اطلاعات درباره مدرسه قدیم افراد، محل كار آنان و نیز مشخصات تماسشان تقریبا به یك شكل فعالیت می كنند. فرستادن اطلاعات و نگاه كردن به فهرست ها رایگان است. افرادی كه بخواهند مشخصات تماسی را دریافت كنند باید هزینه بپردازند. جفری تینسلی ، مدیر اجرایی Reunion.com می گوید: ”تارنمای ما این امكان را برای افراد فراهم می سازد تا به سادگی با دادن نام و نام خانوادگی و سن تقریبی، دیگران را بیابند.“ تارنمای او به تازگی برای اولین بار ’جست و جوی معكوس‘ را ارایه داده است كه از طریق آن اگر كسی در جست و جوی بازدیدكنندگان تارنما باشد آنان متوجه خواهند شد. بنابر گفته تینسلی ”این جست و جوی معكوس فردی به برقراری مجدد ارتباط بین دوستانی كه مایل به برقراری تماس با یكدیگر هستند كمك بیشتری می كند.“دركنار تارنماهای موجود برای جست و جوهای فردی، می توان به طور شخصی برای پیدا كردن افراد از شبكه استفاده كرد. مارتا رتالیك ، یكی از فارغ التحصیلان دانشگاه میشیگان یك همخانه داشت كه ارتباطش با او قطع شده بود. مارتا به راهنمای فارغ التحصیلان روزنامه دانشجویان دانشگاه كه روزی در آن مشغول به كار بود مراجعه كرد و مشخصات كسی را با نام خانوادگی همخانه اش یافت. او برای این فرد یك نامه الكترونیك فرستاد تا دریابد كه آیا با فرد مورد نظر او نسبتی دارد یا خیر. دریافت كننده به او پاسخ داد كه برادر همخانه اش است. دو دوست دوباره با یكدیگر در ارتباط قرار گرفتند و موفق شدند هر ۱۶ نفری را كه در خانه دانشجوییشان زندگی می كردند پیدا كنند. در حال حاضر رتالیك سالی یك بار به دانشگاه پیشین اش سر می زند و دوستان قدیم را ملاقات می كند.ژممكن است كه اینترنت، یافتن دوستان قدیم را آسان سازد، اما دكتر یاگر هشدار می دهد كه افراد باید از نظر احساسی آمادگی آنچه را در پیش رو است داشته باشند. او می گوید: ”برای ارتباط برقرار كردن مجدد پس از چندین سال یا حتی چندین دهه با یك دوست، شجاعت لازم است. ممكن است كه طرف مقابل به دلیل گذشت زمان یا علل دیگر مایل نباشد دوستی را از سرگیرد. این كه كسی شما را از طریق اینترنت پیدا كند دلیل یك ’بله‘ گفتن خودكار نمی شود . آثار مثبت و منفی دوستی های دوران نوجوانی : والدین و مسوولان همیشه درباره روابط همتایان با یكدیگر هشدار می‌دهند اما همتایان می‌توانند تاثیرات مثبت عمیقی روی یكدیگر داشته باشند. از اینكه ناچارم همیشه فلان لباس را بپوشم و بهمان كار را بكنم تا دوستانم مرا بپسندند و من را در جمع خودشان راه دهند، خسته شده‌ام. من دوست دارم بنا به میل و سلیقه خودم زندگی كنم. طبیعی است كه بعضی از مردم فیلم‌های مورد علاقه مرا دوست ندارند، جور دیگری لباس می‌پوشند یا اصلا آرایش نمی‌كنند. دوست ندارم به میل دوستان و همسالانم سبك خاصی را در زندگی داشته باشم. هر كس باید آن طور كه می‌خواهد زندگی كند و در عین حال به وجود و شخصیت خودش افتخار كند چون اگر همه ما شبیه هم باشیم،چه‌طور می‌توانیم با آدم‌های تازه و متفاوت آشنا شویم؟ این سخنان یك دختر نوجوان است كه از فشار همتایان و همسالان خسته شده و دوست دارد خودش باشد. فشار همسالان باعث سركشی بسیاری از نوجوانان و درگیر شدن آنها با خانواده می‌شود. ● همتایان شما چه كسانی هستند؟ وقتی شما بچه كوچكی بودید معمولا والدینتان برایتان دوست پیدا می‌كردند، شما را به ورزشگاه می‌بردند و برای تفریحات شما برنامه‌ریزی می‌كردند. حالا كه شما نوجوان شده‌اید، خودتان درباره دوستان و گروهی كه با آنها اوقاتتان را می‌گذرانید، تصمیم می‌گیرید. دوستان و همتایان كسانی هستند كه همسن شما بوده و تجربیات و سلیقه آنها مثل شماست. شما و دوستانتان هر روز با همدیگر تصمیم می‌گیرید و روی انتخاب و رفتار همدیگر تاثیر می‌گذارید. این مسأله تا حدی طبیعی است. بشر به طور طبیعی دوست دارد با افراد همتا و همسن خودش ارتباط برقرار كند. هر چه قدر استقلال شما بیشتر می‌شود، همتایان شما به طور طبیعی نقش بیشتری در زندگیتان بازی می‌كنند. در نوجوانی و جوانی بیشتر وقت شما با همسن و سالانتان می‌گذرد. همتایان شما می‌توانند هم رتبه‌هایتان در مدرسه، دوستانتان در اماكن مذهبی، ورزشی و یا كلوپ‌های فرهنگی باشند. معمولا همتایان و همسالان در این سنین در شیوه لباس پوشیدن، فعالیت‌ها و سبك و روش زندگی روی همدیگر تاثیر می‌گذارند. معمولا آدم‌ها برای اینكه در گروه همتایان پذیرفته شوند و مورد تحسین آنها قرار بگیرند، در تمام جهات خودشان را به آنها شبیه می‌كنند. ● تاثیر همتایان همیشه بد نیست والدین و مسوولان همیشه درباره روابط همتایان با یكدیگر هشدار می‌دهند اما همتایان می‌توانند تاثیرات مثبت عمیقی روی یكدیگر داشته باشند. ● امان از دست همتایان ناجور! گاهی اوقات منشأ استرس‌های زندگی نوجوان به همتایان و دوستان برمی‌گردد. گاهی همتایان، نوجوان فشار می‌آورند تا كارهایی خلاف میل خود انجام دهد: دزدی، مصرف مواد مخدر و سیگار و انجام كارهای پرخطر از این قبیل هستند. متاسفانه در بیشتر موارد، مقاومت در برابر فشار همتایان مشكل است. گاهی گروه همتایان بدون آنكه كلمه‌ای حرف بزنند، به شكلی ساكت و موذیانه پیام‌هایی به نوجوان می‌فرستند و به این ترتیب او را وادار می‌كنند تا فلان جور رفتار كند، لباس بپوشد و سبك زندگی‌اش طور خاصی باشد. در این شرایط نوجوان فقط در اثر فشار همتایان كارهایی می‌كند كه شاید خودش مایل نباشد. در این موارد اعتماد به نفس و نقش والدین بسیار موثر‌اند، چون افرادی كه نمی‌دانند در موقعیت‌های مختلف اجتماعی باید چگونه رفتار كنند، به رفتار دیگران دقت كرده و سعی می‌كنند مثل آنها رفتار كنند. ● مقاومت تا پیروزی بالاخره هر كس در مرحله‌ای از زندگی به فشار سفت و سختی كه همتایان و همسالان به او وارد می‌كنند، پایان می‌دهد. مهم نیست چه‌قدر در انتخاب دوستانتان عقل و درایت به خرج داده‌اید و یا چه‌قدر آنها را می‌شناسید اما دیر یا زود به این مرحله می‌رسید كه اجرای بعضی نظریات آنها، مشكل یا غیرقابل قبول است. مقاومت در برابر خواسته‌های نادرست دوستان فقط به جرا‡ت و شجاعت شما بستگی دارد ● به ندای درونی‌تان گوش دهید ▪ اگر درباره موضوعی احساس خوبی ندارید، حتی اگر به نظر برسد حق با دوستانتان است، همین حس ناراحتی شما به این معناست كه این موضوع خاص به نفع شما نیست. این نوع تصمیم‌گیری‌ها بخشی از جنبه مقاومت درونی است كه به اعتماد به نفس شما بستگی دارد. ▪ هر چه بیشتر خودتان را بشناسید، امكان مقاومت در برابر تمایلات دیگران در شما بیشتر می‌شود. ▪ درباره شرایط احتمالی كه فشار ایجاد می‌كنند برنامه‌ریزی كنید. اگر دوست دارید به میهمانی یكی از دوستان بروید اما می‌دانید كه ممكن است در آنجا مواردی وجود داشته باشد كه خلاف میل شماست، در این‌باره خوب فكر كنید و اگر هم می‌روید قبلا درباره شرایط چالش برانگیز مربوطه بیاندیشید. تمرین كنید كه چه‌طور "نه" بگویید. ▪ یك عبارت رمز را میان خود و خانواده‌تان مشخص كنید. با این كار اگر در یك شرایطی قرار گرفتید كه مثلا دوستان از شما درخواست كار خلافی داشته و یا رفتار ناپسندی از آنها سر می‌زند كه شما را هم درگیر می‌كند، می‌توانید با تلفن و یا پیام كوتاه و به كار بردن رمز مربوطه به والدین‌تان خبر دهید كه به آنجا آمده و شما را به منزل ببرند. ▪ ( نه) گفتن راحت را یاد بگیرید. این كار به تمرین احتیاج دارد، ضمن اینكه اگر دوستان شما خوب و مناسب باشند هیچ وقت مجبور نیستید "نه"، گفته و یا با توجیه و معذرت خواهی از زیر فشار درخواست نامناسب فرار كنید. پس اگر دوستتان به شما سیگار تعارف كرد خیلی راحت بگویید: "نه" عموی من سال پیش بر اثر سرطان ریه ناشی از سیگار فوت كرده و من دوست ندارم به این عاقبت دچار بشوم"! ▪ با آدم‌هایی دوست شوید كه منش و سبك زندگی آنها مثل شماست. دوست خوب كسی است كه در شرایط مختلف حامی شما باشد. مطمئن باشید اگر فقط یك نفر دیگر در گروه دوستان مثل شما باشد و با درخواست‌های نادرست سایر دوستان شما مخالفت كند، قدرت شما دو نفر چند برابر دیگران می‌شود. ▪ از نیروی والدین‌تان كمك بگیرید. اگر دوست شما كار خلافی كرد، به او بگویید: "اگر مادرم بفهمد مرا می‌كشد! او خیلی زود به این جور مسائل پی می‌برد و من نمی‌خواهم او از من ناراحت شود." ▪ اگر شرایطی واقعا خطرناك به نظر می‌رسد، بدون معطلی مراتب را به والدین، مسوولان مدرسه یا فرد بزرگسال معتمد دیگری اطلاع دهید. مقاومت در برابر فشارهای منفی دوستان راحت نیست اما وقتی آن را انجام دهید، بعد از آن حس خوبی به شما دست می‌دهد و حتی گاهی این شما هستید كه روی دوستان تاثیر مثبت می‌گذارید. اگر جرا‡ت بیان مسائل متفاوت از دوستان را داشته و بتوانید در مقابل درخواست آنها مقاومت كنید، این آنها هستند كه دنباله‌روی شما می‌شوند. شما می‌توانید یك راهنما باشید و مطمئن باشید این ظرفیت را دارید كه تغییرات مثبت و چشمگیری در دنیای اطرافتان ایجاد كنید. ▪ دوستی: نوجوانان در میان همتایان دوست پیدا كرده، پذیرفته شده و تجربیاتشان را به هم منتقل می‌كنند كه این دوستی‌ها می‌تواند سال‌ها ادامه پیدا كند. ▪ الگوهای خوب و مثبت: همتایان نمونه‌های خوبی برای هم هستند. دوستانی كه در ورزش، فعالیت‌های علمی یا فرهنگی در مراحل مطلوبی هستند، تاثیر مثبتی روی دوستان خود دارند. دوستان با وفا و مهربان همین حس را به همتایان منتقل می‌كنند. حتی دیدن همتایانی كه دوست شما نیستند هم تاثیرگذار است. وقتی می‌بینید فردی همسن شما در المپیك یا مسابقات علمی و فرهنگی به مدارج بالا رسیده، تشویق می‌شوید كه فعالیت‌تان را بیشتر كنید. ▪ واكنش و نصیحت همتایان: وقتی شما ایده‌ای جدید می‌دهید، باورهایتان را مطرح می‌كنید و درباره مشكلاتتان صحبت می‌كنید، همتایان و دوستانتان هستند كه واكنش مناسبی نشان داده و به شما گوش می‌كنند. همتایان در تصمیم‌گیری‌ها هم به شما كمك می‌كنند، اینكه چه واحد درسی را انتخاب كنید، چه‌طور با فلان معلم و استاد كنار بیایید و مسائلی از این قبیل. اجتماعی شدن: گروه همتایان فرصتی را برایتان فراهم می‌كنند تا مهارت‌های اجتماعی جدید را امتحان كنید. بودن با افراد مختلف باعث گسترش دایره ارتباطات اجتماعی شما شده، ارتباطات جدید ایجاد می‌كند و راه كنار آمدن با آدم‌ها را به شما یاد می‌دهد.
