loading...
هميشه وقتي مهموني ها تموم ميشه، حس غريبي دارم… چه برسه به اين دفعه که مهموني خدا داره تموم ميشه
نویسنده:فهیمه بازدید : 2 شنبه 02 دی 1391 نظرات (1)

 

زیر خاکستر ذهنم باقیست ،آتشی سرکش و سوزنده هنوز


یادگاریست زعشقی سوزان، که بود گرم و فروزنده هنوز 


عشقی آنگونه که بنیان مرا، سوخت از ریشه و خاکستر کرد


غرق در حیرتم از اینکه چرا ، مانده ام زنده هنوز؟


گاه گاهی که دلم میگیرد, پیش خود میگویم


آنکه جانم را سوخت, یاد می آرد از این زنده هنوز؟


سخت جانی رابین، که نمردم از هجر


مرگ صد بار به از بی تو بودن باشد


گفتم از عشق تو من خواهم مرد


چو نمردم هستم، پیش چشمان تو شرمنده هنوز


گفته بودند که: از دل برود یار چو از دیده برفت


سالها هست که از دیده من رفتی ,لیک


دلم از مهر تو آکنده هنوز


دفتر عمر مرا دست ایام، ورقها زده است


زیر بار غم عشق، قامتم خم شد و پشتم بشکست


در خیالم اما, همچنان روز نخست, تویی آن قامت بالنده هنوز


در قمار غم عشق, دل من بردی و با دست تهی


منم آن عاشق بازنده هنوز


آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش


گر که گورم بشکافند عیان میبینند


زیر خاکستر جسمم باقیست ،آتشی سرکش و سوزنده هنوز

 

نویسنده:فهیمه بازدید : 1 شنبه 02 دی 1391 نظرات (1)

www.rar.blogfa.com


شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم



ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم



نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم



زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم



از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند



سخت دلبسته این ایل و تبارم چه کنم



من کز این فاصله غارت شده چشم تو ام



چون به دیدار تو افتد سر و کارم چه کنم



یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است



میله های قفسم را نشمارم چه کنم

نویسنده:فهیمه بازدید : 1 شنبه 02 دی 1391 نظرات (0)

ای که دلت پر از غمه               دوستت دارم یه عالمه


فکر نکنی کسی دیگه             دوستت نداره اینهمه


فدای مهربونیات                     گریه نکن تو بی صدا


چشمات همیشه به دره             تا که بیاد صدای پا


          آی آدمهای سنگ شده   

     

   دل کسی هنوز برای بی وفایی مثل تو تنگ شده


چطور دلت اومد کسی که اون همه مهربونی بپات گذاشت


تنها بزاری بمونه فراموشی بزاری جاش



فدای تمام پدر مادرهایی که به دست فراموشی سپرده شدن


توی جایی به اسم خانه سالمندان زندانی شدن و


همیشه چشمشون به دره تا یک آشنا ببینن


بعضی وقتا ما آدمها چیزهایی رو فراموش


میکنیم که عمری بهشون مدیونیم


چطور دلمون میاد؟ چطور میتونیم؟


با این همه سنگ دلی و بی وفایی میتونیم اسم خودمون رو انسان بزاریم؟؟!!!

 

تقدیم به تمام پدر و مادرهای فراموش شده

 

نویسنده:فهیمه بازدید : 2 شنبه 02 دی 1391 نظرات (0)

یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند


جلوی ویترین یک مغازه می ایستند


دختر:وای چه پالتوی زیبایی


پسر: عزیزم بیا بریم تو بپوش ببین دوست داری؟


وارد مغازه میشوند دختر پالتو را امتحان میکند و بعد از نیم ساعت میگه که خوشش اومده


پسر: ببخشید قیمت این پالتو چنده؟


فروشنده:360 هزار تومان


پسر: باشه میخرمش


دختر:آروم میگه ولی تو اینهمه پول رو از کجا میاری؟


پسر:پس اندازه 1ساله ام هست نگران نباش


چشمان دختر از شدت خوشحالی برق میزند


دختر:ولی تو خیلی برای جمع آوری این پول زحمت کشیدی


میخواستی گیتار مورد علاقه ات رو بخری


پسر جوان رو به دختر بر میگرده و میگه:


