loading...
سیمرغ .آخرین اخبار فرهنگی و هنری ایران.
سیمرغ بازدید : 5 چهارشنبه 15 مرداد 1393 نظرات (1)

فاطمه معتمد آریا پس از گذشت 17 سال از «مهرمادری»، در همکاری دوباره با کمال تبریزی، مقابل دوربین «اَبله» می رود.

این بازیگر در اولین تجربه شبکه نمایش خانگی‌اش قرار است یکی از نقش‌های اصلی را بازی کند.

پیش از این حضور مهران احمدی و باران کوثری در «اَبله» قطعی شده و انتخاب سایر بازیگران ادامه دارد.

این مجموعه 26 قسمتی که فیلمنامه‌اش توسط علیرضا طالب زاده نوشته شده، موضوعی کمدی دارد و روایت نویسنده‌ای به نام هادی است که در نگارش فیلمنامه‌های پلیسی جنایی تخصص دارد. او درگیر ماجرای یکی از شخصیت‌های عجیبش بنام پریسا می‌شود.

شرکت تصویرگستر پاسارگاد و محمد مسعود تهیه «اَبله» را به عهده دارند که قرار است تصویربرداری‌اش اواخر مرداد شروع شده و پخش آن بعد از مجموعه «شاهگوش» در اواسط مهر ماه آغاز شود.

معتمد آریا این روزها سریال «آشپزباشی» را در حال بازپخش دارد و پیش از این نیز در مجموعه های تلویزیونی «گل پامچال»، «آرایشگاه زیبا» و «زیرتیغ» به ایفای نقش پرداخته است.

این بازیگر این روزها با نمایش «ننه دلاور و فرزندان او» روی صحنه تالار چهارسو است.

منبع : ایسنا

سیمرغ بازدید : 7 پنجشنبه 05 تیر 1393 نظرات (0)

«الکساندر دسپلات»، آهنگساز فرانسوی هالیوود، به عنوان رئیس هیأت داوران جشنواره فیلم ونیز انتخاب شد.



به گزارش کافه سینما به نقل از فارس، «الکساندر میشل دسپلات»، آهنگساز 53 ساله هالیوود، که تاکنون برای فیلم‌های مشهوری چون «سخنرانی پادشاه»، «دختری با گوشواره مرواید»، «مورد عجیب بنجامین باتن»،«ملکه» و ... برنده جوایز معتبر زیادی شده چون «بفتا»، «گلدن گلوب» و «سزار» شده، به عنوان رئیس هیأت داوران بخش اصلی (مسابقه) هفتاد و یکمین جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز انتخاب شد.

او همچنین تاکنون شش بار برای این فیلم‌ها و همچنین دو فیلم «آرگو» و «فیلومنا» کاندید جایزه اسکار بهترین موسیقی متن شده است.

او طی چند دهه فعالیت در عرصه سینما با فیلمسازان مطرحی چون «استفان فریرز»، «رومن پولانسکی»، «ترنس مالیک»، «تام هوپر»، «دیوید یاتس»، «وس اندرسون»، «انگ لی»، «کاترین بیگلو»، «بن افلک»، «جورج کلونی» و «دیوید فینچر» همکاری داشته است.

این اولین باری است که یک آهنگساز فیلم به ریاست هیأت داوران جشنواره ونیز برگزیده می‌شود.

بنا بر این گزارش، هفتاد و یکمین جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز 27 آگوست افتتاح شده و تا 6 سپتامبر به کار خود ادامه خواهد داد.

سیمرغ بازدید : 8 سه شنبه 02 اردیبهشت 1393 نظرات (0)

 پیش از این برای نخستین بار خبر از ساخت فیلم سینمایی پژمان داده بودیم و حالا اخبار دیگری از این پروژه در راه است.

 حمید فرخ نژاد در نسخه سینمایى پژمان جلوى دوربین مى رود.
به گزارش کافه سینما به نقل از سى و پنج با اتمام نسخه اولیه فیلمنامه پژمان گروه تولید این پروژه با حمید فرخ نژادبراى بازى در این کار وارد مذاکره شدند.
به این ترتیب فرخ نژاد در کنار سام درخشانى که در نسخه سینمایى حضور داشت با پژمان جمشیدى همبازى خواهد شد.
در حالى که گروه تهیه این پروژه براى کارگردانى نسخه سینمایى پژمان با مصطفى کیایى و البته خود پیمان قاسم خانى پاى میز مذاکره نشستند اما به نظر مىرسد سروش صحت همچون نسخه تلویزیونى کارگردانى کار را بر عهده خواهد داشت.
محسن چگینى این فیلم سینمایى را با مشارکت شبکه سه تهیه خواهد کرد.

سیمرغ بازدید : 8 جمعه 01 فروردین 1393 نظرات (0)

سخنرانی مجید مجیدی در پنل حقوق بشر در دفتر ژنو سازمان ملل که پنج‌شنبه 22 اسفند مصادف با 13 مارچ انجام گرفت حاوی مطالب مهمی درباره ماهیت اسلام‌هراسی در جهان به واسطه سیاست‌های غرب و برخی کشورهای عربی بود و وی تاکید کرد در هیچ عملیات ترور و خشونتی، مردمی از ایران و آیینی که در این سرزمين ترويج می‌شود، شركت نداشته‌اند.

مجید مجیدی روز پنجشنبه 22 اسفندماه در پنل حقوق بشر سازمان ملل در دفتر ژنو طی سخنانی به رفتارهای اسلام هراسانه غرب اعتراض کرد و گفت: من معتقدم اگر واقعيت اسلام به مردم جهان عرضه شود همه تشنگان عدالت و مهرباني عاشقانه به سويش خواهند شتافت.

متن کامل این سخنرانی بدین شرح است:

«به نام خدا

گاهي فكر مي كنم اگر من در يك كشور غربي به دنيا آمده بودم و در كودكي و نوجواني و جواني ام هر صبح در صفحات روزنامه ها مي خواندم و هر شب روي صفحات تلويزيون مي ديدم كه چگونه عده‌اي مسلمان در شرق بمب گذاري و انفجار كار هرروزه شان است، ماشين هاي بمب گذاري شده رادر ميان بازارها و مراكز تجمع مردم منفجر مي كنند سرهاي مخالفان خويش را صدها صدها مي برند و در برابر دوربين ها به نمايش مي گذارند و گاه با همين سرها در كوچه ها و خيابان ها فوتبال بازي مي كنند، سينه هاي دشمنان را مي شكافند و قلب آنان را مي خورند، كليساها و كنيسه ها و حتي گاه مساجد و حسينيه هاي ديگران رابا مردمي كه براي عبادت به انجا آمده اند به آتش مي كشند، آيا در اين صورت چه ديدگاهي نسبت به اسلام و مسلمانان پيدا مي كردم و چه ترس و هراسي از آنان در دل مي پروراندم و آيا امكان داشت با اين همه جنايت و خشونت گرايشي به اين دين و آيين پيدا كنم؟

اگر چه خود را با افتخار يك مسلمان مي دانم و خوشبختانه من در كشوري به دنيا امدم و رشد كردم كه از همان سال‌هاي ابتداي زندگي با همه وجودم دريافتم: ديني كه پدران و مادرانم برگزيده اند آييني مملو از مهر و محبت و عشق است و كينه ورزي و انتقام جايي در آن ندارد و خدايش همواره با صفات مهربان و رحيم شناخته مي شود و در كتاب آسماني اش قرآن ١١٣بار در ابتداي هر سوره جمله اي تكرار مي شود كه پيام آور محبت و مهرباني گسترده و هميشگي خداوند است.

من در سرزميني پا به جهان گذاشتم كه مردم مسلمانش با هر گونه خشونت مذهبي بيگانه بودند و قرن ها پيروان اديان و مذاهب ديگر را به همسايگي و همزيستي مسالمت آميز خويش پذيرفته بودند زيرا به پيامبري ايمان داشتند كه سراسر زندگيش را مهرباني و عشق به ديگران در بر گرفته بود و نه تنها به مسلمانان و پيروان خويش كه به همه انسانها با هر نژاد و زبان و حتي به حيوانات و گياهان و درختان نيز مهر مي ورزيد.

من پيامبري را شناختم كه مهرباني، شيوه زندگي‌اش و شعار هر صبح و شامش بود. محمدي كه با دشمنان كينه توزش هم به مهر و محبت رفتار مي كرد. وقتي پس از سالها رنج و آزار، اين بار پيروز به شهري كه از آن رانده شده بود بازمي‌گشت هيچ كس را به جرم پيشين مجازات نكرد نه تنها خانه هيچ دشمني را به انتقام ويران نساخت بلكه خانه بزرگترين دشمن و مخالف خود را پناهگاه و مأمن همه مخالفان و دگرانديشان قرارداد.

محمدي كه در كتابي كه از سوي پروردگارش براي مردم آورده بود مسلمانان را از توهين و ناسزا حتي به بت هاي مشركان و بت پرستان برحذر مي داشت (انعام ١٠٨). پيامبري كه از جانب خدا ندا مي داد: نكند رفتارهاي زشت و ستمگرانه ديگران شما را از مرام صلح آميز و مسالمت‌جويتان دور كند كه شما همواره بايد به عدالت و انصاف رفتار كنيد. (مائده ٨)

اين چنين بود كه در گذر زمان با آييني خو گرفتم كه نه تنها پيامبرش الگو و اسوه مهرباني و محبت بود كه شاگرد و دست پروده و جانشينش علي نيز جز به مهر سخن نگفت و جز به محبت رفتار نكرد و حكومتي را برقرار كرد كه هيچ كس بر ديگري جز به تقوا و پاكي و پارسايي برتري نداشت. در تاريكي شب ها ناشناس به سراغ بينواياني مي رفت كه از زمره مخالفانش بودند و در ميان آن ها نان و خرما توزيع مي كرد تا گرسنه سر به بالين نگذارند. اگر در جنگي ناخواسته دشمن آب رودخانه را از سپاهيان او دريغ مي كرد تا تشنه بمانند او مقابله به مثل نكرد و هنگامي كه به رودخانه مسلط شد آب را در اختيار آنان قرار داد. مرامنامه حكومتش خطاب به استانداران و حاكمان شهرها اين بود كه انسانها از دو گروه بيرون نيستند يا هم كيشند يا هم نوع و در هر دو صورت بايد به آنها مهر ورزيد.

