loading...
جرم

عارف حسنی بازدید : 63 چهارشنبه 06 مهر 1390 نظرات (1)

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...

دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش

رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت: بله خانوم؟

معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه

و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:

چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟

هـــا؟!

فردا مادرت رومیاری مدرسه می خوام درمورد بچه بی انضباطش

باهاش صحبت كنم!

دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به

زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش

حقوق می دن...

اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش

خون نیاد...

اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم

كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت...

بابام قول داده اگه پولی اضافه موند برای من هم یه دفتر

بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم...

اونوقت قول می دم مشقامو

بنویسم...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت:

بشین سارا ...

و كاسه اشك چشمش روی گ

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 8
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 10
  • آی پی دیروز : 0
  • بازدید امروز : 1
  • باردید دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 1
  • بازدید ماه : 1
  • بازدید سال : 5
  • بازدید کلی : 158