خودستان بازدید : 34 چهارشنبه 18 تیر 1393 نظرات (0)
الگويي از رفتار معقول دو جنس مخالفالگويي از رفتار معقول دوجنس مخالف الف ) مدخل بحث ب ) طرح آيات مربوطه ج) درسهايي از الگوي قرآني در ارتباط دختر و پسر د) جمع بندي و نتيجه گيري عوامل زمينه ساز در ايجاد روابط نا سالم ميان دختر و پسر عوامل دروني و رواني عوامل اجتماعي عوامل اقتصادي عوامل فرهنگي روابط عاشقانه دختر و پسر الف ) تعريف عشق ب ) اقسام عشق ج ) كتمان يا اعلان عشق د ) علم قبل از عشق و بعد از آن ه ) نتيجه گيري ارتباط، علل، دلايل و راهكارها الف) مدخل بحث ب) علل و دلايل روابط دختر و پسر ج) روابط دختر و پسر درمقام تجويز l الگويي از رفتار معقول دو جنس مخالف الگويي از رفتار معقول دوجنس مخالف نوشتار حاضر تحت عناوين زير سامان يافته است : الف) مدخل بحث : در مقدمه نوشتار ، براي ورود به بحث تأمل بر روي نكاتي چند در رابطه با مفهوم الگو ضروري مي نمايد : 1 ) واژه الگو را مرحوم دهخدا در لغت نامه ، در معاني سر مشق ، مقتدي ، اسوه ، قدوه ، مثال ، نمونه آورده است . و در اصطلاح ، "آلن بيرو" ، الگو" را بدين نحو تعريف نموده است : الگو آن چيزي است كه شكل گرفته و در يك گروه اجتماعي به اين منظور كه به عنوان مدل يا راهنماي عمل در رفتارهاي اجتماعي به كار مي آيد ، حضور مي يابد . از ديدگاهي هم كاركردي و هم _ رواني _ اجتماعي بايد گفت الگو ها آن شيوه هاي زندگاني هستند كه از صوري فرهنگي منشأ مي گيرند . افراد بهنگام عمل بطور طبيعي با اين الگو ها سروكار دارند و اعمال آنها با اين الگوها تطابق مي يابند . كه كاربردي در علوم اجتماعي و تربيتي دارد ، از سوي بعضي ( pattern ) 2 ) واژه الگو محققين معادل و مترادف واژه "اسوه" گرفته شده كه در فرهنگ ديني و اسلامي مستعمل است . مثلاً گفته مي شود كه "اسوه نيز همچون معادل فارسي الگو ، علاوه بر آنكه بر نمونه هاي عيني و مصاديق خارجي امور و مفاهيم اطلاق مي شود ، به معني طرحها و روشهاي عمل و سلوك نيز مي باشد ." و حال آنكه بعضي ديگر معتقدند كه اگر اسوه ها را افرادي بدانيم كه از افق هاي بلند و بسيار دور دست ، مردمان اعصار مختلف را تحت تأثير خود قرار مي دهند . در سطحي محدود تر مي توان از الگوها ياد كرد كه در محيط خويش با ديگران تفاوت دارند و مي توانند نمونه هاي عيني براي سر مشق گرفتن نوجوانان و جوانان باشند. 3 ) از جمله روشهاي تربيتي براي ساختن و بازسازي جسم و جان افراد ، بهره بردن از روش " توجه دادن به الگوها است." اگر چه الگوها مي توانند " بد يا خوب باشند ، ولي در يك نظام تربيتي ، تمركز و توجه به الگوهاي خوب و حسن است . در اين پژوهش نيز به عنوان الگوي حسنه " روابط دختر و پسر " از نگاه ديني به ترابط " موسي و دختران شعيب " توجه و تأكيد شده است . ضمناً معناي الگو در اين پژوهش متفاوت از اسوه گرفته شده تا كليه نقش آفرينان در اين داستان بتوانند پند آفرين و مدل تربيتي باشند و واضح است كه "موساي" قبل از پيامبري كه در اين نوشتار مورد تأمل قرار گرفته ، به تعريف الگوي متفاوت از اسوه نزديك است . ( در قرآن مجيد از دو پيامبر تحت عنوان اسوه ياد شده است . حضرت ابراهيم ، سوره ممتحنه / 4 و پيامبر اسلام ، احزاب / 21 ( ب) طرح آيات مربوطه : بدنيست ، قبل از هر گونه داوري و تحليل در روابط دختر و پسر ، الگوي منتخب در قرآن ، به نقل از ابن كتاب مقدس عيناً منعكس گردند . اين داستان را مي توانيم در سوره قصص از آيه 23 به بعد ببينيم ( 4) : داستان مربوط به زماني است كه حضرت موسي از شهر مصر با حال ترس و نگراني از دشمن به جانب مدين بيرون رفت . در آيه 23 / قصص مي خوانيم " و چون به سر چاه آبي در حوالي شهر مدين رسيد ، آنجا جماعتي ديد كه حشم و گوسفندانشان را سيراب مي كردند . و دو زن را يافت كه دور از مردان در كناري به جمع آوري و اختلدها گوسفندانشان مشغول بودند . موسي به جانب آن دو رفته ، گفت شما اينجا چه كار مي كنيد ؟ گفتند كه منتظريم تا مردان ، گوسفندانشان را سيراب كرده ، باز گردند ، آنگاه گوسفندان خود را سيراب كنيم و پدر ما مردي سالخورده است . " در آيه 24 / قصص اشاره شد كه موسي گوسفندانشان را سيراب كرد و دست به دعا برداشت . در آيه 25 / قصص آمده " موسي هنوز از دعا لب نبسته بود ، ديد كه يكي از آن دو دختر با كمال وقار و حياء باز آمده گفت پدرم از تو دعوت مي كند تا به منزل ما آيي و در عوض سقايت گوسفندان ما به تو پاداش دهد. چون موسي نزد او ( شعيب ) و دختران رسيد و سرگذشت خود را با شعيب حكايت كرد ، شعيب گفت اينك هيج نترس كه از شر قوم ستمكار نجات يافتي ." در آيه 25 / قصص مي خوانيم . " يكي از آن دو دختر ( صفورا ) گفت : اي پدر اين مرد را به خدمت خود اجير كن كه بهتر كسي كه بايد به خدمت برگزيد ، كسي است كه امين و تواناست . " و در آيه 26 / قصص آمده" شعيب گفت : من اراده آن دارم كه يكي از دو دخترم را به نكاح تو در آورم ... " و در آيه بعد از پذيرش اين عهد از سوي موسي سخن به ميان آمده است . اگر پذيرفته شده باشد كه طرح داستانها در قرآن گزافه نبوده بلكه براي درس ، پند و عبرت است ، در اينصورت بازيگران و نقش آفرينان قصه ها و داستانها الگوهاي خوب يا بدند و نقش آفرينان _ مثبت ، الگوهاي حسنه قرآنند . با اين نگاه اكنون به درسهايي كه از اين الگوي حسنه قرآني براي ارتباط دختر و پسر مي توان آموخت ، مي نشينيم . ج ) درسهايي از الگوي قرآني در ارتباط دختر و پسر : 1) اگر در اين داستان ، دختران شعيب ، الگوي دختران و موسي ، الگوي پسران در روابط دختر و پسر باشد حداقل دو الگوي ارتباطي در اين داستان نفي مي شود ، اول : الگويي كه از ترابط آزاد و بي حد و حصر پسر و دختر دفاع مي كند . زيرا ديديم كه نقل قرآني دليل آنكه دختران نخواستند با جنس مخالف براحتي اختلاط ، بلكه حتي ارتباط بگيرند . دوم : الگويي كه نفي مطلق ازتباط دختر و پسر مي كند . اين الگو نيز از نگاه قرآني مردود است ، زيرا موسي وقتي دختران را در كنار چاه ديد ، با آنها ارتباط كلامي گرفت و از مشكل آنها پرسيد و اين تعامل حكايت ازمشروعيت از تباط كلامي بين دختر و پسر در صورت ضرورت و نياز دارد . پس الگوي مطلوب ديني در ارتباط دختر و پسر ، پذيرش ارتباط مقيد و مشروطً است ، نه نفي ارتباط مطلقاً و نه وجود هر گونه ا زتباط مطلقاً . در آيات ديگر از قيود تعامل دو جنس مخالف ، خودداري از نگاه ناروا است ، كه از آن در سوره نور 30 و 31 به "غض" بصر ياد شده است . در قرآن فرمان و دستور آن نيست كه زن و مرد و دختر و پسر در ارتباط با هم "غمض" بصر كه بستن چشم است ، داشته باشند بلكه فرمان ، غض بصر است كه منظور كنترل چشم از نگاه خيره ، هوس آلود ، مريض و كنترل نشده است . و اين نكته يعني ارتباط مقيد دو جنس از نگاه ديني . 2) از جمله نكات بسيار مهم كه در ترابط دختر و پسر در آيات مورد بحث مطرح شده ، شيوه راه رفتن دختر شعيب نزد موسي است . (گر چه مشهور آن است كه شعيب اين آيات همان شعيب پيامبر است ولي بعضي از علماء مثل عبدالله ابن عباس ، آنرا غير از شعيب پيامبر مي دانند ) در آيه 26 / قصص اين قيد را "مشي با حيا" ( تمشي علي استحياء ) ذكر نموده است . در تعامل دختر با پسر مشي مبتني بر حياء ، عفاف ، وقار ، متانت بسيار حائز اهميت است . زيرا شيوه حركت ، سبك سخن گفتن ، نحوه لباس پوشيدن حامل پيام است و در هر فرهنگي ، با مخاطبش سخن مي گويد . لازم به توضيح است كه برخورد متكي به " حيا " ، با برخورهاي غلط ديگر از اساس متفاوت است . " حيا " يك صفت پسنديده اخلاقي است و عبارت است از كنترل ارادي رفتار خويش ، به منظور حفظ حريم بين خود و ديگران . حيا ، رفتاري است اختياري و ارادي ، در حاليكه " شرم " ، يك نوع ناتواني در اظهار وجود و ابراز خود است شرم و خجالت يك حالت هيجاني است كه فرد در آن به شكل غير ارادي ، از انجام عملي و يا بيان عقيده اي و يا حضور در جمع و جماعتي ، خودداري مي كند . در چنين و ضعي ، فرد مضطرب است و بر رفتار خود تسلط اندكي دارد و حال آنكه در حياء فرد بر خود مسلط است . در حياء نيز فرد از انجام دادن اعمال و بيان گفتار و يا برخورد مستقيم با فرد يا افراد اجتناب مي ورزد ، لكن اين اجتناب و خودداري مبتني است بر خونسردي،آرامش و هشياري فرد . در چنين شرايطي ، فرد علي رغم توانايي در تحقق يك عمل ، بنا به دلايلي عقلاني ، از تحقق آن اجتناب مي كند . در آيه از حياء در رفتار دختر شعيب سخن به ميان آمده، اما رعايت " حيا " در تعامل دختر و پسر مختص دختران نيست . چنانچه در روايات ذيل همين آيات ، وقتي كه موسي به منزل شعيب از طريق همين دختر فرا خوانده مي شود ، مي خوانيم كه دختر براي راهنمايي از پيش او حركت مي كرد و موسي پشت سرش . باد بر لباس دختر مي وزيد و ممكن بود لباس را از اندام او كنار زند . حياء و عفت موسي اجازه نمي داد ، چنين شود . از اين رو به دختر گفت : من از جلو مي روم ، بر سر دوراهيها و چند راهيها ، مرا راهنمايي كن . حاصل آنكه اولاً : دختر و پسر از هر گونه ارتباط نفي نشده اند و در صورت نياز مي توانند با هم سخن بگويند : ثانياً : كلام ، لباس و شيوه رفتاري ، حامل بار معنايي است و زبان دارد . از اين رو بايد در رنگ لباس ، نوع آن ( تنگ ، كوتاه ، آستين نامناسب و ... ) ، كفش ، و انتخاب كلمات و طرز اداي آن ( با طنازي و نرم و ... ) دقيقاً رعايت حياء را نمود ؛ ثالثاً : رعايت عفاف و حيا ويژه جنس خاصي نيست و پسر مهذب و دختر عفيف در ترابط هر دو بايد رعايت همه جوانب آسيب پذير به حيا و عفاف و وقار را بنمايند . رابعاً : مراد از حيا ، انزواگرايي ، كناره گيري و برخوردي مبتني بر شرم نيست . با اين توضيح برداشت آناني كه ذيل آيه گفته اند " شايد يك داستان نويس امروز كه پرواي قلم و نوشتن نيز نداشته باشد در ترسيم اين لحظه ( زمان مواجهه دختر با موسي براي دعوت كردن به نزد پدر ) به صورت گل انداخته از شرم دختر اشاره مي كرد ، اما قرآن شرم را در گامهاي دختر توصيف مي كند ، نه درسيماي او . بي آنكه از دست و پا گم كردن ، توصيف و نشاني باشد ." اين برداشت ناصواب است ، زيرا برخورد شرم آميزي در كار نبوده تا قرآن از دستپاچگي دختر گزارش دهد ، بلكه برخورد مسلط و مبتني بر حيا بوده است و آيه نيز بدان اشعار دارد و برخورد شرمگينانه در ترابط دختر و پسر مذموم است و حال آنكه گام برداشتن بر گستره حياء ممدوح و مطلوب است و اين درسي است از كه آن الگوي قرآني استنتاج مي گردد . 3) امروزه آنچه در سطح جامعه ما به عنوان مشكل اساسي در سطح خانواده و محيطهاي آموزشي رخ مي نمايد وجود روابط پنهاني بين دختران و پسران است . و حتي از جمله عوامل زمينه ساز در برقراري روابط پنهاني ، احساس رسالت برخي از دختران و پسران به منظور يافتن دوست براي يكديگر است . در برقراري روابط پنهاني مي بايد به نقش عواملي كه اولين پيوندها را ايجاد مي كند و همين پيوندها موجبات استمرار روابط پنهاني را فراهم مي آورند نيز به خوبي توجه كرد . اما آيا از آيات مورد بحث و از اين الگوي قرآني در رابطه با معضل روابط پنهاني و راههاي مواجهه با آن مي توان درس و پندي آموخت ؟ به نظر مي رسد كه آنچه كه در منابع روايي آمده گره گشاست كه چون آن دو دختر بر خلاف عادت هر روزه بزودي به خانه برگشتند و گوسفندان را با خود آوردند ، پدرشان كه ا ز زود آمدنشان تعجب كرده بود ، پرسيد : چه سبب شد كه امروز به اين زودي بازگشتيد ؟ دختران گفتند:مرد صالحي بر سر چاه بود كه با مشاهده وضع ما بر ما ترحم كرد و گوسفندانمان را آب داد و ما زود تر به خانه آمديم . به عبارت ديگر روابط پنهاني عميق و كثير يكدفعه شكل نمي گيرد . با برخورد اتفاقي ، خصوصاً اگر در قالب رفع مشكل و حاجتي باشد كه بر قلب و لسان آدمي اثر مطلوب بگذارد ، به سمت روابطي گسترده تر و احيانا نامطلوبتر مي رود . در اينجا از راههاي آسيب زدايي در ارتباط دختر و پسر آن است كه همان اولين برخورد ، در فضاي خانوادگي مطرح شده و افراد مجربتر و والدين سرد و گرم چشيده ، راهنمايي هاي لازم را در اختيار نسل جوان قرار دهند . در صورتيكه دختر و پسر مشكلات و حوادث جديد و برخورد قابل توجه روزانه را با افراد مجربتر در فضاي خانواده مطرح كنند و والدين نيز بتوانند نقش مفيد ، راهنما و سازنده ايفاد كنند . با روابط پنهاني و ناسالمي كه محتمل است متعاقب برخورد اول شكل گيرد ، گرفته مي شود . البته واضح است كه چنين اقدامي ، اولا : روابط صميمي والدين و نوجوانان و جوانان را مي طلبد . بايد فرزندان محيط خانه را سالم ، امن و قابل اعتماد احساس كنند تا درد دلها و مشكلات را با والدين در ميان بگذارند . ثانيا : والدين بايد شرايط نسل بعدي را درك كنند و سعة صدر داشته باشند ، تا واقعيتها در محيط خانواده جلوگيري « انقطاع نسلها » را بشنوند و به راه حلها بينديشند . اين چنين اقدامي از نموده و ضمن ايجاد فضاي سالم در نظام خانوادگي ، به راه حلهاي مطلوب نيز مي رسند . چنين پيامي را به وضوح از الگوي قرآني روابط دختر و پسر مي توان آموخت ، زيرا دختران آنچه را كه رخ داده بود با پسر جواني در خانواده مطرح مي كنند و پدر حكيمانه نسبت به آن عكس العمل نشان داد . نه تنها دختران را در ارتباط گرفتن با آن پسر سرزنش نكرد ، بلكه دخترش را به دنبال آن فرد صالح فرستاد و ... 4) از نكاتي كه در فرهنگ عاميانه ، ارزش تلقي نمي شود و شايد حتي ضد ارزش نيز قلمداد شود آن است كه براي تشكيل زندگي مشترك ، دختري از پسري خواستگاري نمايد . حال با توجه به الگوي قرآني مورد بحث در ارتباط دختر و پسر ، پرسش اساسي آن است كه آيا از نگاه ديني ، براي زندگي مشترك دختر در انتخاب شريك زندگي مي تواند پا پيش بگذارد يا خير ؟ در رابطه با پرسش حاضر چند نكته قابل بحث اند : اول : ارتباط دختر و پسر حيطه عامي دارد كه يكي از موارد و مصاديق آن روابط دختر و پسر براي ازدواج است . روابط مي تواند اداري باشد ( ارتباط دو همكار اداري يا يك فرد اداري با جنس مخالف از مراجعه كننده ) اين تعامل مي تواند تحصيلي باشد و ... اما ارتباط دختر و پسر براي رسيدن به زندگي مشترك ، ارتباط عميقتر و حساستري است و از اين رو در فتاواي فقهي عليرغم حساسيت هاي ويژه ، آزادي عمل زيادي را در ارتباط بين دو جنس مخالف پذيرفته است مثلاً امام خميني درباره زن و مرد و پسر و دختر هر يك از زوجين مي توانند بدن ديگري را با » كه براي ازدواج اقدام مي كنند بر اين باور بودند كه شرايط ذيل به منظور تحقيق ببيند : نگاه به قصد لذت و ريبه نباشد ؛ 2) ازدواج متوقف براين نگاه باشد ؛ 3) مانعي از ازدواج اين دو در ميان نباشد . " دوم : آنچه كه ا زآيات مورد بحث به عنوان الگوي قرآني تعامل ارتباط دخترو پسر استنباط مي شود آن است كه اين يكي از دختران است كه به پدرت گفت: " يا اَبت استأجره ، ان خير من استاجرت القوي الامين " ( قصص / 26 ) ، اي پدر اين مرد را به خدمت خود اجير كن كه بهتر كسي كه بايد به خدمت برگزيد ، كه امين و تواناست . و پدر با پذيرش اين پيشنهاد ، به موسي طرح ازدواج با اين دختر را باشرايطي مطرح كرد ( قصص / 27 ) به عبارت ديگر ، در اصل دختر با ظرافت خاصي و به صورت غير مستقيم ، پيشنهاد ازدواج با موسي را داد . اينجاست كه از آيه مورد بحث مي فهميم كه دختران در گزينش همسر ، خصوصاً اگر فرد مناسب و ايده آلي را سراغ دادند مي توانند و بايد فعال باشند ولي اگر طرح مسأله را مستقيماً ،به مصلحت نمي دادند ، با تمهيد مناسب و يا با واسطه اي ، پيشنهاد خود را براي مطلوب و محبوب خود مطرح نمايند . پس خواستگاري دختر از پسر نيز مانند خواستگاري پسر از دختر هم " عقلا" قابل دفاع است و هم " نقلا". و در نقل نيز آيات مورد بحث شاهدي از كتاب خدا درباره خواستگاري مرد است .اين تأ ييد را در سيره نبوي نيز مثلاً در داستان زير مي توان ديد . داستاني كه با اندك اختلاف در كتب شيعه و سني آمده است ، ا ز اينقرار : زني آمد بخدمت پيامبر اكرم و در حضور جمع ايستاد و گفت : يا رسول الله مرا به همسري خود بپذير . رسول اكرم در مقابل تقاضاي زن سكوت كرد ، چيزي نگفت ، زن سرجاي خود نشست . مردي از اصحاب بپا خاست و گفت : يا رسول الله ، اگر شما مايل نيستيد ، من حاضرم . پيغمبر اكرم سوال كرد : مهر چي مي دهي ؟ هيچي ندارم . اينطور كه نمي شود ، برو به خانه ات شايد چيزي پيدا كني و به عنوان مهر به اين زن بدهي .... مرد خواستگار حركت كرد برود ، رسول اكرم او را صدا كرد : آهاي بيا . آمد . بگو ببينم قرآن بلدي ؟ بلي يا رسول الله ، فلان سوره و فلان سوره را بلدم . مي تواني از حفظ قرائت كني ؟ بلي مي توانم . بسيار خوب درست شد . پس اين زن را به عقد تو در آوردم و مهر او اين باشد كه تو به او قرآن تعليم بدهي . مرد دست زن خود را گرفت و رفت " . سوم : اما اينكه دختر شعيب به دو ويژگي موسي اشاره داشته و گواهي مي دهد : يكي اينكه او قوي و نيرومند ا ست و ديگر آنكه او امانتدار و مورد اعتماد است. اين مدعاي دختر خاستگاهش كجاست؟ از چه رو او مي تواند به چنين باوري رسيده باشد؟ در اين رابطه مفسرين از جمله گفته اند "قوت او را به هنگام كنار زدن چوپانها از سر چاه براي گرفتن حق اين مظلومان و كشيدن دلو سنگين را يكه و تنها از چاه فهميده بود و امانت و درستكاريش آن زمان روشن شد كه در مسير خانه شعيب ، راضي نشد ، دختر جوان پيش روي او راه برود ، چرا كه ممكن است باد لباس او را جابجا كند . بعلاوه از خلال سرگذشت صادقانه اي كه براي شعيب نقل كرد نيز قدرت او در مبارزه با قبطيان روشن مي شود . هم امانت و درستي او كه هرگز با جباران سازش نكرد و روي خوش نشان نداد . از اين الگوي قرآني در روابط دختر و پسر ، حداقل نكته اي كه در بحث اخير مي توان آموخت آن است كه در صورتيكه اين ارتباط قرار باشد كه به زندگي مشترك منتهي گردد ، بايد طرفين به ويژگيهاي مناسب هم توجه كنند و اين ويژگي ها بايد جامع باشد هم خصايص مناسب جسمي ( در اين آيه قدرت و قوي بودن مرد ) و هم خصايل مناسب روحي و اخلاقي ( در اين آيه امانت و درستكاري ) را در برداشته باشد . د ) جمع بندي و نتيجه گيري : 1 ) طرح داستانهاي قرآني ، صرفاٌ مطرح كردن قصه و يا رماني نيست ، بلكه بار هدايتي آنها مورد توجه است و بايد غايات داستانها و جوهره آنها را يافت و سرلوحه زندگي قرار داد . اگر قرآن مجيد كتاب انسان سازي است و اگر اسلام دين كامل است ، بايد براي مسأله روابط دختر و پسر طرح ، ايده و الگو ارائه نمايد و چنين كاري در سوره قصص صورت پذيرفته و با تأمل در ابعاد موضوع مي توان براي شرايط حاضر نكات اساسي در تعامل و ترابط دختر و پسر آموخت : 2 ) در اين داستان قرآني ، بازيگران و نقش آفرينان دو جنس مخالف هستند ، كه هر دو فعالند ، طرفين هر دو پيامهاي سازنده براي ديگران دارند . مرد داستان ، در نهايت لقب قوي و امين را از آن خود مي كند و زن داستان ، صفت حياء را به خود اختصاص مي دهد و بر بال حياء راه مي رود : 3 ) در اين داستان اصل ارتباط دختر و پسر ، به عنوان يك ضرورت زندگي پذيرفته شده است ولي اين ارتباط ، يك ارتباط عاطفي ، پنهاني و بي حد و حصر نيست و با قيودي مورد پذيرش قرار گرفته است . 4) از نكاتي كه از اين الگو قابل استنتاج است اينكه دختر و پسر در روابط عادي و ضروري نه بايد شرم بيجا داشته ، دستپاچه شده ، مضطرب شوند و نه بايد پرخاشگري نموده و به يكديگر اهانت كنند ، بلكه خوب است با شناخت از واقعيتهاي جنس مخالف و از بين بردن ترسها ، دلهره ها ، هيجانها و نيز احساس خصومت و خشونت نسبت به يكديگر ، با خونسردي و صلابت شخصيت با جنس مخالف برخورد نموده و از رفتار سبك ، خودنمايي و جلب توجه جنس مخالف به وظايف محوله در اجتماع عمل كنند . 5 ) اگر ارتباط دختر و پسر قرار است كه به ازدواج منجر گردد ، مناسبتي ندارد كه يك روابط پنهاني و مكتوم باشد ، بلكه با هماهنگ نمودن خانواده ها در شرايطي تا حد قابل توجهي مي توانند از يكديگر شناخت جسمي و روحي كسب نمايند . روابط پنهاني دختر و پسر آسيبهاي فردي ، اجتماعي و ... دارد كه بايد از آن پرهيز نمود . 6) در روابط سالم بين دو جنس مخالف . اصل نبايد برتظاهر ، ريا و خودنمايي باشد . آناني كه سعي دارند با لباسهاي بسيار ويژه ، آرايشهاي آن چناني و ... براي خود ايجاد جذابيت نمايند ، قطعاٌ از ضعفي دروني رنج مي برند و بدينوسيله به دنبال جبران كاستي جسمي يا روحي خود هستند . وگرنه كسي كه فضيلت جسمي ، عقلي و قلبي دارد ، چه ضرورتي دارد كه با حركات تصنعي در مقابل ديگران ظاهر شود ؟ شخصيتهاي رشيد ، خودبخود در ارتباط و تعامل براي ديگران به جهت فضايلشان زيبا جلوه مي كنند .پس درارتباط سالم دختر و پسر خوب است ، هر يك به دنبال آن باشد كه توانايي هاي علمي ، هنري ، اخلاقي ، ورزشي ، رزمي و ... كسب نمايند و طبيعي ، قوي و سالم در مقابل يكديگر ظاهر شوند. عوامل زمينه ساز در ايجاد روابط نا سالم ميان دختر و پسر ابتدا بايستي مراد و منظور از واژه رابطه فهميده شود و سپس معيار و ملاك ما از اينكه به مجموعه اي از روابط سالم و به مجموعه اي ديگر ناسالم مي گوييم چيست؟ رابطه واژه اي عربي است كه در معناي تماس و وصل شدن به كار مي رود و در گفتار روزمره به مجموعه اي از رفتارهايي اطلاق مي شود كه در تماس با يكديگر ابراز مي كنيم. رابطه و برقراري آن با ديگران في نفسه محكوم به فساد و تباهي نيست و اين، هدف و مقصود نهايي و غايي طرفين است كه صفت سالم يا ناسالم بودن را به همراه خواهد داشت. اين نكته را هم بايد متذكر شد كه در جوامع مختلف، بنا به نوع فرهنگ و آداب و رسوم و آموزه هاي ملي، تعاريف مختلفي از روابط سالم و ناسالم ارائه مي شود. در اين نوشتار سعي بر اين است تا عوامل زمينه ساز در ايجاد روابط ناسالم ميان دختر و پسر مورد بررسي قرار گيرد. اين عوامل را مي توان در چهار بخش طبقه بندي كرد: -1 عوامل دروني و رواني: اين عوامل به شرط وجود ساير عوامل، مي تواند موجبات برقراري روابط ناسالم را فراهم نمايد. تفاوت در حالات روحي و رواني و اخلاقي دختران و پسران و علايق و خواسته هاي آنان مي تواند باعث بروز روابط ناسالم ميان اين دو شود. تفاوت دروني ديگري كه مي توان نام برد قوه شهوت نهفته در نهاد آدمي است كه في نفسه نيروي محرك مثبتي است به اين جهت كه باعث جذب دو جنس مي شود و دليلي است براي رابطه مثبت و زندگي مشترك؛ اما همين نيروي مثبت اگر در جهت نيل به هوسراني قرار گيرد، تبديل به بلايي خانمانسوز مي گردد كه نمونه آن در همه جوامع يافت مي شود. -2 عوامل اجتماعي: عوامل اجتماعي را به دليل اهميت خانواده به عنوان يك اجتماع كوچك و مهمترين اجتماع در رشد و تربيت افراد به دو بخش تقسيم مي كنيم: الف) عوامل خانوادگي ب) ساير عوامل اجتماعي الف) عوامل خانوادگي: خانواده به عنوان اولين كانون رشد و تعالي جوانان در سعادت و شقاوت دختران و پسران نقش كليدي دارد. اگر خانواده داراي شرايط و احوال خوبي باشد، در امر تعليم و تربيت فرزند خود موفق خواهد بود. عواملي نظير بيسوادي، نداشتن آگاهي كافي از روشهاي تعليم و تربيت و عدم ارتباط مناسب والدين با يكديگر مي تواند دليلي براي بروز روابط ناسالم ميان دختران و پسران باشد. ب) ساير عوامل اجتماعي: علاوه بر عوامل خانوادگي تاثيرگذار بر روابط دختر و پسر، ساير عوامل اجتماعي نيز در سطحي فراتر بر روند رفتار و روابط آنان تاثير مي گذارد. بافت جامعه از لحاظ آداب و رسوم و عادات غالب مردم در قوميتهاي مختلف و همچنين روابط مردم در طبقات مختلف جامعه، باعث ايجاد تفاوتها و چالشهاي ميان افراد شده و زمينه ايجاد يك روابط ناسالم را بوجود مي آورد. -3 عوامل اقتصادي: عوامل اقتصادي را اگر به صورت يك طيف در نظر بگيريم، دو سر اين طيف از يك سو فقر و در سوي ديگر ثروت مي باشد. هر دوي اين اوضاع در تجربيات گوناگون نشان داده كه در بيشتر مواقع، داراي عدم روابط سالم است. البته استثنائاتي هم وجود دارد، اما آنچه مسلّم است، اين است كه در همه جوامع، از جمله عوامل مهمي كه باعث ترويج فساد و فحشا مي شود، فقر است. و همچنين گروهي از افراد كه داراي ثروت و توانايي مالي زيادند، در صورت وجود ساير عوامل، داراي روابط ناسالمي خواهند بود. -4 عوامل فرهنگي: با دقت در فرهنگ حاكم بر جوامع مختلف در مي يابيم كه تفاوتهاي زيادي ميان اين فرهنگ ها وجود دارد و هر كدام از آنها تعريفي از رابطه سالم و ناسالم ارائه داده اند، اما آيا تعريف سالم بودن يك رابطه دليل بر عدم وجود رابطه ناسالم است؟ مثلا در جواعي كه حتي داشتن روابط جنسي ميان دختران و پسران به شرط وجود رضايت دختر، يك امر عادي و غير جرم محسوب مي شود، آيا به صرف جرم نبودن اين روابط، مي توان بر سالم بودن آن صحه گذاشت؟ از سوي ديگر جوامعي كه اين روابط در آنها جرم محسوب مي شود و قطعا از نظر فرهنگي، عملي ناشايست است، راه هاي جايگزيني را براي ايجاد رابطه صحيح و سالم ميان دختران و پسران بوجود مي آورد؟ در مجموع مي توان گفت براي اينكه بتوان از ايجاد روابط ناسالم جلوگيري كرد، بايد عوامل فرهنگي تاثيرگذار را تشخيص داده و البته بايد نوع و تفاوت فرهنگ ها را در اين راه مد نظر قرار داد. روابط عاشقانه دختر و پسر نوشتار حاضر تحت عناوين زير سامان يافته است ؛ الف ) تعريف عشق نويسنده پس از آنكه از قول مولانا و محي الدين عربي مي آورد كه هر كس عشق را تعريف كند ، آن را نشناخته است ، تعريف مرحوم دهخدا از عشق را آورده و نهايتا سخن سهروردي را نقل مي كند كه عشق افراط الحب ( محبت شديد ) است . نكتة مهمي كه در ارتباط عاشقانه بين دختر و پسر مفيد و قابل توجه است اينكه از نگاه ابن مسكويه رازي ، عشق افراط در محبت است و از دوستي خاص تر و محدودتر است و عشق جز بين دو نفر امكان ندارد . كه محبت شديد اما يك طرفه است متمايز است و از سويي ديگر « شيفتگي » اما عشق از سويي كه ترابط بين افراد فراوان است ، متمايز مي شود . كلام و نگاه عاشقانه ، صادقانه و « هوس » : عشق از خالصانه است اما كلام و نگاه هوس آلود مبتني بر دروغ ، ريا و نفاق است . محور عشق ، دگر خواهي است و محور و مدار هوس ، خودخواهي و ... در اين مقاله بدون بحث از حسن و قبح عشق ، عشق در معناي محبت شديد بين دو فرد بعنوان بيروني و برخي ابعاد و اوصاف و شرايط آن مورد توجه و بحث قرار مي گيرد . ( Fact ) يك واقعيت ب ) اقسام عشق عشق در يك معنا به دو قسم حقيقي و مجازي تقسيم مي شود . در عشق حقيقي ، محبوب خداوند و صفات و افعال اوست و لكن در عشق مجازي محبوب و معشوق ، ظواهر دنيوي است و رابطة عاشقانة دختر و پسر نيز از اقسام عشق مجازي و از مصاديق عشق زميني محسوب مي گردد. عشق مرد به مرد ، مرد به » از نگاهي ديگر مجموعة روابط عاشقانة زن و مرد در چهار شكل خلاصه مي شود . در روابط دختر و پسر يك شكل ( يعني عاشق پسر و « زن ، زن به زن ، زن به مرد معشوق دختر ) بسيار كثيرالمصداق تر و متدوال تر است ، زيرا ؛ اولا : زن از مرد و به تبع آن دختران از پسران زيباترند و زيبايي نيز عشق آفرين است . از آنجا كه زنان و دختران در مقايسه با مردان و پسران عموما و غالبا زيباترند و در نتيجه مجذوب ، محبوب و معشوق پسران واقع مي شوند . ثانيا : شايد در فلسفة چنين زيبايي براي دختران در مقابل پسران بتوان گفت كه خالق آدميان ، برقرار گردد « جسمي » از آن رو جنسي را بر جنس ديگر ترجيح داد كه توازن بين اين دو جنس در بعد اند ، غالبا پسران از دختران در حوزة « جسم » و « عقل » ، « قلب و دل » . اگر آدميان داراي سه بعد جسمي نيرومند تر و قوي ترند ، اما زيباتر بودن دختران از پسران باعث مي شود كه پسران با همة قدرت ، ادعا و... اسير دختران شوند و در روابط عاشقانه براي آنها فداكاري كنند ... ثالثا : هويت جنسي دختر و پسر همسان نيست ( گر چه هويت انساني برابر دارند ) و چون دختران زيباترند ، اگر زيبايي هاي خود را نابجا عرضه كنند ، هم ارزان فروخته مي شوند و هم ممكن است برايشان خطرساز باشد . از اين رو پوشش براي دختران جوان و مؤمنه توصيه شده است و فلسفة حكم حجاب و پوشش را بايد در زيبايي دختران نسبت به پسران ديد. رابعا : از آنجا كه عشق و زيبايي قرين يكديگرند و نيز دختران مظهر و نماد زيبايي اند ، از اين رو حتي در توصيف و بيان زيبايي معشوق حقيقي نيز از ويژگي هاي زنان و دختران ( چشم ، ابرو ، لب ، خال ، زلف ، گيسو و ... ) بهره برده اند . چناچه امام خميني (ره) در توصيف خالق هستي مي سرايد : ج ) كتمان يا اعلان عشق مورد توجه قرار گرفته و آمده است : آنكه عاشق گردد ، پس « كتمان عشق » در احاديث شيعي آن را كتمان كند و عفيف بماند و بميرد ، شهيد است . و يا : كسي كه عاشق شود و آن را كتمان كند و عفيف بماند و صبر كند ، غفران خدا براي اوست و او را داخل بهشت مي كند. چند نكته از احاديث فوق قابل استنتاج است : 1) تعبير عف يعني عفيف و پاك بودن عشق ، مربوط به عشق مجازي است و عشق حقيقي آلوده و غير عفيف نمي تواند باشد . پس مراد از عشق در اين روايات ، حداقل عشق مجازي نيز هست . 2) اين احاديث تصريح ندارند كه عاشق ، عشق را از چه كساني مخفي دارد . پاسخ صحيح تر آن است كه فرد عاشق ، عشق خود را نه از معشوق ، بلكه نسبت به ديگران كتمان كند و بپوشاند و پرده دري نكند . اين تلقي از آن رو اهميت دارد كه عشق را معارض نيك نامي و قرين با پرده دري مي دانند . به قول حافظ : اي دل اندر عاشقي تو نام نيكو ترك كن كه ابتداي عشق رسوايي و بدنامي است آن و به قول سعدي : سعديا دور نيك نامي رفت نوبت عاشقي است يك چندي 3) تأكيد برعشق كتمان شده و قرين با عفاف براي كسب بالاترين درجه و مقام ( رسيدن به مقام شهادت ) ، به معناي مراتب پائين تر و كم امتياز تر عشق مجازي نيست ، مثلا اگر عاشقي با رعايت عفاف ، در رعايت شرط كتمان كاملا موفق نباشد ، گر چه اجر شهيد ندارد ، اما معلوم نيست اين عشق را بتوان مطرود و مذموم تلقي نمود. 4) گاهي شكل ظهور و محمل تجلي عشق براي رعايت عشق ، محمل هاي موجه و مقبول است . مثلا در عين اينكه دختر و پسري سوزها و گدازها ، بي خوابي ها ، آتش ها و .. را واجدند ، اما اين معاشقه بين آنها در قالب كار اداري ، علمي پژوهشي ، فعاليت هاي اجتماعي و… ظهور و نمود پيدا مي كند . مي توان گروه « عاشقي و رسوايي و بدنامي » و « بي عشقي و نيك نامي » 5) علاوه بر دو راه و گزينة سومي فرض نمود كه هم عاشق اند و هم با كتمان سر ، نيك نام و سالم مي مانند . اين نگاه به عشق چقدر با روابط ناسالم هوس آلود كه نام عشق بر آن مي نهند و در جامعة ما وجود دارد ، متفاوت است . د ) علم قبل از عشق و بعد از آن اگر مركزي ترين و محوري ترين بحث در روابط دختر و پسر ، عشق و رابطة عاشقانه است زيرا بنياد خانواده نياز به وجود عشق دارد اما مهم ترين ويژگي عشق ، ارتباط آن با علم و آگاهي است . علم و عشق از دو جهت رابطه دارند : علم پس از عشق و قبل از آن . علم پس از عشق بدين معني است كه دختر و پسري از شكل گيري رابطة عاشقانه ، نسبت به هم شناخت ، آگاهي و علم پيدا كنند . به تعبير حضرت امير در نهج البلاغه ( خطبه 109 ) كسي كه عاشق چيزي شود ، چشم اش كج و قلب اش مريض مي شود و با چشم غير درست مي بيند و با گوش ناشنوا مي شنود . علم پس از عشق چندان معتبر و دقيق نيست و چنين رابطة عاشقانه اي اگر در همين سطح بماند ، آسيب پذير است. اما علم قبل از عشق ، يعني قبل از آنكه دختر و پسري به يكديرگ دل بسپارند ، بايد آگاهانه و با شناخت و علم از يكديگر به هم نزديك شوند . اگر رابطة عاشقانه متكي به آگاهي هاي لازم فردي و اجتماعي مخاطب باشد ، اين رابطه به زودي آسيب نمي بيند و در صورت تأسيس خانواده به تبع آن نيز ، اين خانواده پايدار و آرام و ماندگار خواهد بود. ه ) نتيجه گيري 1) در يك نگاه مي توان گفت كه دختر و پسر براي يكديگر خلق شده و در كنار هم مكمل يكديگرند . ولي براي اينكه اين تعامل شكل سالم بگيرد ، اولا : بايد در قالب عشق باشد و از اين دوستي هاي ناسالم و ارتباطات فاسد رهايي پيدا كنيم . ثانيا : بايد بدانيم كه سالم ترين ارتباطات دختر و پسر در فضاي خانواده ثمر داده و نمود مي يابد . از اين رو بهترين رابطة عاشقانه دختر و پسر ، آن شكلي است كه منتج به نهاد مقدس خانواده شود ؛ از نيازهاي دختران و پسران ، نيازهاي جنسي است و مدعا آن است كه تنها يك دختر و يك پسر در قالب موجه و مشروع مي توانند نياز جنسي خود را برآورده نمايند و اين بستر مناسب ، خانواده است . 2) جداي از نگاه هاي مذموم امثال امام محمد غزالي و ملامحسن فيض كاشاني به عشق ، مي توان گفت كه بهترين و عميق ترين غذاي دل ، عشق است . اما بايد به قول دكتر علي شريعتي بين عشق و ايمان پل زد تا از آفات آن مصون ماند . شريعتي ايمان بي عشق را زنداني پر از زنجير و غل و بند مي . ( داند كه روح را مي ميراند و دل را ويرانه مي سازد . ( گفتگوهاي تنهايي ، ص 86 همان گونه كه عشق بي ايمان آسيب زا است ، در آسيب شناسي روابط عاشقانة دختر و پسر بايد توجه داشت كه عشق مبتني بر جهل و عدم آگاهي و صرفا متكي بر احساس نيز سوزنده است و ممكن است منجر به شكست در روابط عاشقانه شود . از اين رو هرگز نبايد به داده هاي محصول عشق بسنده نمود و پيش از ورود به فضاي عشق ، نبايد آن را آسان گرفت كه به قول حافظ : الا يا ايها الساقي ادر كاسا و ناولها كه عشق آسان نمود اول، ولي افتاد مشكل ها ارتباط، علل، دلايل و راهكارها نوشتار حاضر در سه بخش، تحت عناوين زير سامان يافته است: الف) مدخل بحث 1) از دلايل انحراف در ارتباطات اجتماعي، فقدان مباحث تئوريك و عدم معرفي الگوهاي مناسب و قابل تقليد از سوي نخبگان فكري، فرهنگي، حوزوي و دانشگاهي است. اين مقاله در يك نگاه عقلي به « دليل » و « علت » تعليل ارتباطات بين دو جنس مخالف پرداخته و با تقسيم مجموعه عوامل به دو دسته نكاتي را در رابطه با هر يك به بحث گذاشته است. در انتها نيز براي پيشگيري از خطرات فراراه و چاره جويي مشكلات و دردهاي موجود، نكاتي مطرح گرديده است. 2) مجموعه ارتباطات دختران و پسران را مي توان در يك دسته بندي دقيق و منطقي، به دو قسم هويت نوعي و صنفي تقسيم نمود: 1 ) هويت نوعي و صنفي: هويت هر فرد در يك مبنا به سطح هويت شخصي، فكري و روحي -2 قابل تقسيم است و در مبناي ديگر به دو سطح هويت فردي و جمعي تقسيم مي شود ( 1). در اين مقاله هويت به دو سطح نوعي و صنفي تقسيم مي شود. منظور از هويت انساني(نوعي) آن خصوصياتي است كه دختر و پسر را به عنوان انسان در بر مي گيرد و از ساير حيوانات و موجودات متمايز مي كند. اما در هويت صنفي (جنسي) به دنبال بيان مميزات دختران از پسران هستيم. 