من با چنين آييني خو گرفتم و طبيعي است وقتي طالبان در افغانستان جنايت مي كرد يا وقتي حادثه دهشت بار ١١ سپتامبر به وقوع پيوست مي دانستم كه آنچه روي مي دهد هيچ سازگاري و ارتباطي با ديني كه من به آن ايمان دارم ندارد.

امروز از خودم و از شما مي پرسم به راستي در پشت همه عمليات جنايتكارانه اي كه به نام اسلام صورت مي گيرد چه دست هايي پنهان است؟ از شما مي پرسم القاعده و طالبان كه در پاكستان و افغانستان زاده شد، رشد كرد و اينك سايه شومش بر همه جهان افكنده شده است ابتدا توسط كدام قدرت ها آفريده شد و مورد حمايت قرار گرفت تا امروز با جنايات آنها بذر اسلام‌هراسي در دل همه جهانيان كاشته شود و نهال خشونت اين بار به شكلي ديگر يا به صورت نسل كشي در ميانمار و آفريقاي مركزي و يا با اقدامات نظامي و گسيل سربازان سر برآورد؟

متاسفم كه بگويم حكومت هايی طالبان و القاعده را از هر سو حمايت كردند كه همواره از هم پيمانان غرب به شمار مي روند. دولت هاي عربي آنان در دامان خويش پروراندند كه اينك به نوعي ديگر خشونت و كينه ورزي را ترويج مي كنند.

خوشحالم كه بگويم كه نه در حادثه ١١سپتامبر نيويورك و نه در بمب گذاري هاي مترو لندن و نه در هيچ عمليات انتحاري، هيچ تروريستي با مليت ايراني و با آييني كه در سرزمينم ايران ترويج مي شود شركت نداشت اما متاسفم كه به ياد بياورم غرب تمام فشارها و تضييقاتش را پس از اين حوادث متوجه ايران و ايرانياني كرد كه همواره چنين عملياتي را محكوم كرده اند.

من به عنوان يك هنر مند كه در سال هاي اخير به دليل اقدام به ساخت فيلمي در باره زندگي پيامبر اسلام بسيار خوانده ام و بسيار تحقيق كرده ام، شهادت مي دهم كه چنين اقدامات خشونت باري كه ميوه آن اسلام‌هراسي در همه جهان است با روح اسلامي كه من از محمد و علي و حسين (ع) آموخته ام بيگانه است و لذا سعي دارم تا پيام و چهره واقعي دين مهرباني پيامبر اسلام را در قالب فيلم محمد به دنياي نگران و آشفته عرضه كنم.

من معتقدم اگر واقعيت اسلام به مردم جهان عرضه شود همه تشنگان عدالت و مهرباني عاشقانه به سويش خواهند شتافت.

من باور دارم كه رفتارهاي زشت و آلوده اي چون قرآن سوزي در آمريكا يا توليد فيلم هاي جسارتگر نسبت به پيامبر يا مسلمانان و يا حتي اقداماتي نظير انتشار كاريكاتورهاي توهين آميز نقشي جز كمك به خشونت طلباني كه نام اسلام را دزديده اند ندارد و چه بسا روي ديگر چنان رفتارهايي است. جنايتكاراني كه مي كشند و تكه تكه مي كنند مشتاقانه به انتظار چنين اقداماتي هستند تا جنايات خويش را توجيه كنند و از ميان توده هاي ناآگاه براي خود سربازان جديد استخدام كنند.

سخن را با پيام خداوند به رسولش محمد (ص) به پايان مي برم كه فرمود: اي كساني كه ايمان آورده ايد همگي در پرتو ايمان به خداوند، در صلح و آشتي درآييد و از گام‌هاي شيطان پيروي نكنيد كه او دشمن آشكار شماست. (بقره٢٠٨)

منبع: مهر

سیمرغ بازدید : 10 پنجشنبه 01 اسفند 1392 نظرات (0)

خبر جذاب اين روزها تهيه فيلم جديد بهرام بيضايي توسط حبيب‌الله كاسه‌ساز است...

حبيب‌الله كاسه‌ساز گفت كه «اشغال» يك پروژه فاخر است و با كارگرداني بيضايي اثري ماندگار مي‌شود...
تهيه‌كننده «اخراجي‌ها» فيلم بعدي بيضايي را تهيه مي‌كند
فيلمنامه «اشغال» يك اثر تاريخي و ملي است و كاسه‌ساز آن را به سازمان سينمايي و فارابي هم ارائه كرده تا در بودجه ساخت فيلم مشاركت كنند چون اين اثر پروژه پرهزينه‌اي است...
بنظر مي‌رسد روزهاي جالبي در انتظار سينماي ايران است. خبر جذاب اين روزها تهيه فيلم جديد بهرام بيضايي توسط حبيب‌الله كاسه‌ساز است. جذابيتش كجاست؟اينكه كاسه‌ساز را با توجه به كارنامه‌اي كه دارد به اصطلاح يك سينماگر ارزشي مي‌دانيم. از آن طرف بهرام بيضايي كلا متعلق به طيف ديگري است. طيف روشنفكراني كه معمولا فيلمسازان ارزشي قبول‌شان ندارند. حالا قرار است كاسه‌ساز با رييس سازمان سينمايي و فارابي وارد مذاكره شده تا فيلمنامه «اشغال» بيضايي تبديل به يك فيلم سينمايي شود. كاسه‌ساز درباره اينكه آيا اين فيلمنامه به كارگرداني خود بيضايي ساخته مي‌شود يا نه گفت: «در دولت قبل مذاكراتي با ايشان داشتيم كه خودشان كارگرداني فيلم را برعهده بگيرند. به هر حال اين فيلمنامه را مي‌شود به عنوان يك پروژه فاخر ساخت.»
كاسه‌ساز توضيح مي‌دهد از آنجا فيلمنامه «اشغال» يك اثر تاريخي و ملي است آن را به سازمان سينمايي و فارابي هم ارائه كرده تا در بودجه ساخت فيلم مشاركت كنند چون اين اثر پروژه پرهزينه‌اي است.
دو سال قبل بود که جواد شمقدری رییس پیشین سازمان سینمایی از بلامانع بودن ساخت یکی از فیلمنامه‌های تاریخی بیضایی «اشغال» خبر داد. در آن برهه زمانی اصغر رفیعی‌جم رفیق قدیمی بیضایی به نمایندگی از او کوشید تا با مذاکره با مسئولان بنیاد فارابی شرایط تولید این فیلم را فراهم آورد اما تشخیص مسئولان قبلی فارابی این بود که این پروژه هزینه‌بر است و برای همین تولید آن مرتب به تعویق افتاد تا پایان عمر دولت قبلی و تغییر مدیران سینمایی مختلف. كاسه‌ساز جريان خواندن فيلمنامه بيضايي را توضيح مي‌دهد: «اين فيلمنامه توسط يكي از رفقاي مشترك من و آقاي بيضايي به دستم رسيد. من هم آن را خواندم و جدي گرفتم و برآورد كرديم اما به عمر دولت قبل قد نداد. بعد از روي كار آمدن دولت جديد هم گذاشتيم چند ماه بگذرد و ديد و بازديدهاي مرسوم تمام شود و بعد از آن فيلمنامه را به آقاي ايوبي، رييس سازمان سينمايي و آقاي جعفري جلوه در فارابي داديم كه بخوانند و نظرشان را اعلام كنند.»
چندی پیش حجت‌ا‌لله ایوبی رییس سازمان سینمایی در گفت‌وگویی از مذاکرات یکی از تهیه‌کنندگان برای ساخت فیلمی از بیضایی خبر داده بود كه سايت شبكه ايران گزارش داد این پروژه همان «اشغال» است که بناست حبیب‌الله کاسه‌ساز تهیه‌کنندگی آن را برعهده گیرد. كاسه‌ساز مي‌گويد كه خود ايوبي فيلمنامه را خوانده و خيلي هم از آن خوشش آمده است چون يك فيلمنامه تاريخي است و بخشي از تاريخ ايران را با جذابيتي كه مخصوص خود بيضايي است روايت مي‌كند.
«اشغال» که به لحاظ لحن روایی فضایی کمابیش شبیه به «سگ کشی» دارد داستان زندگی زنی را در کوران اتفاقات مربوط به ورود متفقین به ایران بیان می‌کند؛ شوهر این زن به ناگاه مفقود می‌شود و تلاش زن برای یافتن شوهر به پیمودن هزارتویی پیچیده منتهی می‌شود! هزارتویی که پایانش مخاطب را منکوب می‌کند.
كاسه‌ساز درباره اينكه آيا خود بيضايي كارگرداني پروژه را قبول كرده و در صورتي كه نپذيرد گزينه ديگري براي كارگرداني «اشغال» دارند يا نه گفت: «من بعد از مذاكرات سال گذشته اخيرا با آقاي بيضايي مذاكره‌اي نداشتم اما سال گذشته ايشان قبول كرده بودند براي ساخت اين پروژه به ايران بيايند. اين فيلمنامه يك برهه از تاريخ ايران است كه با كيفيت كارگرداني بيضايي تبديل به يك اثر ماندگار خواهد شد. خودشان بايد اين فيلمنامه را بسازند.»
سوال مهم از كاسه‌ساز اين است كه بنظر مي‌رسد تفكر او و بيضايي كيلومترها از هم فاصله داشته باشد. چطور فيلمنامه‌اي از بيضايي موردتوجه او قرار گرفته است؟ بنظر مي‌رسد خودش هم اين موضوع را مي‌داند چون در جواب مي‌خندد و مي‌گويد: «به هر حال آقاي بيضايي هم يك ايراني و يك كارگردان است كه يك فيلمنامه خوب ايراني هم نوشته كه تم ملي دارد. هر تهيه‌كننده‌اي دوست دارد با كارگردانان مختلف همكاري كند و برعكس».
اميدواريم نتيجه اين همكاري مثبت باشد و به نفع سينماي ايران. سال 1387 بود كه بيضايي با «وقتي همه خوابيم» را در يك جبهه قرار دادند و كاسه‌ساز را كه تهيه‌كننده «اخراجي‌ها»ي ده‌نمكي بود در جبهه مقابلش. حالا بنظر مي‌رسد جناح‌هاي مختلف سينماي ايران متحد شده‌اند و اين خبر خوبي است.
منبع: هفت صبح

سیمرغ بازدید : 9 سه شنبه 03 دی 1392 نظرات (0)

شرح مهران مدیری از دیدار ظریف از سر صحنه شوخی کردم: «خواستم به نمایندگی از مردم ایران، سپاسگزار ایشان باشم»

 

...ظریف در این دیدار ابتدا به دلیل شلوغ شدن لوکیشن به طبقه بالا رفت و از مدیری جویای جریان تولید «شوخی کردم» شد و مدیری هم به توضیحاتی درباره آن پرداخت. به گفته یکی از عوامل حاضر در صحنه...