مهم نیست عزیزم مهم اینکه با این هدیه تو را خوشحال


میکنم برای خرید گیتار میتونم 1سال دیگه صبر کنم


بعد از خرید پالتو هردو روانه پارک شدن


پسر:عزیزم من رو دوست داری؟


دختر: آره


پسر: چقدر؟


دختر: خیلی


پسر: یعنی به غیر از من هیچکس رو دوست نداری و نداشتی؟


دختر: خوب معلومه نه


یک فالگیر به آنها نزدیک میشود رو به دختر میکند و میگویید بیا فالت رو بگیرم


دست دختر را میگیرد


فالگیر: بختت بلنده دختر زندگی خوبی داری و آینده ای درخشان عاشقی عاشق


چشمان پسر جوان از شدت خوشحالی برق میزند


فالگیر: عاشق یک پسر جوان یک پسر قدبلند با موهای مشکی و چشمان آبی


دختر ناگهان دست و پایش را گم میکند


پسر وا میرود


دختر دستهایش را از دستهای فالگیر بیرون میکشد


چشمان پسر پر از اشک میشود


رو به دختر می ایستدو میگویید :


او را میشناسم همین حالا از او یک پالتو خریدیم


دختر سرش را پایین می اندازد


پسر: تو اون پالتو را نمیخواستی فقط میخواستی او را ببینی


ما هر روز از آن مغازه عبور میکردیم و همیشه تو از


آنجا چیزی میخواستی چقدر ساده بودم نفهمیدم چرا با من اینکارو کردی چرا؟


دختر آروم از کنارش عبور کرد او حتی پالتو مورد علاقه اش را با خود نبرد.

نویسنده:فهیمه بازدید : 2 شنبه 02 دی 1391 نظرات (0)

قلب های شکسته به دنبال چه می باشید؟


 به دنبال عشق می باشید که ذره های شکسته قلبتان را پیوند زند؟


اشتباه نکنید


 نگذارید که قلبتان این بار خرد و خاکستر شود.


عشق قلب را پیوند نمیزند بلکه ذره های شکسته را خاکستر میکن

.

به دنبال چه می گردید؟

 

عشق؟


چرا عشق؟


چرا محبت نه؟


عشق دروغ است


حسی است وسوسه انگیز


 عشق بیماریست دردی است بی درمان.


مبادا مبتلا شوی که رهایی از آن بسی مشکل تر از دچار شدنش می باشد.


عشق جنون است


 دیوانه گیست


 چرا میخواهید عاشق شوید؟

نویسنده:فهیمه بازدید : 3 شنبه 02 دی 1391 نظرات (0)

 

بیا آخرین شاهکارت را بیبین



مجسمـه ای با چـشمانی باز



خیره به دور دست



شاید شرق،شاید غرب



مبهوت یک شکست،



مغلوب یک اتفاق



مصلوب یک عشق،



مفعول یک تاوان



خرده هایش را باد دارد می برد


و او فقط خاطراتش را محکم بغل گرفته…



بیا آخرین شاهکارت را بیبین



مجسمه ای ساخته ای به نام «من» !

 

نویسنده:فهیمه بازدید : 1 شنبه 02 دی 1391 نظرات (0)

باید فراموشت کنم



چندیست تمرین می کنم



من می توانم ! می شود !



آرام تلقین می کنم



حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ..



تا بعد، بهتر می شود ....



فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم



من می پذیرم رفته ای



و بر نمی گردی همین !



خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم



کم کم ز یادم می روی



این روزگار و رسم اوست !



این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین می کنم...

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 7
  • کل نظرات : 2
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 6
  • آی پی دیروز : 17
  • بازدید امروز : 1
  • باردید دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 1
  • بازدید ماه : 1
  • بازدید سال : 2
  • بازدید کلی : 92