2) زن و مرد در هويت انساني (نوعي) مشترك اند. وجه مميز انسان از حيوانات و موجودات -2 ديگر نيز عقل است( 2). از نتايج اشتراك دختر و پسر در هويت انساني آن است كه عقلانيت، علم، آگاهي، خلاقيت و نوآوري براي زن و مرد ممكن است. و در اين حوزه ها مي توانند با هم رقابت كنند و ارتباط داشته باشند. مدعاي ديگر اين مقاله آن است كه هويت جنسي (صنفي) دختر و پسر و زن و مرد متفاوتند. در نتيجه جسم اين دو صنف با هم متفاوت است و رعايت نكاتي در شيوه پوشش و لباس براي هر دو لازم و ضروري است، نگاه آنها فرق دارد و.... بحث حجاب دختران نيز با بحث زيبايي آنها و لزوم حفظ زيبايي و .( عدم سوء استفاده ديگران از آنها و عدم عرضه ارزان زيبايي زنان قابل توجيه است( 3 3) بحث ارتباط دختر و پسر با ارتباط زن و مرد از جهت منطقي، موارد و مصداقها رابطه عام -2 و خاص مطلق دارد. 4) مراد از دختر و پسر، ارتباطات دختر و پسر در مقابل والدين و ... يا دختر و پسر خردسال -2 در مقابل هم نيست، بلكه اولا در بحث ارتباط دختر و پسر، جوهره و گلوگاه بحث به هويت جنسي و حوزه افتراقات دختر و پسر باز مي گردد و نه هويت انساني و اشتراكات. ثانيا آنچه در روابط دختر و پسر مسئله ساز و بحران آفرين است، روابط آنها حين و پس از بلوغ و عصر مجردي و قبل از تاهل و ازدواج است. (نوجواني و جواني) 5) تقسيم هويت به انساني و جنسي اعتباري است. اگرچه نگارنده معتقد است در حيطه -2 هويت انساني تعامل و ترابط، بلامانع است اما رعايت حدود و قيودي براي اينكه اين ارتباطات از آفتها و آسيبها مصون بماند، ضرورت دارد. ب) علل و دلايل روابط دختر و پسر هر پديده از سه منظر قابل توجه و بررسي است؛ مقام توصيف، مقام تعليل و مقام تجويز و توصيه. رابطه دختر و پسر نيز از هر سه منظر يادشده قابل بررسي و مطالعه است. در مقام توصيف ميتوان از وضعيت موجود روابط دختر و پسر توصيفات فراوان ارائه داد، كه اين روابط گاه حتي به صورت نامطلوب وجود دارد. در مقام تعليل بايد چرايي ارتباط دختر و پسرمورد مداقه قرار گيرد. تا بر اساس آن ببينيم كه در مقام تجويز چه بايد كرد. در اين قسمت عوامل موثر بر ارتباط دختر و پسر تعليل مي گردد.مجموعا « متغير وابسطه » مي توانند بر مسئله ارتباط دختر و پسر به عنوان « متغير مستقل » عواملي كه به عنوان قابل تقسيم اند: « دليل » و « علت » تاثير بگذارند به دو دسته 1) علل روابط دختر و پسر روابط دختر و پسر، در همه موارد متكي به علاقيت و گزينش و به عنوان گزينه مطلوب نيست ، بلكه در بسياري از موارد علل ديگري باعث ارتباط دختران و پسران مي باشد. مثلا اگر د ر خانواده و يا دانشگاه و ... با محدوديت جدي مواجه باشد ، ممكن است از خانه بگريزد و به هر بزه و جرم تن در دهد و به روابط ناسالم در باندها كشانده شوند. اين گونه ارتباطات بيش از آنكه دليل داشته باشند، علت دارند. از جمله نيازهاي آدمي نياز تعلق و محبت است اگر دختر و پسر دانشجويي با حضور در تشكل هاي دانشجويي ديگران او را نپذيرند و دوست نداشته باشند و اين نياز پاسخ مناسب نيابد (خلا عاطفي را هم به اين مورد اضافه كنيم ) ممكن است به جنس مخالف پناه ببرد و از اين طريق حتي اگر ناصواب باشد پاسخ بگيرد. اينجاست كه اين ارتباط روابط دختر و پسر بيشتر علت دارد تا دليل ، و اينجاست كه در آسيب شناسي روابط دختر و پسر حتما بايد به اين نكته كه اين ارتباطات از كجا منشا گرفته و خاستگاه آن كجاست و در صورتي كه به عللي (مثلا خلاء محبت در خانواده، به رسميت شناخته نشدن در خانواده، اذيت شدن در كنكور، فقر اقتصادي، سخت گيري پدر و مادر، عقده هاي رواني ايجاد شده در مدارس، خلاء ارايه الگوي مناسب، كم كاري مشاوران تربيتي و روان شناختي آموزش و پرورش و وزارت علوم، برخوردهاي متحجرانه و ناپخته نيروهاي مذهبي و ...) دختران به پسران و پسران به ارتباط با دختران پناه مي آورند آن علل ريشه يابي شده و رفع شود. در غير اين صورت، تا علت هست معلول نيز وجود خواهد داشت. 2) دلايل روابط دختر و پسر دلايلي همچون تحصيل و دادو ستد هاي علمي ، نياز به طرح پرسش و پاسخ ، كمك گرفتن جزوات و منابع درسي ، جهات شغلي و فعاليت هاي مادي ، همكار شدن دختر و پسر و ... باعث مي شود كه نتوان به طور كلي به عدم ارتباط كاري و سازماني يا تحصيل زن و مرد و دختر و پسر حكم داد. البته اين مدعا به معناي وجود هر گونه ارتباط لجام گسيخته در محل تحصيل ، دانشگاه و محيط كار نيست. ارتباط دختر و پسر در همه حوزه هاو مصاديقي كه به هويت انساني بر مي گردد ، در جهان امروز يك ضرورت است و در دفاع از آن مي توان اقامه دليل نمود. ارتباطي كه با آفت زدايي و آسيب شناسي لازم ، حدود و ثغور آن از كارتحصيلي ، به صورت قانوني و حقوق ، مدون و مضبوط شود. اما حداقل دليل در ارتباط دختر و پسر و ضرورت آن ، رسيدن به نهاد خانواده از مجراي ازدواج است و اين ارتباط البته مربوط به حوزه هاي هويت جنسي است. پس براي آسيب شناسي اين روابط در حيطه هاي هويت جنسي، چند نكته قابل توجه اند: اول: ارتباط دختر و پسر براي ازدواج، در صورتي كه شرايط ازدواج فراهم نباشد، از سويي باعث هدر رفتن انرژي دو فرد و مانع تحقق آرمان هاي بلند يك جوان مي شود و از سوي ديگر مساله ساز بوده و ممكن است پس از پاسخ منفي يك طرف براي ازدواج، طرف ديگر دچار بحران روحي و فكري شود. دوم: گر چه ازدواج امري لازم و ضروري است، اما به طي شدن مراحل عادي، شفاف و روشن ( نه ارتباطات مخفيانه و پنهاني) نياز دارد، در غير اين صورت گاهي دختر و پسر فقط در دامي كه از سوي ديگري پهن گرديده مي افتد. و ارتباط با جنس مخالف، جز استرس و نگراني و خطر، چيزي براي او در پي ندارد. سوم : ارتباط دختر و پسر حتي در حوزه هاي جنسي، ضرورت و لازم است و حداقل توجيه آن بقاي نسل است، اما نكته اساسي آن است كه ارتباط و تلذذ جسمي دو جنس مخالف از هم ، فقط به يك فرد و يك جنس مخالف منحصر مي گردد و نگارنده با مبناي عشق بين زوجين، با تعدد زوجات مردان به .( 9 - صورت اصل و قاعده مخالف است ( رجوع شود به كتاب مساله زن، اسلام و فمينيسم، ص 184 اگر شرايط ازدواج براي دختر و پسري فراهم نباشد ، ارتباط آنها در حيطه هاي جسمي، نگاه هاي مريض، حرف هاي نابجا و... باعث مي شود اينگونه افراد حتي پس از ازدواج نيز به اين عادات غلط و حركات نامعقول ادامه دهند، خود و ديگران را دچار خطر و بحران سازند. چهارم : از جمله دلايل ارتباط دو جنس مخالف، وجود غريزه شهوت در آدميان است. اما از تفاوت هاي انسان از حيوانات آن است كه انسان علاوه بر غرايز، داراي عقل، اراده، انتخاب، اختيار و... است و اين قابليت را دارد كه غرايزش را تعديل كند، كنترل نمايد و جهت دهد( 1). پس گر چه در حيطه هويت جنسي نيز ارتباط دختر و پسر مطلقا نفي نمي گردد، ولي به ارتباط بسيار محدود و حساب شده مي رسيم كه بهترين مجراي آن در جامعه ما، نهاد خانواده است كه از مسير ازدواج ميسر مي گردد. البته براي چنين اقدامي، دليل نيز اقامه مي كنيم. چنين ارتباطي نياز بشري و غريزي و دروني است، شرط بقاي نسل است، از نيازهاي اساسي است و ... ج) روابط دختر و پسر درمقام تجويز در اين بخش و در مقام توصيه و تجويز، به اينجا مي رسيم كه رعايت چه نكاتي در موضوع ضرورت دارد و حياتي است تا از آسيبهاي احتمالي روابط دختر و پسر، مصون بمانيم. نكات عمده راهكارهاي جلوگيري از خطرات و آفات عبارتند از: -1 رعايت بهداشت، نظافت و توجه به آرايش ها و پيرايش ها، خصوصا براي نسل جوان در اصل مطلوب و لازم است. دختر و پسر به جاي اينكه خود را ارزان در معرض ديد ديگران قرار دهند، مي توانند با كسب توانايي هاي علمي، عقلي، روحي، قلبي و با ارائه آثار هنري، مقالات علمي، پيشرفت تحصيلي، تواناييهاي رزمي و ... خود را مطرح نموده و با استحكام در جامعه ظاهر شوند. از راهكارهاي آفت زدايي در تعامل بين دختر و پسر، توجه به نوع پوشش و آرايش