به گزارش شبکه ایران نوشت: وزیر امور خارجه کشورمان با دعوت مهران مدیری در لوکیشن مجموعه در حال تولید «شوخی کردم» حاضر شد و از مراحل ساخت آن دیدار کرد.

alt

محمد جواد ظریف سه شنبه شب گذشته در محل لوکیشن مجموعه طنز «شوخی کردم» به کارگردانی و تهیه کنندگی مهران مدیری واقع در بلوار ارتش حاضر شد و از مراحل تولید دیدن کرد. مدیری به دلیل علاقه شخصی خود، از حدود دو هفته پیش از ظریف برای انجام این کار دعوت کرده بود که فشردگی برنامه کاری ظریف مانع از انجام این دیدار می شد، اما در نهایت او سر صحنه «شوخی کردم» آمد.

ظریف که به همراه پسرش و محافظان خود در این لوکیشن حاضر شده بود، ابتدا مورد استقبال مدیری و تعدادی از بازیگران از جمله سیامک انصاری، نادر سلیمانی فر، نصر ا... رادش، محمدرضا هدایتی، علی لک پوریان، ماندانا سوری، فاطمه هاشمی، سوزان عزیزی و.... قرار گرفت.

از نکات جالب درباره این دیدار زنگ خوردن های مداوم تلفن همراه ظریف بود که با هربار تماس، گروه و حاضران در صحنه سکوت می کردند و وزیر امور خارجه کشورمان به زبان انگلیسی لحظاتی مشغول مکالمه می شد. این قضیه چند بار تکرار شد که درنهایت مدیری به شوخی از ظریف خواست تا تلفن خود را به او بدهد تا دقایقی پاسخگوی تماسهایش باشد که ظریف هم با لبخند پاسخ داد: «پس جواب دبیر کل سازمان ملل را هم خودت بده...!»

ظریف در این دیدار ابتدا به دلیل شلوغ شدن لوکیشن به طبقه بالا رفت و از مدیری جویای جریان تولید «شوخی کردم» شد و مدیری هم به توضیحاتی درباره آن پرداخت. به گفته یکی از عوامل حاضر در صحنه ظریف ضمن آنکه با صبر و حوصله عجیبی به تماسهای خود پاسخ می داد، برای شنیدن توضیحات مدیری نیز با علاقه وقت گذاشت. او سپس به طبقه پایین رفت و از لوکیشن ها دیدن و با گروه نویسندگان گفت و گو کرد. حضور وی با چهره ای بشاش و خنده رو سر صحنه، به گروه انرژی خاصی بخشیده بود.

البته چون ظریف پس از این دیدار باید در یکی از برنامه های زنده تلویزیون حضور پیدا می کرد، فرصتی برای تماشای بخش های ضبط شده پیدا نکرد.

این ملاقات صمیمانه با عکس یادگاری ظریف با بازیگران و عوامل این مجموعه به پایان رسید.

مدیری درباره این دعوت گفت: انگیزه من برای دعوت از آقای ظریف، فعالیت های مثبت و سازنده ایشان در طول چند ماه اخیر در عرصه سیاسی و فضای رسانه ای کشور بود.

وی افزود: ضمن اینکه ایشان به خاطر همین فعالیت ها تبدیل به یک چهره سیاسی محبوب شده اند. من قصد داشتم با این دعوت به نوعی به وی ادای دین کنم و به نمایندگی از همه مردم ایران، سپاسگزار عملکرد ایشان و دولت یازدهم باشم.

«شوخی کردم» با موضوعات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی با حضور 67 بازیگر طنز ایران، از اواسط دی ماه در شبکه خانگی توزیع خواهد شد به گزارش «بانی فیلم»، مجموعه طنز آیتمی «شوخی کردم»، جدیدترین پروژه ویدئویی مهران مدیری از نیمه شهریور امسال در لوکیشن دکورهایی در یک سوله حوالی بلوار ارتش جلوی دوربین رفته است و گروه تولید این روزها مشغول ضبط آیتم های مربوط به فصل پنجم هستند. هر فصل از این مجموعه شامل 20 تا 25 آیتم است.

هر پکیج از این مجموعه با محوریت یکی از موضوعات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... تولید می شود. مجموعه اول با موضوع دروغ تهیه شده که البته با ظرافت به نام «خلاقیت» عرضه می شود. عنوان سایر پکیجهایی که تاکنون جلوی دوربین رفته اند نیز عبارت است از: خشونت، ازدواج، اعتیاد و سلامت. قرار است پکیج اول با موضوع خلاقیت از اوایل زمستان توسط شرکت گلرنگ پخش توزیع شود و انتخاب ترتیب توزیع سایر پکیج ها هنوز صورت نگرفته است.

مهران غفوریان، رضا شفیعی جم، برزو ارجمند، جواد رضویان، سیامک انصاری، بهنوش بختیاری، کمند امیرسلیمانی، سپند امیرسلیمانی، یوسف صیادی، بیژن بنفشه خواه، رامین ناصرنصیر، لاله صبوری، سحر زکریا، محمدرضا هدایتی، فلامک جنیدی، عارف لرستانی، الیکا عبدالرزاقی، سحر ولدبیگی، نیما فلاح، رضا فیض نوروزی، نادر سلیمانی فر، رضا نیکخواه، ساعد هدایتی، الهه حصاری، آرش نوذری، علی لک پوریان، نادر سلیمانی فر، رضا نیکخواه، امیر کاوه آهنین جان، مهدی فقیه، فاطمه هاشمی، رابعه اسکویی، ستاره پسیانی، ماندانا سوری و... در این آیتم ها بازی دارند.

 

 

شرح سانحه تصادف بنیامین / طرف مقابل گریخته است + واکنش معاون آموزش و فرهنگ ترافیک پلیس راهنمایی

 

...این‌طور که بنیامین تعریف کرده است، یک خودروی 206 نوک مدادی در ابتدا با عقب خودروی ماتیز برخورد کرده اما چون سرعت بالایی داشت مجددا از پهلو با ماتیز برخورد کرده و ماتیز به بیرون اتوبان پرتاب شده است.» به گفته او «بعد از رسیدن آمبولانس اورژانس، همسر بنیامین را به بیمارستان رساندند. حتی او را به اتاق عمل هم بردند اما...

به گزارش کافه سینما به نقل از اعتماد، بازهم یک تصادف دیگر در اتوبان‌های تهران، شهروند دیگری را به کام مرگ فرستاد. «نسیم حشمتی» همسر «بنیامین بهادری» موزیسین و خواننده ایرانی، در یک سانحه رانندگی کشته شد اما راننده‌یی که از عقب با خودروی ماتیز آنها تصادف کرده بود به جای آنکه توقف کند پایش را بر پدال گاز فشرد و از محل حادثه دور شد. حادثه ساعت چهار بعدازظهر روز جمعه اتفاق افتاد.

وقتی بنیامین به همراه همسر و دختر دوساله‌اش سوار بر خودروی ماتیز از خروجی بزرگراه شهید باکری وارد بزرگراه شهید همت می‌شد. نسیم حشمتی بر صندلی راننده نشسته بود و بنیامین در کنارش و هر دوی آنها نیز کمربندهایشان را بسته بودند. اما تکان‌های سخت خودرو، راننده را به‌شدت مجروح کرده و او را دچار خونریزی داخلی کرد.

محسن رجب پور تهیه‌کننده آلبوم‌های بنیامین و از نزدیکان او گفت: «این‌طور که بنیامین تعریف کرده است، یک خودروی 206 نوک مدادی در ابتدا با عقب خودروی ماتیز برخورد کرده اما چون سرعت بالایی داشت مجددا از پهلو با ماتیز برخورد کرده و ماتیز به بیرون اتوبان پرتاب شده است.» به گفته او «بعد از رسیدن آمبولانس اورژانس، همسر بنیامین را به بیمارستان رساندند. حتی او را به اتاق عمل هم بردند اما به گواه گواهی فوت، او بر اثر خونریزی داخلی فوت کرد.» این در حالی است که دختر دوساله بنیامین که بر صندلی عقب نشسته بود با وجود نبستن کمربند ایمنی حتی یک خراش هم برنداشته است.

 

از عهده پلیس راهور خارج است

 

سرهنگ عین‌الله جهانی معاون آموزش و فرهنگ ترافیک پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ به پرسش اعتماد پاسخ داد. او گفت: «در چنین حادثه‌یی دیگر پیگیری حادثه از دست پلیس راهنمایی و رانندگی خارج است.» به گفته او «در چنین مواردی نزدیکان متوفی باید به کلانتری مراجعه کنند و پس از طرح شکایت، پرونده به دادسرا فرستاده می‌شود.

روال به این صورت است که با دستور از دادسرا، اگر در آن منطقه دوربینی وجود داشته باشد و اگر جهت دوربین در آن لحظه به سمت محل حادثه باشد و اگر تصاویر را ضبط کرده باشد، مسوولان این امر در شهرداری، تصاویر ضبط شده در روز و ساعت مورد نظر را بررسی کرده و آن را بر روی سی‌دی کپی کرده و به دادسرا می‌فرستند تا خودروی مورد نظر شناسایی و توقیف شود.»