و شيوه رفتار و مواجهه با ديگران است و سعي و تلاش بر اينكه خودشان را از طريق صحيح ثابت كنند و روابط سالم دو جنس را با حركات غلط تخريب نكنند. -2 در ارتباطات سالم بين دختر و پسر كه عمدتا مربوط به حيطه هاي هويت انساني است، ضرورتي به ارتباط پنهاني و تنهايي نيست و براي پرهيز از آسيب ها، مناسب است كه تعامل علمي، شغلي و ضروري دختر و پسر در انظار جمع و محافل عمومي باشد. حتي ارتباطات در حوزه هويت جنسي كه مقدمات ازدواج و زندگي مشترك باشد نيز بايد با اطلاع خانواده ها و به صورت مشروع، صحيح و قانوني تعقيب شود. -3 از آنجا كه در فرهنگ ايراني و در جامعه ما، دختر آسيب پذيرتر از پسر است، لذا عقل اقتضا مي كند كه دختران احتياط ها و دقتهاي بيشتري را در تعامل با مردان و جنس مخالف حتي در حوزه هاي هويت انساني داشته باشند. از سوي ديگر اگر دختران در امور تخصصي، فني، علمي و ... جنس خودشان را ترجيح دهند (مثلا در صورت وجود پزشك زن، به پزشك مرد مراجعه نكنند) به صورت عميقي به تثبيت هويت جنسي زنان و تقويت حضور زنان در عرصه هاي مختلف كمك كرده اند. -4 در مواردي كه ارتباط لازم و ضروري است، بايد دختر و پسر از شرم افراطي، هيجان زدگي، پرخاشگري و افراط در معاشرت بپرهيزند و با شناخت واقعي از جنس مخالف و نيز با كنترل خونسردي و صلابت شخصيت، برخورد مبتني بر احترام و اخلاق را با مراعات حدود شرعي از خود بروز دهند. البته كسب اين توانايي و بلوغ در معاشرت، با تذكر، آموزش و تمرين اين قابليت، روزافزون مي شود. -5 اگر روابط دختر و پسر مي تواند مطلوب يا نامطلوب باشد، در مقابل مشاهده روابط نامطلوب در ترابط دختر و پسر، سكوت، انفعال، بي تفاوتي و يا همراهي، خطرناك و حتي فاجعه انگيز است. حال آنكه بايد فعال و حساس بود و براي حفظ خود و سلامت روحي خويش، در مقابل روابط ناصحيح دو جنس از مجاري صحيح، عكس العمل مناسب نشان دهيم. چه بسا فردي با تذكري به راه صواب بازگردد. -6 دوستي هاي عميق بين دختر و پسر كه به عشق منتهي و به ازدواج ختم مي شوند، نمي توانند محصول روابط خياباني و دوستي هاي اتوبوسي و دفعي بين دختر و پسر باشد. زيرا براي ازدواج و زندگي مشترك، شناختهاي عميق لازم است كه با اين دوستي هاي ناصحيح بدست نمي آيد. از اين رو از اينگونه روابط به شدت بايد پرهيز كرد. -7 دختران و پسران جوان كه مي خواهند آگاهانه آينده زندگي خود را رقم بزنند و از سويي مي خواهند منزوي و غيرفعال و غيراجتماعي نباشند، از هر گونه دام و خطر و آسيب بپرهيزند، چرا كه بي دقتي در ارتباط با جنس مخالف ممكن است به تحصيل، موقعيت شغلي، آبروي فرد، موقعيت اجتماعي و خانوادگي و ... آسيب وارد كند. از اين رو بهتر است مجموعه ارتباطات دختران و پسران با ديگران، به دو سطح قابل تقليل است؛ « ثنايي » سطح بندي و دسته بندي شود كه در يك تقسيم اول، ارتباط با بستگان كه خود دو سطح دارد: الف) ارتباط با محارم (پدر، مادر، خواهر، برادر، عمو، دايي، خاله، عمه و...) ب) ارتباط با غيرمحارم (پسردايي ها، پسرعموها، پسرخاله ها و ... و دختردايي ها، دخترعموها، دخترخاله ها و...) دوم، ارتباط با غيربستگان از جنس مخالف كه خود حداقل دو سطح دارد: الف) روابط ضروري (مثل روابط شغلي، اداري، تحصيلي و...) ب) روابط غيرضروري (مثل روابط دختران و پسران در كوچه، محله، پارك، سينما و ...) نكته مهم آن است كه در تعيين حدود و شيوه تعامل بين دختر و پسر، بايد به هر چهار سطح توجه داشته باشم تا روابط صحيح از ناصحيح شناخته شوند. شايد بتوان ادعا نمود كه بخشي از روابط ناصواب دختر و پسر در جامعه ما، به فقدان اطلاعات صحيح نسل جوان از ميزان مجاز بودن يا نبودن، سطوح مختلف افرادي كه درمقابل او هستند، عدم ارائه آموزش براي مواجهه با جنس مخالف و فقدان نهادهايي براي تربيت نمودن نسل جوان براي تعامل با دختران و يا پسران برمي گردد.
خودستان بازدید : 36 چهارشنبه 18 تیر 1393 نظرات (0)
آري انصاري تنها به علم نپرداخته و يا تنها به سراغ عبادت و شب زنده داري و معنويت نرفته است، او انسان کامل و نه تنها کامل در عبادت بلکه کامل در علم، کامل در عمل و کامل در اخلاق و او در واقع صاحب علم حقيقي است. ليس العلم في السماء فينزل إليکم و لا في الارض ليصعد لکم بل هو مجبول في قلوبکم تخلقوا باخلاق الروحانيين حتي يظهرلکم. رساله لقاءالله/24 علم واقعي، علم همراه با تزکيه و تهذيب است نه در آسمان يافت مي شود و نه در زمين بلکه در قلب ها نهفته است بايد اخلاق روحانيون و آسمانيان را به خود گرفت تا علم ظهور کند و آشکار شود. اقتصاد و معاش خانواده آقاي احمد انصاري در مورد روش معيشتي و تأمين مخارج زندگي ايشان مي گويد: او با اين که مجتهد بود و مقلد هم داشت اما وجوهات را استفاده نمي کرد، مي گفتند استفاده از وجوهات خيلي مشکله. خودشان يک سري معاملات ملکي و خريد و فروش اثاث منزل داشتند و با گوسفنداني که دست کسي سپرده بود خرجمان درمي آمد. وجوهاتي را که افراد مي آوردند به قم يا مشهد و يا به نجف مي فرستادند. بعضي هايش را هم اجاره مي دادند که حالا که شما آوردي ببر بده مثلاً بده به عمه ات يا مثلاً فلان کوچه و فلان جا. کسي هم به ايشان نگفته بود. آري انصاري همداني نمونه همان فرمايش علي عليه السلام به کميل است که فرمودند: « صحبوا الدنيا بأبدان ارواحها معلقة بالمحل الأعلي جسم شان با مردم و روحشان به ملاء اعلي است. » او با خانواده و با ديگران، مي گويد، مي خندد، غذا مي خورد و مانند بقيه به شئونات زندگي مي پردازد، براي همين ظاهرش با مرم عادي تفاوتي نمي کند امّا در اين ميان روحش همنشين خداست. و کسي که با خدا همنشيني کند، خدا با وي همنشين مي شود و به او خطاب مي رسد: تو با پيکرت در دنيا بودي و روحت با من بود، تو همواره مورد توجه من بودي ... و حال به پاداش آن هذا جواري فاسکنه: اين همسايگي من است در سايه من ساکن شو. رساله لقاءالله/4 کار در خانه محبت او در دل شاگردان آن قدر زياد است که از نديدنش بي تاب مي شدند، آقاي اسلاميه مي گويد: گاهي طوري مي شد که بي طاقت مي شديم. کار را ول مي کرديم و مي رفتيم تا ايشان را ببينيم و آرام شويم. اما با اين همه عشق و محبت که به او دارند هرگز اجازه نمي دهد که گوشه اي از کارهايش را به عهده بگيرند تا آن جا که آقاي افراسيابي مي فرمود: حتي اگر همراهشان مي رفتيم براي خريد، اجازه نمي داد وسائل را ما حمل کنيم. و آقاي اسلاميه توضيح مي دهد: با آن همه مهمان و رفت و آمد، آجازه نمي داد شاگردان کاري انجام دهند. ما اين اواخر با رفقا تصميم گرفتيم که هر طور شده آقا را متقاعد کنيم که اجازه بدهند خريدهاي منزل را ما انجام دهيم گفتيم صبح ميريم دم منزل و مي گوييم پولش را خودتان بدهيد ولي لااقل اجازه بدهيد ما خريد کنيم. پنج شش ماه مانده بود به وفاتشان، رفتيم دم منزل، خودشان آمدند دم در گفتيم آقا براي اين کار آمديم. فرمودند موقعش نشده هر وقت شد خبرتون مي کنم! و بله! بعد چند ماه ديگه...! مرحوم دولابي مي گويد: نشد که يکبار براي ما غذا درست کند و بگذارد کمکش کنيم. از سر سفره که بلند مي شديم اول کسي که کمک مي کرد و خيلي کمک مي کرد ايشون بود نمي شد ايشون از بيرون چيزي بخرد و رفقا همراهش باشند بگذارد از دستش بگيرند مگر خودشان مي گفتند والا کسي نمي توانست. کسي مي خواست پول بده حتي اگر پول زياد هم داشت قبول نمي کرد، مي رفت براي آقاي انصاري چيزي بخره تا آخر اجازه نمي داد. آقاي نجابت بود که آقا پولهاش رو گرفت و آخرش بهش پس داد تا راحت باشه، مرتب نگه اجازه بده، اجازه بده! شبي که دو تايي تنها بوديم مي خواستم براي عروسي پسرش وسيله بخرم هر چي اصرار کردم و گفتم آينه شمعدان مي خواهم بخرم نگذاشتند گفتند پول زياد هست. باز از مرحوم دولابي اين طور مي شنويم که : توي خانه نمي گذاشت کسي استکان چايي برايش ببرد، خودش چايي مي آورد، سفره مي گذاشت. زن اولشان مريض بود پايش درد مي کرد، نمي توانست توي خانه کار کند ولي آقا بروز نداده بود. پدر و مادرش مي خواستند ببرندش، گفته بودند نبريد، چون مي دانست مي برندش مريض خانه. خودش تا آخر نگهش داشت تا مرحوم شد. زن دومش را هم نمي خواست زحمت بدهد وقتي ما بوديم همه کارها را خودش مي کرد و خودش برامون غذا مي پخت. صفات و اخلاقش خيلي خوب بود، خدمت کردنش يکي از آن صفات بود که مرا جذب کرد. احترام و محبت نسبت به مادر و همسر سراغ احمد انصاري پسر بزرگشان مي رويم و از ايشان در مورد اخلاق خانوادگي پدر مي پرسيم، مي گويد: پدرم با مادرشان خيلي مهربان بودند و با احترام برخورد مي کردند مادرشان هم خيلي از آقا راضي بود، چهار سال بعد از ايشان در سال 1339 فوت کردند و نزديک قبر آقا در قم دفن شدند. پدرم با مادرم خيلي با مهر و محبت رفتار مي کرد، نمي گذاشت احساس کمبودي کند. او را در مجالس با خود مي برد و به ايشان مي گفت اگر چيزي مي خواهيد به من بگوييد، نکند وقتي، حاجتي داشته باشيد و به من نگوييد من راضي نيستم به من نگويي. با اقوام و فاميل هم خيلي محبت مي کردند و مي رفتند و مشکلات شان را بررسي و حلّ مي کردند. خانم فاطمه انصاري مي گويد: به مادرشان خيلي احترام مي کرد، دستشان را مي بوسيد و به مادرشان مي گفتند از من راضي باشيد. او به مهرباني خورشيد و وسعت آسمان و زلالي آب است، انصاري مشکل گشاي همه است و مادر و همسر و فرزندان از او جز نيکي به ياد ندارند. عطوفت و مهرباني نسبت به فرزندان از خانم فاطمه انصاري در مورد رسيدگي ايشان به امور فرزندان سؤال مي کنيم و ايشان مي گويند: پدر ما خيلي مهربان بود، خيلي، مثل همه پدرها. مادر ما که در سن 25 سالگي فوت کردند و به رحمت خدا رفتند ايشان خودشان در کارهاي خانه کمک مي کردند، روزهايي که روزه مي گرفتيم خودشان براي ما افطار درست مي کردند و ما هم براي اين که ايشان افطاري درست مي کردند با شوق روزه مي گرفتيم، ايشان حتي شب ها ما را بيدار نگه مي داشتند و مي گفتند ميوه بخوريد، تا روزها بخوابيم و روزه برايمان سخت نشود. به زندگي خيلي مي رسيدند، در مورد تهيه لوازم منزل خودشان خريد وسايل و لوازم خانه را مي کردند، ميوه را با سبد مي خريدند و وسط حياط مي گذاشتند، مي گفتند بخوريد تا سير شويد. مواظب بودند که ما کمبودي نداشته باشيم. با آن همه مشغوليتي که داشتند شبي 10 دقيقه ما را جمع مي کردند و براي ما صحبت مي کردند. حتي چون طبيب ماهري بودند طبابت ما را هم خودشان بر عهده داشتند. ايشان بعد از فوت مادرم، زن دومي هم انتخاب کرده بودند که با اين که داخل يک خانه بوديم ولي هيچ مشکلي نداشتيم الحمدلله! )خيلي به فکر ما بودند چي مي خوريم، کجا مي رويم. شب ها تا صبح به نماز و ذکر مي گذراندند و روزها در کارهاي خانه خيلي کمک مي کردند. به ما ياد داده بود که بايد سلم و رضا داشته باشيم. من 17 ساله بودم که ايشان فوت کردند خدا رحمتش کند، من خيلي ازشون راضيم خيلي( و انصاري همداني خدا را دوست دارد و خدا نيز او را دوست دارد و در زمين و آسمان وي را محبوب قلوب کرده است. مهرباني حتي به حيوانات آقاي احمد انصاري مي گويد: پدرم آن قدر مهربان بود که حتي به حيوانات نيز مهرباني مي کرد، اول به گوسفندها و گربه ها غذا مي داد و بعد خودش مي رفت غذا مي خورد. يک دفعه وقتي از صحرا منزل آمدند چند تا توله سگ با خودشان آورده بودند که مادرشان مرده بود، گفت ما موّظفيم از اين ها مواظبت کنيم. رفتند شيشه شير خريدند و آوردند گذاشتند دهان اين ها و تا وقتي سگ ها بزرگ شدند از آن ها مواظبت کردند بعد رهايشان کردند. آينده نگري در ازدواج، تحصيل و شغل فرزندان احمد انصاري مي گويد: ايشان خيلي به جزئيات و کليات ما مي رسيدند حتي براي ازدواج، براي من موردي بود که دفعه اول انتخاب کرده بودم، ايشان مطلع شدند و گفتند اين مورد خوب نيست و شقاوت دنيا و آخرت نصيبت مي شود و بعد مورد ديگري انتخاب کردم. مي پرسيم در مورد زندگي مشترکتان چه توصيه اي داشتند؟ خيلي اصرار مي کردند در همه حال خدا را فراموش نکنيد، مي گفتند بدانيد پدر و مادر و قوم و خويش اين ها تا يک مدتي هستند ولي براي آن کسي باشيد که از نظر زمان و مکان نامحدود است، هرچه اخلاصتان به او بيشتر باشد، گره گشاي کارتان مي شود. خيلي مي گفتند اتکا و اتصالتان به خدا باشد. بله! خط و مشي شان نسبت به خانواده خيلي خوب بود، دورانديش بودند. ايشان مديريت قابل احترامي داشتند، بارها به من مي گفتند مواظب برنامه زندگيت باش. در مورد تحصيل هم ما پسرها را مي گذاشتند کامل تحصيل کنيم. مي گفتند بايد بروز باشيد، اما مي گفتند در مراکز دولتي کار نکنيد. چون آن زمان زير پوشش برنامه هاي سلطنتي بودند. و حتي به بعضي مي گفتند: استعفا دهيد، کارتان عاقبت خوبي ندارد. ما را در کارها شرکت مي دادند و مي گفتند من نمي خواهم از افکار شماها استفاده کنم، مي خواهم شما را رشد دهم و اشتباهات ما را مي گفتند، در مورد دوستي ها به من تذکر مي دادند. اما در مورد تحصيل دخترها، معلم را به خانه مي آوردند چون مدارسي که در آن زمان در همدان بر اساس اصول شرعي تحصيل کنند نبود، البته در انتخاب همسر براي آن ها خيلي دقت مي کردند. » تعليم فرائض و واجبات به فرزندان آقاي احمد انصاري در باب تأکيد ايشان به فرا گرفتن فرائض چنين مي گويند: تمام فرائض مذهبي را خودشان به ما تعليم مي دادند و حتي احکام سنين بلوغ را، خودشان حمد و سوره ما را تصحيح مي کردند. به من مي گفتند: نماز اول وقت را از دست نده، گفتم چرا؟ گفتند هم اسقاط تکليفه، هم فضيلت داره، البته تو براي فضيلت نخون قصد تو قرب باشد. مي گفتند: ) نوافل را بخون حتي اگر فرصت نداشتي در حين راه رفتن بخون. ( توصيه ها به فرزندان در مورد توصيه هايي که آقاي انصاري به فرزندانشان کرده اند، دخترشان مي گويد: از همان ابتدا ما را طوري تربيت کرده بودند که فقط از خدا بترسيم. به خاطر کارهاي خوبمان براي ما هديه مي گرفتند به ما مي گفتند دروغ نگوييد، غيبت نکنيد و بعضي وقت ها به رويمان مي آوردند، مرد خوبي بود از خدا خيلي مي ترسيد. پدرمان خيلي آدم خوبي بود، ما بعدها که بزرگتر شديم و در اجتماع رفت و آمد کرديم بيشتر مي فهميديم. مادر بزرگ ما مي گفت: پدرتان غير از عمه است. درباره ديگران بد قضاوت نمي کرد، مي گفت: بايد خوب قضاوت کنيد و ديگر اين که مي گفت ظلم خيلي گناه داره. مي گفت ظلم نکنيد به زير دستان. اگر خانم، بچه ها زير دستتان هستند مواظب باشيد به آن ها ظلم نکنيد. اگر ظلم کنيد حتماً چوب مي خوريد. و بعد هر وقت يک گرفتاري براي ما پيدا مي شد و گريه مي کرديم، مي گفت: ببين بابا چکار کرده ايد؟ توبه کنيد. مي گفت شب ها که مي خوابيد فکر کنيد ببينيد امروز چه گناه و معصيتي کرديد و چقدر کار خوب انجام داديد. مي گفت: خدا خيلي خوبه ولي شديدالعقاب هم هست مواظب کارهايتان باشيد. من يادم هست که ما يک عمّه داشتيم که در آبادان زندگي مي کرد آن ها آمده بودند خانه ما و من با دختر عمه ام دعوام شده بود در همون عالم بچگي! بعد با خودم گفتم رضايت خدا در اين است که بروم و با هم آشتي کنيم، رفتم و با هم آشتي کرديم، وقتي پدرم آمد گفت: خوب با هم آشتي کرديد! و من خجالت کشيدم.» و ظلم آتشي است خانمان سوز، و وجودي که آلوده به ظلم است چگونه نور خدا را بگيرد. مي فرمود آن چه که با راه سير و سلوک سازش ندارد ظلم به زير دست است و ريشه تمام مفاسد ظلم است. آقاي علي انصاري مي گويد: ) آن قدر روي اين مسأله حساس بودند که گاهي اگر بعضي بچه هايش در همان عالم بچگي با کسي دعوا يا کتک کاري مي کرد آقا ناراحت مي شد، چون در هيچ مرتبه اي نمي خواست ريشه اين ظلم پا بگيرد و روي اين مسأله خيلي تأکيد داشت که روابط بايد کاملاً دوستانه و صميمانه باشد. ( باز دخترشان مي گويد: ) به ما مي گفتند در همه حال تسليم و راضي باشيد، هر چه خدا برايتان خواسته برايتان خوب است. ياد داده بودند به اندازه احتياج بخواهيم، هنوز هم همين طوريم، از خدا به اندازه نيازمان مي خواهيم. (
عکس

تعداد صفحات : 3

درباره ما
خودستان
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • Image and video hosting by TinyPic" alt="الاغ ناسپاس" title="الاغ ناسپاس" width="60" height="60" class="img_posts" align="middle">الاغ ناسپاس
    چهارشنبه 18 تیر 1393

    Original Video - More videos at TinyPic" alt="....." title="....." width="60" height="60" class="img_posts" align="middle">.....
    چهارشنبه 18 تیر 1393
    Image and video hosting by TinyPic" alt="تلمه آب" title="تلمه آب" width="60" height="60" class="img_posts" align="middle">تلمه آب
    سه شنبه 17 تیر 1393
    عکس های نودژ

    آمار سایت
  • کل مطالب : 23
  • کل نظرات : 1
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 4
  • آی پی دیروز : 2
  • بازدید امروز : 1
  • باردید دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 1
  • بازدید ماه : 2
  • بازدید سال : 31
  • بازدید کلی : 1,560