اما این همه ماجرا نیست. به گفته سرهنگ جهانی اگر هر یک از این «اگرها» محقق نشود، باید به دنبال سرنخ بود: «سرنخ‌هایی مانند اینکه شاید فردی خودرو ی مورد نظر را دیده باشد مثلا خودروی مورد نظر پس از آنکه به سرعت از محل حادثه دور شده است در محلی توقف کرده و سایر رانندگان هم مسیر با او توانسته باشند پلاک او را یادداشت کنند یا شاید سرانجام یکی از سرنشینان خودروی 206 عذاب وجدان بگیرد و به پلیس مراجعه کند.» او تاکید کرد: «اگرچه شرایط روحی خانواده داغدیده اکنون مساعد نیست اما توصیه می‌کنم سریعا به پلیس مراجعه کنند. در چنین مواردی حتی اگر نتوانند ضارب را پیدا کنند بر اساس قانون، دیه متوفی از صندوق دولت پرداخت می‌شود.»

سیمرغ بازدید : 11 پنجشنبه 21 آذر 1392 نظرات (0)

ابراهیم حاتمی‌کیا نریشن آنونس فیلم «سربه مهر» را گفت.

 

 alt

به گزارش از ایسنا، طبق گفته ‌تهیه‌کننده «سربه مهر»، از 20 آذرماه،‌آنونس‌های آماده شده برای این فیلم از شبکه‌های مختلف سیما با صدای ابراهیم حاتمی‌کیا پخش خواهد شد.

 شفیعی تاکید کرد: حاتمی‌کیا به دلیل علاقه‌ای که به فیلم داشت قبول کرد، نریشن‌ آنونس‌های «سربه مهر» را بگوید.

 «سربه مهر» به کارگردانی هادی مقدم‌دوست، داستان دختر تنها و خسته‌ای است که کمک‌های یک دوست باعث بهبود شرایطش می‌شود، اما این دختر برای معرفی این دوست به دیگران شهامت کافی ندارد.

 لیلا حاتمی ،خاطره اسدی و آرش مجیدی از بازیگران اصلی فیلم «سر به مهر» هستند.

 فیلم «سر به مهر» توانسته بود سیمرغ بلورین بخش کارگردانی نگاه نو -مسابقه فیلمسازان اول را توسط هادی‌ مقدم‌دوست دریافت کند، این فیلم به نوعی اولین فیلم ساخته شده در سینمای ایران با موضوع نماز است.

    سیمرغ بازدید : 8 دوشنبه 18 آذر 1392 نظرات (0)

     لیلا حاتمی و علی مصفا در پروژه سینمایی «در دنیای تو ساعت چنده؟» به کارگردانی صفی یزدانیان دوباره همبازی می‌شوند.

    علی مصفا و لیلا حاتمی قرار است برای هفتمین بار در یک پروژه سینمایی همکاری کنند. پیش تولید این فیلم سینمایی با عنوان «در دنیای تو ساعت چنده؟» به تازگی به پایان رسیده است و فیلمبرداری آن بزودی در شمال کشور آغاز خواهد شد.

    طبق اطلاعات ارئه شده در «صبا» صفی یزدانیان که کارگردانی این فیلم را به عهده دارد به همراه این زوج هفته گذشته سفری چند روزه به شمال کشور داشته‌اند تا لوکیشن‌های فیلم را مورد بازبینی قرار دهند.

    علی مصفا علاوه بازیگری در این فیلم تهیه‌کننده هم هست و برای هفتمین بار با همسرش در یک پروژه سینمایی همکاری می‌کند. لوکیشن اصلی فیلم شهر رشت است و به جز مصفا و حاتمی به عنوان بازیگران اصلی،‌ تعدادی از بازیگران بومی هم در این فیلم به ایفای نقش می‌پردازند.

    یش از این مصفا و حاتمی در «پله آخر»، «آسمان محبوب»، «چیزهایی هست که نمی‌دانی»، «سیمای زنی در دور دست»، «لیلا» و «میکس» با هم همکاری داشته‌اند.

    سیمرغ بازدید : 10 چهارشنبه 01 آبان 1392 نظرات (0)


    آزاده اسماعیل‌خانی از تجربه متفاوت کار با بهروز افخمی و حضور در سه نقش مختلف از جمله جوانی مادرش(گوهر خیراندیش) در «آذر، شهدخت، پرویز و دیگران» خبر داد.

    آزاده اسماعیل خانی  در خصوص بازی در فیلم سینمایی «آذر،شهدخت،پرویز و دیگران» گفت: در این فیلم سه نقش مختلف را بازی می کنم که یک نقش کتی کارگر خانه عطیه، نقش دیگر پری خواهر دوقلوی شهدخت و دیگری نقش جوانی شهدخت است که مادرم  نقش میانسالی او را بازی می‌کند.

    وی افزود: پیچیده‌ترین نقش مربوط به کتی است که یک کارگری است که از شهرستان به تهران آمده و قصد دارد با کار در تهران خودش را به روز کند و حتی اسمش را هم تغییر داده و خود کتی می‌نامد.

    http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/0712/27.07/13920722000430_PhotoL.jpg

     

    اسماعیل خانی در مورد نقش پری و شهدخت نیز اظهار داشت: این نقش هیچ پیچیدگی خاصی ندارد و تنها به دلیل شباهت مادرم قرار شد نقش جوانی خواهر دوقلوی او را بازی کنم و همچنین در سکانس‌هایی از فیلم که هنوز فیلمبرداری آن انجام نشده قرار است نقش جوانی مادرم(شهدخت) را بازی کنم.

    این بازیگر جوان ادامه داد: سخت‌ترین قسمت بازیگری در «آذر،شهدخت،پرویز و دیگران» مربوط به ایفای نقش همزمان پری و شهدخت در برخی پلان‌ها است که هنوز فیلمبرداری نشده، البته در این کار مقابل مادرم بازی نخواهم کردا اما ایفای دو نقش بسیار سخت است.

    http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/0712/27.07/13920722000429_PhotoL.jpg

     

    وی همچنین در خصوص تجربه کار با افخمی گفت: من برای اولین بار با بهروز افخمی  کار می‌کنم و باید بگویم که تجربه هماکری با ایشان عالی است، البته اوایل کار استرس زیادی داشتم چرا که اقای افخمی تجربه و مهارت زیادی در سینما دارند و از سوی دیگر به دلیل فرزند جمشید اسماعیل خانی و گوهرخیراندیش بودن کر من سخت بود ولی وقتی مقابل دوربین قرار گرفتم به دلیل آرامش ایشان در هدایت بازیگران و مدیریت صحنه بسیار راحت بودم.

    اسماعیل‌خانی همچنین در خصوص همبازی شدن با مادرش در «آذر،شهدخت،پرویز و دیگران» بیان داشت: بر خلاف «کلانتری غیرانتفاعی» که من نقش هووی مادرم را داشتم و حتی نمی توانستم در چشمان او نگاه کنم در این فیلم پلان رو در روی هم نداریم اما در کل به دلیل قدرت بازی مادرم مقابل او بازی کردن بسیار سخت است.

    http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/0712/27.07/13920722000428_PhotoL.jpg

     

    براساس این گزارش، مهدی فخیم‌زاده، رامید جوان، مرجان شیرمحمدی، گوهر خیراندیش، علیرضا خمسه، امیرعلی دانایی ،آزاده اسماعیل‌خانی به عنوان بازیگردر دهمین فیلم بلند سینمایی بهروز افخمی نقش آفرینی می‌کنند که عمده فیلمبرداری آن در تهران و حوالی دماوند است. 

    این فیلم تولید مشترک بشرا فیلم و بهروز فخمی است که فیلمنامه آن توسط مرجان شیرمحمدی نوشته شده است.

    http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/0712/27.07/13920722000427_PhotoL.jpg

     

    بهروز افخمی ساخت فیلم‌های «عروس»، «روز فرشته»،«روز شیطان»،«عقرب»،«جهان پهلوان تختی»، «شوکران»، «گاوخونی»، «فرزند صبح» و «صدای تیره» را در کارنامه‌ی کاری خود دارد.

    ----------------

    سیمرغ بازدید : 8 چهارشنبه 01 آبان 1392 نظرات (0)

    http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/0712/27.07/13920501000250_PhotoA.jpg

     

    «محمدحسین لطیفی» مجموعه تلویزیونی «روزای بد به در» را ویژه نوروز برای پخش از شبکه سه سیما می‌سازد.

    «ایرج محمدی» که به همراه «مهران مهام» تهیه‌کنندگی مجموعه «روزای بد به در» را بر عهده دارد؛ گفت: این سریال به کارگردانی محمدحسین لطیفی و در 15 قسمت ساخته می‌شود و قرار است در ایام نوروز از شبکه سه سیما پخش شود.

    وی ادامه داد: داستان‌های این سریال توسط برزو نیک‌نژاد نوشته می‌شود و وی در حال حاضر مشغول نگارش قسمت‌های اول است.

    محمدی توضیح داد: طی روزهای اخیر پیش تولید سریال آغاز می‌شود و انتخاب بازیگران نیز طی هفته‌های آتی انجام خواهد شد.

    وی تصریح کرد: سریال «روزای بد به در» در تهران و اطراف تهران تصویربرداری می‌شود و امیدوارم بتوانیم تا پیش از نوروز کار ساخت را به پایان برسانیم.

    داستان این سریال طنز درباره‌ زن و مردی است که سرایدار یک مدرسه هستد، آنها در آستانه ازدواج پسر بزرگشان هستند که حکم بازنشستگیشان صادر می‌شود و باید مدرسه محل اقامتشان را ترک کنند..

    -------------

    منبع: فارس

    سیمرغ بازدید : 11 دوشنبه 08 مهر 1392 نظرات (0)

    باران کوثری که در مراسم استقبال از حسن روحانی در بازگشت از نیویورک حاضر شده بود، در این رابطه با تلویزیون بی بی سی مصاحبه کرده است.

     

     

    به گزارش به نقل از ایسنا، وی در این مصاحبه گفت: من دیشب (جمعه) از طریق صفحه فیس‌بوک یکی از دوستانم مطلع شدم که ۱۱ صبح آقای روحانی وارد فرودگاه مهرآباد می‌شوند. من خودم تا جایی که تونستم اطلاع‌رسانی کردم از طریق فیس‌بوک. فکر می‌کردم اگه مردم زودتر باخبر می‌شدند خیلی تعداد بیشتری هم می‌آمدند.

    کوثری ادامه داد: در واقع من که وارد مسیر پاویون فرودگاه مهرآباد شدم اولین چیزی که دیدم یک‌سری نیروهای مخالف آقای روحانی بودند که خیلی آرام بودند و به نظر من واقعا قصد درگیری با ما رو نداشتند و کاغذهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسراییل رو کف زمین چیده بودند و شعارهای خودشون رو می‌دادند.

    این بازیگر سینما افزود: جلوتر و چسبیده به درب پاویون، حامیان آقای روحانی ایستاده بودند و شعارهای «روحانی متشکریم»، «ظریف، روحانی متشکریم»، «درود بر روحانی، سلام بر خاتمی»، «هاشمی زنده باد، روحانی پاینده باد» و چندبار هم شعار «در بهار آزادی، جای شهدا خالی» سر دادند که کمی هم جو احساساتی شد.

    وی گفت: درگیری شدیدی بین دو گروه پیش نیامد به جز آن کفشی که به سمت آقای روحانی پرتاب شد. فکر می‌کنم که نیروهای مخالف از جای ویژه‌ای سازماندهی نشده بودند؛ به این دلیل که خط مشی مشخصی نداشتند. خیلی کنار هم بودند و در بین ما نفوذ می‌کردند و مرگ بر آمریکا می‌گفتند ولی واقعا قصد کتک‌کاری نداشتند.

    کوثری اظهار کرد: چیزی که برای خود من خیلی جذاب بود این بود که ما ۶۰۰-۷۰۰ نفر بودیم و اونا حدود ۳۰۰-۴۰۰ نفر ولی هیچکس قصد قدرت‌نمایی نداشت و نیروی انتظامی خیلی برخورد خوبی می‌کرد و جلوی شعار دادن هیچکدوم از گروه‌ها رو نمی‌گرفت و فقط مراقب بود که هیچ تنشی ایجاد نشه. به جز یکی دو تا برخورد کوچیک هیچ برخورد جدی به وجود نیومد. هر دو گروه شعارهاشون رو حتی علیه همدیگه می‌دادن و هیچ درگیری ویژه‌ای اتفاق نمی‌افتاد یعنی فضای اعتدال رو کامل آدم می‌تونست حس کنه که هر دو تا گروه کامل می‌تونستن شعارشون رو بدن و حرفشون رو بزنند.

    این بازیگر سینما و تئاتر خاطرنشان کرد: بعد که آقای روحانی اومد بیرون اونها شروع کردن به نماز خوندن تو مسیری که آقای روحانی باید رد می‌شدن و اون اتفاق لنگه‌کفش هم همونجا افتاد و خوشبختانه جمعیت ما بیشتر بود و اطراف ماشین آقای روحانی رو گرفتیم و تا آخر مسیر هم اومدیم.

    سیمرغ بازدید : 12 دوشنبه 08 مهر 1392 نظرات (0)

    محمد تاجیک: ...گوگوش بايد براي صحنه هايي ازاين فيلم به مراسم سينه زني در بهارستان مي رفت و و بعضي مي گفتند با حضور گوگوش ممكن است به او صدمه بزنند...

    علیرضا داوودنژاد دوسال پيش وزمان اكران فیلم مرهم شب گذشته میزبان شبکه جهانی جام جم بود.

    به گزارش به نقل از پارس توریسم، دراين برنامه بخش هايي از تعدادي از فيلمهاي قديمي داوودن‍ژاد مثل نازنين و خانه عنكبوت به همراه فيلمهايي چون نياز و مرهم نشان داده شد .

    داوودن‍ژاد دراين برنامه با اشاره به اينكه فيلم نازنين با بازی گوگوش را در۲۱سالگي ساخته عنوان كرد که از همان ابتداي فيلمسازي اش برای دكوپا‍ژ، قاب بندي و شخصيت پردازي اهميت بسياري قائل بوده است .

    داوود ن‍ژاد درادامه به ساخت فيلم نازنين اشاره كرد. موضوع فيلم نازنين درباره زن وشوهري است كه مي خواهند فرزند خودرا سقط كنند و در مسيرشان از يك مراسم سينه زني مي گذرند ودر آنجا برخوردها وگفت وگوهايي پيش مي آيد. داوود ن‍ژاد در ادامه با اشاره به مشكلات حضور گوگوش دراين فيلم مي گويد: گوگوش بايد براي صحنه هايي ازاين فيلم به مراسم سينه زني در بهارستان مي رفت و و بعضي مي گفتند با حضور گوگوش ممكن است به او صدمه بزنند. گوگوش نظر من را پرسيد ومن گفتم هيچ مشكلي پیش نخواهد آمد و همينطور هم شد وقتي گوگوش به آنجا رفت نه درگيري شد ونه مسئله اي به وجود آمد و حتي گوگوش درمراسم شركت كرد اشك ريخت.

    سیمرغ بازدید : 11 سه شنبه 12 شهریور 1392 نظرات (0)

    وجه تماتیکی که فیلم پل چوبی به آن استوار است حول موضوع عشق و خیانت درگردش است. تِمی کهنه و البته با ظرفیت های بسیار وسیع و ژرف که می توان با توسل بدان، اما با پرداختی نو و حال و هوایی بدیع، ابعاد تازه ای از لایه های پنهان وجود آدمی را واکاوی کرد. فیلم "پل چوبی" نیز تلاش می کند تا با خلق اتمسفری توامان اجتماعی _ سیاسی کلیشه ی موضوعی همچون عشق و خیانت را طرحی نو زده و از دریچه ی جبر جغرافیایی بدان نگاهی متفاوت داشته باشد. نگاهی که اینبار گویی تلاش می کند تا با نوعی تقدس زدایی از مفهوم عشق بدان معنایی ساده و البته افیونی بخشد که کم و بیش تداعی کننده ی چنین ترجیع بندی است: "عشق یعنی حالت خوب باشه!"

    اما مسئله ی خیانت هر چند نقش انگیزشی در پیشبرد حوادث فیلم دارد اما در درجه ی دوم اهمیت قرار می گیرد تا مسائل و مفاهیمی مورد تاکید قرار گیرند که حول این هسته ی مرکزی در گردش اند. هدف فیلم بازنمایی نوعی جبرِ محیطی است که همچون یک نیروی مغناطیسی اختیار، اراده و آزادی انسان ها در قید گرفته و در وقت مقتضی نیروی دافعه یا جاذبه صادر می کند. این جبر محیطی است که گاهی حتی به احساسات و عواطف انسان ها در خلال روابط آنها با یکدیگر معنا می دهد و در اوج خود انسان ها را ناگذیر به عشق یا خیانت مبتلا می کند. جبری که انسان را در یک رابطه همواره ناراضی نگاه داشته و تا آنجا پیش می برد که از درخت پر معنای عشق تنها بدین خوشه ی نارس اکتفا کند که: " عشق یعنی حالت خوب باشه!"

    با این حال گویی این درخت بید زده را همین خوشه ی نارس غنیمت است. در هر حال موضوع فیلم "پل چوبی" بیش از اینکه راجع به این خوشه باشد راجع به این درخت است.

    بر این اساس هرچند حوادث فیلمنامه ی پل چوبی به ظاهر مسیری یکدست و خطی را دنبال می کند اما ساختار فیلمنامه طوری طراحی شده است که امروزه در مباحث فنیِ درام پردازی از آن به عنوان "طرح مغناطیسی" (Magnetic plot) یاد می شود. این نوع طراحی در چیدمان روند عناصر داستان یکی از سبک های مدرن در مبحث روایت شناسی است که بر اساس یک الگوی "هسته ی مرکزی" و "عناصر محیطی یا پیرامون" نظام بندی شده است. این شیوه ی فیلمنامه نویسی شاید در سینمای ایران برای اولین بار در فیلمنامه ی "جدایی نادر از سیمین" به حد کمال رسید و بعد از آن بسیاری از سینماگران تلاش کردند تا عامدانه این نوع ساختار را دنبال کنند که اغلب ناموفق بودند. در "مگنتیک پلات" فیلمنامه نویس موضوعی را به عنوان عنصر یا هسته ی مرکزی داستان تعریف می کند که به طرح و توطئه دامن زده و منجر به کشمکش و بحران می شود اما این طرح و توطئه بر خلاف شیوه ی سنتی در پرداختِ دراماتیک تمامِ داستان نیست و در واقع تنها کارکردی مغناطیسی در ایجاد میدانی از حوادث و مسائلی را دارد که قرار است به مفاهیم اساسی تری بپردازد. در "جدایی نادر از سیمین" قصه ی دزیده شده پول و حوادثی که در پی آن همچون سقط جنین و کشمکش میان دو خانواده اتفاق می افتد همگی نقش این هسته ی مرکزی را برای تکمیل کردن میدان وسیع تری بازی می کنند که قرار است بسیاری از مفاهیم و مسائل کلان اجتماعی و فرهنگی را در برابر هم قرار دهد. در واقع جبری محیطی که انسان ها را وادار به عشق ورزیدن یا نا گزیر به خیانت کردن می کند. فلسفه ی این شیوه ی درام پردازی که امروز می توان رنگ و بویی از آن را در اغلب فیلم های اجتماعی نیز مشاهده کرد کاملا مشخص است. امروز می دانیم که آدم ها مطلقا بد نیستند اما جبر محیط و شرایط آنها را ناگذیر به سوی بد بودن و یا حتی خیانت پیش می برد. فیلمنامه ی پل چوبی هم از منظر ساختار تلاشی است کم و بیش نزدیک به فیلم جدایی، که اینبار بحث مهاجرت را با عشق و خیانت گره زده است. اما اینها به عنوان هسته ی مرکزی مطرح می شود تا مخاطب شاهد اتمسفری باشد که به خودی خود کارکردی جبری و حتی سلبی برای عشق و خیانت دارد. مبرهن است که در فیلم پل چوبی این خود مسئله ی خیانت نیست که مستقلا مورد تاکید قرار می گیرد بلکه مفاهیمی در پیرامونِ آن است که خیانت را به امری ناگزیر تبدیل می کند. از این منظر فیلم پل چوبی دغدغه ای شریف و ارزشمند دارد. فیلم از دریچه ی خیانت بین دو زوج، خیانت بزرگتری را تداعی می کند که ابعاد آن بار نوستالژیک اجتماعی و فرهنگی وسیعی دارد. اتمسفری که تمام لحظات فیلم را در بر گرفته حاکی از آمال، آرزوها و امیدهای نسلی است که اکنون میان خاطره ی روزهای خوش گذشته (نوستالژی) و امید به روز های آینده معلق مانده و بر فراز یک پل چوبی از یک سو نظاره گر نسلی است که یادآور دغدغه های نوستالژیک آنها و از سوی دیگر از منظر ناامیدی چشم به فردایی دارد که سعادت خود را جز در مهاجرت و انکار تمام آن خاطرات نمی بیند. حال این پل چوبیِ سست و شکننده هر لحظه در معرض فروپاشی است و در این بین نسلی هر لحظه در معرض سقوط.

    فیلم پل چوبی فیلمِ دهه ی پنجاهی هاست. دهه ی پنجاهی هایی که اکنون با انبوهی از نوستالژی های رنگ باخته شاهد سرنوشتی کم و بیش مشابه برای متولدین دهه ی شصت هستند. از اینرو تمام آنچه که به عنوان جزییات محیطی در فیلم مطرح می شود برای ما آشنا و رنگ و بویی خاص خود را دارد. از کافه رستوران هایی همچون آقا ناصر گرفته تا استادی به اصطلاح روشنفکر که به دانشجوی جذاب خود نظر دارد. از بگیر و ببند های سال 88 گرفته تا آدم های آشنایی همچون جناب سردار که سخت می توان آنها را در خط فکری خاصی طبقه بندی کرد. اما یک حال و هوا از همه بیشتر آشنا است: اتمسفری تلخ و هوایی چنان آلوده و ناامید کننده که انسان را مابین نوستالژی های سرکوب شده و دورنمای مه آلود آینده معلق نگه داشته است. چنانچه گویی ویروسی مهلک در شرایطی کم و بیش توام مناسب به نام جبر جغرافیایی با چاشنی جهل و تعصب، همچون یک اپیدمی به تمام ابعاد این سرزمین سرایت کرده و برای فرزندانش راهی جز فرار باقی نگذاشته است. عشق و خیانت توجیه پذیر نیست اما آدمی ضعیف است و همین جبر محیطی است که انسان را وادار و ناگزیر به عشق و خیانت می کند.

    آری در این شرایط ـ که مهدی کرم پور بستر انتخابات 88 را برای آن درخور یافته ـ حال هیچکس خوب نیست، سرها در گریبان، هوا بس ناجمونمردانه سرد است و درست در این لحظه است که عشق تنها کارکردی افیونی پیدا می کند؛ همچون یک مخدر تنها برای تسکین درد، چنان مسافری نوستالژیک از کنارت می گذرد و زمزمه می کند: "عشق یعنی حالت خوب باشه!" ، همین.

    سعید نیکورزم 

    سیمرغ بازدید : 6 سه شنبه 01 مرداد 1392 نظرات (0)

    داريوش مهرجويي در تدارك ساخت فيلم تازه‌اي است.

     

    به گزارش از باني فيلم، نام فيلم جديد اين كارگردان «اشباح» است كه مهرجويي خود نگارش آن را بر عهده داشته. اين فيلم بر خلاف كارهاي اخير داريوش مهرجويي مضموني طنز ندارد و يك ملودرام متفاوت در كارنامه اش به حساب مي آيد. گفته مي شود درخواست پروانه ساخت «اشباح» به اداره نظارت و ارزشيابي وزرات ارشاد ارسال شده و داريوش مهرجويي اين روزها در انتظار مجوز است. در صورت صدور پروانه ساخت به احتمال فراوان «اشباح» نيمه دوم امسال جلوي دوربين مي رود.

    پيش از اين رضا مير لوحي در اوايل انقلاب فيلمي با همين عنوان ساخته بود كه اكران عمومي هم شد.

    مهرجويي سال قبل براي ساخت فيلمنامه «بيا تا بريم» از وزارت ارشاد درخواست پروانه ساخت داد كه رد شد. «چه خوبه كه برگشتي» آخرين فيلم مهرجويي اين روزها روي پرده سينماهاست كه در تهران در آستانه ورود به باشگاه ميلياردي ها قرار دارد. اين فيلم سال قبل ساخته شد كه در جشنواره فيلم فجر به نمايش درامد

      سیمرغ بازدید : 7 سه شنبه 11 تیر 1392 نظرات (0)

      سخنگوی شورای صنفی نمایش از قطعی شدن اکران 5 فیلم سینمایی «دهلیز»، «هیس دخترها فریاد نمی‌زنند»، «جابه‌جا»، «فرزند چهارم» و «هیچ کجا هیچ کس» در اکران عید فطر خبر داد.

       حبیب کاوش در گفت‌وگو با فارس، در خصوص مصوبات امروز شورای صنفی نمایش در مورد اکران فیلم‌های عید فطر گفت: در جلسه امروز شورای صنفی نمایش مصوب شد فیلم سینمایی «دهلیز» در گروه آزادی، «هیس دخترها فریاد نمی‌زنند» در گروه سینمایی آفریقا، «جابه‌جا» در گروه عصر جدید، «فرزند چهارم» در گروه قدس و «هیچ کجا هیچ کس» در گروه استقلال اکران می‌شود.

      وی همچنین با اشاره به اینکه هنوز فیلم‌های اکران دوم عید فطر مشخص نشده است گفت: شورای صنفی نمایش فراخوانی به همه بخشهای خصوصی و دولتی فعال در عرصه پخش بوده است که اگر فیلمی مناسب با ماه مبارک رمضان داشتند به شورای صنفی نمایش معرفی کنند تا شورای صنفی بتواند تسهیلات ویژه‌ای برای اکران این فیلمها در نظر بگیرند.

      سخنگوی شورای صنفی نمایش همچنین با اشاره به تمهید ویژه‌ای برای اکران فیلم‌های عید فطر گفت: اگر هر کدام از 5 فیلم اکران عید فطر فیلم خود را بعد از شب‌های قدر اکران کنند و در واقع با یک هفته تعویق نسبت به اکران فیلم‌های خود اقدام کنند شورای صنفی نمایش آن یک هفته تعویق را در کف فروش این فیلم‌ها حساب نخواهد کرد.

      کاوش در خاتمه با اشاره به اینکه، طرح اذان تا اذان امسال نیز برگزار خواهد شد گفت: امسال نیز با همکاری نیروی انتظامی، وزارت ارشاد، شورای صنفی نمایش، انجمن سینماداران و اداره اماکن از شروع ماه مبارک رمضان طرح اذان تا اذان آغاز خواهد شد و نمایش فیلم‌ها تا زمانی که هر سینما مخاطب داشته باشد ادامه خواهد داشت.

        سیمرغ بازدید : 5 دوشنبه 10 تیر 1392 نظرات (0)

        rohani

         

        حسن روحانی، رییس جمهور منتخب مردم ایران به تازگی گفت و گویی فرهنگی با مجله چلچراغ داشته که. متن کامل این گفت و گو را در ادامه بخوانید: جناب آقای روحانی، جوانی‌تان را چطور گذراندید؟ چقدر جوانی کردید؟ من از 12 سالگی راهی فراگیری علوم دینی شدم و دوران جوانی بیشتر به علم و تحصیل گذشت. اگر بخواهید نسل جوان دوران خودتان را توصیف کنید، چگونه توصیف می‌کنید؟ جوان‌های آن موقع چطوری جوانی می‌کردند؟ فرق جوانی کردن آن موقع با الان چیست؟ می‌دانید که مفهومی مثل جوانی و جوانی کردن، همواره محتوای یکسانی نداشته و با شرایط زمانی تغییر کرده است. جوانی کردن تابع شرایط زمانی، امکانات هر دوره و ابزارهایی است که در اختیار افراد قرار می‌گیرد. در دوره‌ای که جوانی من گذشت، امکانات و ابزارهای امروز و البته برخی مشکلات امروز وجود نداشت. احساس کلی نسل من این است که هزینه زندگی خیلی پایین‌تر بود و افراد راحت‌تر می‌توانستند به خواسته‌های جوانی نظیر شغل یا ازدواج دسترسی پیدا کنند. برخی در مورد جوانان نسل چهارم امروز (دهه هفتادی‌ها) می‌گویند که جوان‌هایی سطحی و بی‌خیال و بی‌ریشه‌اند. شما چقدر به این اتهام یا توصیف نسلی باور دارید؟ نوه‌های شما هم ظاهرا باید در همین سن و سال باشند. آن‌ها را چگونه می‌بینید؟ من فکر می‌کنم سرعت تغییرات جهان و به دنبال آن تغییر دیدگاه‌های افراد در نسل‌های مختلف چنان زیاد شده است که نسل قبلی خیلی از آرمان‌ها و آرزوهای نسل جدید را نمی‌فهمد. در دنیای جدید همه نسل‌های قدیمی‌تر از نسل جدید ناراضی‌ و شاکی‌اند. تفاوت داشتن دو نسل به معنای بی‌ریشگی نسل جدید نیست. برای مثال، نسل جدید دنبال آزادی، عدالت، سرافرازی بیشتر در جهان، پیشرفت فنی و علمی، وضع اقتصادی بهتر و بسیاری از آرمان‌هایی است که در سال‌های دولت اصلاحات بیشتر می‌شد بروز آن‌ها را دید. کدام یک از این‌ها نشان بی‌ریشگی است؟ هیچ‌کدام. از طرف دیگر، خیلی از واکنش‌های جوانان که نسل قبلی نمی‌پذیرند، محصول شرایطی است که نسل قبلی یا دولت‌های نسل قبل ایجاد کرده‌اند. امروز بی‌کاری، بالارفتن سن ازدواج و برخی آسیب‌های اجتماعی در بین جوانان شایع است و بر اثر این وضعیت، رفتارهای خاصی از جوانان بروز می‌کند. وظیفه مدیران و نسل قبلی این است که شرایط زندگی بهتر را برای جوانان فراهم کنند و بعد انتظاراتی از آن‌ها داشته باشند. نسل قبلی بالاخص مدیران سه دهه گذشته بی‌حساب از دین خرج کردند و ناکارآمدی‌ها را با دین توجیه کردند و حالا خیلی از آن‌ها از تضعیف باورهای دینی جوانان ناراضی‌اند. از ابتدا نباید این کار را می‌کردند. مصائب و مواهب روحانی بودن؟ روحانی بودن همان‌طور که فرمودید، دشواری‌ها و مواهبی دارد. از دشواری‌های آن این است که فردی که لباس روحانی بر تن دارد، باید ملاحظات اجتماعی زیادی را رعایت کند که شهروندان غیرروحانی از قید آن آزادند. عمری با اهل کتاب، دانش و معرفت بودن یکی دیگر از این مواهب است. وضعیت فعلی جمهوری اسلامی چقدر با آرمان‌ها و تصورات اولیه شما سازگار است؟ و اگر نیست چرا؟ جنابعالی چقدر در این وضعیت نقش داشتید؟ ببینید، من هم بخشی از جامعه امروز ایران هستم و از آن‌جا که در هر زمانه‌ای گویی روح کلی‌ای حاکم است، و احساس کردن این روح کار سختی نیست، شما و خوانندگان‌تان می‌توانند احساس من را درک کنند. من که از موضع منتقد وضع موجود وارد انتخابات شده‌ام و اصلا چون احساس خطر می‌کنم پا به میدان گذاشته‌ام، ولی حداقل چهار کاندیدای منتسب به جریان اصول‌گرا هم که بیش از همه حداقل در هشت سال گذشته مدافع وضع موجود بوده‌اند و قدرت اجرایی را در جریان خود در دست داشته‌اند نیز منتقد وضع موجودند. به نقدهای آقای ولایتی علیه سیاست خارجی، نقدهای آقای قالیباف و رضایی علیه وضع اقتصادی توجه کنید و آن وقت می‌بینید که اگر ما به آرمان‌های خود رسیده بودیم و منظور ما از جمهوری اسلامی این بود، که نباید این‌قدر منتقد می‌بودند. تصور ما استقلال در همه ابعاد بود، امروز برای ضروریات اولیه زندگی به واردات نیاز داریم، آرمان ما جمهوریت مدنظر قانون اساسی بود، امروز جمهوریت زیر سایه قرائتی از اسلامیت در حال فراموشی است، تصور ما جامعه‌ای اخلاقی بود، ولی امروز اخلاق در حال سقوط است. به نظر من، به تدریج در فرایند جلو آمدن انقلاب، قانون اساسی به صورت شخصی و سلیقه‌ای تفسیر شده است. مقدس کردن خیلی چیزها و باورها، آن‌ها را از دسترس نقد دور نگه داشت. تاکتیک‌ها استراتژی شدند، و ما خیلی در گذشته باقی ماندیم. عرصه‌های سیاست، اخلاق و اقتصاد در هم ترکیب شدند و دست آخر همه سیاست‌زده شدند. برخی اصول قانون اساسی خیلی پررنگ و برخی دیگر خیلی کم‌رنگ شدند و نتیجه شد همین عدم توازنی که شاهدش هستیم. آزادی‌ها و حقوق مردم کم‌رنگ شد، ولی حقوق حاکمان دائم مورد تاکید قرار گرفت. بگذارید من به صراحت به خوانندگان شما بگویم که بستن فضای نقد هر قدر هم که با گام‌های اولیه و کوچک شروع شود، به تدریج به خفقان و ناکارآمدی می‌انجامد. وضع موجود حاصل رفتار و کردار همه ماست، ولی من هیچ وقت با تندروی‌هایی که وضع را به این‌جا کشانده است، موافق نبوده‌ام. تاریخ را بالاخره می‌نویسند و سهم آدم‌ها مشخص می‌شود. اما من در هر مقامی که بوده‌ام اهل افراط، غوغاسالاری و قربانی کردن منافع مردم نبوده‌ام. عملکرد من را در پرونده هسته‌ای باید دید. من مانع شدم پرونده ما به شورای امنیت برود، و از آغاز شدن فرایند تحریم‌ها علیه ایران جلوگیری کردم و مانع آغاز جنگ شدم. برخوردی که این سال‌ها با جوان‌ها می‌شود، مثل محدودیت‌های حضور و نشاط اجتماعی، گشت ارشاد و امثالهم چقدر با ایده‌آل شما از جمهوری اسلامی سازگار است و چقدر خلاف آن آرمان‌هاست؟ و شما با این موضوع چه خواهید کرد؟ من قطعا با این برخوردها مخالفم. این‌ها حاصل همان قرائت و برداشت خاص از اسلام و قانون اساسی است. برای این‌که نگاهم به مسئله روشن شود، دیدگاهم را به مسئله حجاب و عفاف برای شما تشریح می‌کنم. خیلی از این برخوردها ناشی از دیدگاهی است که چنین شادی و نشاط‌هایی را گام‌های اولیه به سوی تضعیف عفت عمومی می‌بیند و بنابراین تشریح دیدگاه من مناسب است. به نظرم، عفیف بودن چیزی فراتر از حجاب داشتن است. به نظر من اگر زنی یا مردی حجاب رسمی مد نظر ما را رعایت نکند، عفیف بودنش زیر سؤال نمی‌رود. قبل از انقلاب زنان زیادی در جامعه ما حجاب نداشتند، ولی آیا انسان‌های عفیفی نبودند؟ من هشدار می‌دهم که حجاب را عین عفاف ندانیم. به نظر من زنان زیادی از جامعه ما حجاب مطلوب قانون را ندارند، ولی عفیف هستند. عفت شاخص‌های زیادی دارد. کما این‌که می‌توان کسانی را هم یافت که ظاهر مطابق قانون دارند و حجاب دارند (چه مرد و چه زن) ولی اصول عفت را رعایت نمی‌کنند. بنابراین تاکید ما باید بر عفت باشد. باید ببینیم عفت را چه چیزی تهدید می‌کند. به نظر من عفت مردم ما را فقر اقتصادی و ناتوانی در ازدواج، بیشتر تهدید می‌کند تا رعایت حجاب مطابق استانداردهایی که عده‌ای دوست دارند و تعریف کرده‌اند. این را چرا گفتم؟ چون یک عده‌ای فکر می‌کنند اگر جوانان با هم کوه بروند، در یک مراسم شادی شرکت کنند، یا در خیابان با هم قدم بزنند، عفت جامعه خدشه‌دار می‌شود. اما واقعیت این است که عفت را چیزهای مهم‌تری تهدید می‌کند. برخی از برخوردها هم ناشی از نگاه پلیسی و امنیتی به جامعه است، نگاهی که همه چیز را سیاسی می‌بیند. در حالی که اجازه دادن به برگزاری برخی مراسم، شدت کنش و دیدگاه سیاسی را کاهش می‌دهد. در ضمن، مطمئن باشید که در ایده‌آل‌های جمهوری اسلامی، نفی شادی و نشاط نبود. در هیچ کدام از شعارهای ابتدای انقلاب شما شعار علیه شادی و شور جوانی پیدا نمی‌کنید. این روزها وضعیت دانشگاه‌ها چندان رو به راه و قابل دفاع نیست. تفکیک جنسیتی دانشجویان، دانشجویان ستاره‌دار به دلایل سیاسی و امثالهم. شما برای بازگرداندن فضای دانشگاه‌ها به نشاط و شادابی چه نگاهی دارید؟ دانشگاه برای رشد به استقلال آکادمیک نیاز دارد. یعنی رئیس دانشگاه منتخب اعضای دانشگاه و طبق روال مشخصی باشد. در چنین دانشگاهی، که رویه‌ای دموکراتیک بر انتخاب مدیرانش حاکم باشد، کادر مدیریت دانشگاه زیر بار اقداماتی خلاف منطق آزادی و استقلال علمی نمی‌رود. ما در دولت اصلاحات تجربه آزاد گذاشتن دانشگاه‌ها را داریم. آن بخش از ضرباتی که به دانشگاه خورد هم نتیجه لجاجت‌ها و تنگ‌نظری‌های جریان اقتدارگرا بود. ببینید یک زمانی در اوج تمدن اسلامی، در دربار خلیفه عباسی، در حضور علمای مسلمان، افراد غیرمعتقد به اسلام در مجلسی که خلیفه تشکیل می‌داد، درباره خدا تشکیک می‌کردند و در باب توحید بحث می‌شد. در چنان فضایی تمدن اسلامی به اوج می‌رسد. فضای دانشگاه با آزادی به شکوفایی می‌رسد. البته بعد از چندین سال برخورد پلیسی با دانشگاه، طبیعی است که آزادی دادن در ابتدا سبب بروز برخی رفتارها هم می‌شود. باید این‌ها را تحمل کرد و اعتماد متقابل به‌وجود آورد. اصولا چقدر به تفکیک جنسیتی در عرصه‌های مختلف اجتماعی اعتقاد دارید؟ به هیچ عنوان دنبال تفکیک جنسیتی نیستم. هیچ جامعه‌ای در طول تاریخ نتوانسته است تفکیک جنسیتی کند، در جامعه پیچیده و پر از ارتباطات امروز نیز تفکیک جنسیتی هیچ کاربردی ندارد. این سال‌ها بسیاری از جوانان هیچ امید و آینده‌ای را برای خود متصور نیستند و از همین رو به شدت موج مهاجرت به آن سوی مرزها (حتی بدون هدف‌های تحصیلی) رو به گسترش است. در این مورد چه باید کرد؟ باید اول جهت حرکت کشور را درست کنیم و معلوم شود قصد ما حرکت در جهتی است که امیدبخش است. من یک مثال بزنم تا درک مسئله ساده‌تر بشود. سطح کلی کیفیت زندگی در هندوستان پایین‌تر از ایران است. صدها میلیون هندی حتی به دست‌شویی بهداشتی هم دسترسی ندارند. ولی رشد اقتصادی و حرکت هند به سوی جامعه‌ای توسعه‌یافته‌تر، امیدی در دل متخصصان هندی ایجاد کرده و متفکران هندی در درون دموکراسی هند که بزرگ‌ترین دموکراسی دنیا خوانده می‌شود، اثربخشی‌ای برای خود احساس می‌کنند که آن‌ها را امیدوار کرده است و این جامعه دارد با نیروی متخصصان خود جلو می‌رود. البته منظورم این نیست که در هند مهاجرت نخبگان وجود ندارد، ولی مثل ما نیست. مشکل ما این است که امید را از افراد گرفته‌ایم. آن که 100 تومان سرمایه دارد و می‌داند روند جاری او را به 150 تومان می‌رساند، خیلی شادتر از کسی است که 1000 تومان سرمایه دارد و می‌داند روند جاری او را به 500 تومان می‌رساند. اولی وضعیت هند و دومی وضعیت ماست. ما باید با نجات اقتصادی، اصلاح سیاست‌ها و تغییر دیدگاهمان به جهان و اداره کشور، وضعیت اول را حاکم کنیم و در این صورت احساس اثربخشی نخبگان افزایش می‌یابد. اما وقتی هر اهل فکری را از دانشگاه بیرون کنیم، هر صنعتگر صاحب‌فکر و ایده‌ای را از اعتبارات محروم کنیم، و دانشجو را ستاره‌دار کنیم، وضعمان روز به روز بدتر می‌شود. من شخصا سعی کرده‌ام در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام متخصصان و اهل فکر از هر سلیقه‌ای را که توانایی تفکر، تحقیق، و دادن راهبرد دارند، گرد هم بیاورم. در آن مرکز راست و چپ، اصول‌گرا و اصلاح‌طلب کنار هم هستند. این یعنی با کسی برخورد حذفی نداریم. شما فضای مجازی و اینترنت را تهدید می‌دانید؟ شبکه‌های اجتماعی مثل فیسبوک چطور؟ چه نظری در مورد فیلترینگ گسترده اینترنت دارید؟ فضاهای مجازی ابزارند، و هر ابزاری می‌تواند تهدید یا فرصت باشد. داروها برای درمان بیماری ساخته می‌شوند ولی می‌شود با آن‌ها خودکشی هم کرد. این ابزارهای در ضمن ناگزیر هم هستند. من یادم می‌آید که حتی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هم شبکه‌هایی مثل فیس‌بوک را پدیده‌های مبارکی خوانده بودند. واقعا هم همین‌ گونه است. در همه تاریخ، به نظر من از ابزارها بیشتر استفاده مثبت شده تا استفاده منفی. شما نگاه کنید ببینید از انرژی هسته‌ای فقط دو بار برای کشتار گسترده استفاده شده است، ولی امروز بیش از 400 نیروگاه هسته‌ای در جهان برق تولید می‌کنند، و انرژی هسته‌ای در کشاورزی، صنعت و... کاربرد دارد. مگر جهان با انفجار بمب اتمی، کل انرژی هسته‌ای را کنار گذاشت؟ نه. در ضمن در نظر داشته باشید که خیلی از اقدامات علیه آزادی فضای مجازی که توسط افراد و نهادهای خاص صورت می‌گیرد، مقاصد خیرخواهانه ندارد. یعنی خیلی هم دلشان به حال اخلاق عمومی یا تهدیدهای این فضاها علیه جوانان نسوخته است. مقاصد سیاسی دارد. از آزادی موجود در این فضاها می‌ترسند، دنبال محدود کردن اخبار هستند، و این محدود کردن‌ها هم جواب نمی‌دهد. کاش طرفداران فیلتر کردن توضیح می‌دادند که در محدود کردن دسترسی مردم به کدام خبر موفق بوده‌اند؟ کدام خبر مهمی در چند سال اخیر وجود داشته که فیلترینگ باعث عدم دسترسی مردم به آن شده است؟ این اقدامات حتی مانع دسترسی به سایت‌های غیراخلاقی هم نشده است. فیلترینگ گسترده جز این‌که دیوار بی‌اعتمادی میان مردم و دولت را بیشتر می‌کند و به اقتصاد ما ضربه می‌زند، خاصیت دیگری ندارد و مانع توسعه کاربری‌های مثبت اینترنت در ایران می‌شود. در مورد محدودیت‌ها و سخت‌گیری‌های فراتر از قانون و شرع که این روزها برای زنان و دختران اعمال می‌شود، چه نظری دارید؟ در زمینه‌هایی مثل حضور در عرصه‌های اجتماعی، حضور در ورزشگاه‌ها، حجاب، رابطه معقول دختران و پسران... فکر می‌کنم در آن‌جا که نظرم را درباره عفاف و حجاب گفتم، پاسخ شما را داده باشم. من با اعمال محدودیت‌های فراقانونی علیه دختران و زنان مخالفم. برخی آن‌قدر تنگ‌نظر هستند که حتی برخی فتواهای غیرسخت‌گیرانه‌تر مراجع را نیز برنمی‌تابند. رفتار آدم‌های سخت‌گیر امروز با تصوراتشان درباره اسلام نمی‌خواند. اسلام را کامل و راه‌حل همه چیز معرفی می‌کنند، ولی دست آخر نمی‌توانند راهی برای وارد کردن زنان به ورزشگاه‌ها پیدا کنند و راه محدود کردن را در پیش می‌گیرند. من البته معتقدم قطعا مشکل از سوی این افراد است. وقتی عنوان «ایران» را می‌شنوید، چه حسی به شما دست می‌دهد؟ به نظر شما نمادهای غرور ملی و فرهنگ و تمدن ایرانی را چگونه می‌توان زنده نگه داشت؟ مدتی است می‌بینم و از دوستان هم شنیده‌ام که در مراسم مختلف، حتی مراسم عروسی، سرود «ای ایران» خوانده می‌شود. حس من موقع شنیدن کلمه ایران، مانند حس همان آدم‌هایی است که در یک حرکت جمعی هماهنگ نشده، خواندن و شنیدن سرود «ای ایران» را دوست دارند. حس غریبی است، مثل این‌که یک‌باره چند میلیون ایرانی به فکر مظلومیت وطن افتاده‌اند و از آن‌چه بر سرش می‌آید ناراضی‌اند. گویی غرور و افتخار را طلب می‌کنند. نمادهای غرور ملی و فرهنگ ایرانی را باید از دست تخریب‌ها دور داشت. اگر این‌ها بناهای معماری هستند، باید حفظ کرد. اگر دانش و ادبیات است، باید آموخت و گسترش داد. و باید به یاد داشت که سرمایه غرور و فرهنگ یک ملت اگر به شیوه درست استفاده شود، هر قدر بیشتر استفاده شود، زاینده‌تر و اثربخش‌تر می‌شود. برعکس کالاها که وقتی مصرف می‌کنید کم می‌شوند، نمادهای غرور یک ملت، مثل شاهنامه فردوسی یا سینمای پرافتخار ایران را هر قدر بیشتر بخوانید و ببینید، اثرش بیشتر می‌شود. باید به گذشته با احترام و عقلانیت نگریست و استفاده کرد. باید به غرور گذشته، هر قدر هم با سلیقه ما سازگار نباشد، با احترام نگاه کرد. در دوره سازندگی و آقای خاتمی سازمانی بود به نام سازمان ملی جوانان که متولی امور جوانان بود. این سازمان در دولت اخیر تعطیل و با وزارت ورزش ادغام شد. آیا برای برجسته کردن مسائل جوانان، نباید جوان‌ها سازمان و نهادی اختصاصی خودشان داشته باشند؟ من با سازمان درست کردن مخالف نیستم، اما سازمان‌ها را راه‌حل نمی‌دانم. ببینید اصلی‌ترین مشکلات ما در زمینه جوانان، بی‌کاری، بالا رفتن سن ازدواج و مسئله اعتیاد است. ریشه همه این‌ها هم عمدتا وضع اقتصادی نامناسب و بی‌کاری ناشی از آن است. البته همین وضع نامناسب، فضای ناامیدی ایجاد می‌کند و وضعیت را به لحاظ روانی، آزاردهنده‌تر می‌کند و مسائل بعدی به‌وجود می‌آورد. اما مگر سازمان جوانان می‌توانست نقش مهمی در ایجاد رشد اقتصادی و رفع بی‌کاری داشته باشد؟ سازمان جوانان مگر نقشی در گسترش بیمه‌های درمانی و پوشش بهداشتی جوانان داشت؟ ببینید این‌گونه سازمان‌ها نقش اجرایی نداشته‌اند و بیشتر سازمان‌های تحقیقاتی، مشورتی بوده‌اند. سازمان جوانان بیش از هر چیز پژوهش‌هایی درباره وضعیت جوانان انجام می‌داده است. اصلا یکی از عللی که باعث شده وزارت ورزش و جوانان بیشتر روی ورزش متمرکز شود و بروز بخش جوانان آن کمتر باشد، همین است که بخش ورزش بیشتر اجرایی است، ولی بخش جوانان عمدتا تحقیقاتی و مشورتی است و بروز خبری چندانی ندارد. مسئله جوانان ما با سازمان‌های بیشتر حل نمی‌شود. البته باید تاکید کنیم که وزارت ورزش و جوانان تحقیقات مؤثرتری انجام دهد و به سیاست‌گذاری در عرصه جوانان کمک بیشتری کند. اما یادمان باشد که جوانان هم بر بستر همین جامعه زندگی می‌کنند و سرنوشت آن‌ها به سرنوشت بقیه گروه‌ها گره خورده است. بهبود کلی وضع جامعه، وضع جوانان را هم بهبود می‌دهد. یکی از عواملی که در این سال‌ها باعث رکود فرهنگ و هنر و دلسردی و گریز بسیاری از اهل فرهنگ و هنرمندان شده است، بحث ممیزی و سانسور شدید است. شما چه راه و برنامه‌ای برای بازگرداندن فضای خلاقیت و نشاط به عرصه هنر و فرهنگ دارید؟ اولین برنامه اعتماد کردن به اهالی فرهنگ و هنر و باز گذاردن دست آن‌هاست. همین که سیاست ممیزی ما حداقلی باشد، خط قرمزها را دائم سخت‌گیرانه نکنیم، و نشان دهیم سانسور هدف نیست، فضا بهتر می‌شود. مگر در دوران اصلاحات چه کردند؟ به ممیزهای وزارت ارشاد گفته شد که سخت‌گیرانه برخورد نکنند. آدم‌ها در لیست سیاه نبودند. بیان افکار و حق اعتراض کردن، جزء حقوق اساسی افراد شمرده می‌شد. من باور دارم که اهل فرهنگ و هنر دلسوز کشورشان هستند، قصد تخریب ندارند و اگر آزاد باشند و دولت به عوض دخالت در کار آن‌ها، امنیتشان را تامین کند، خودشان مصالح جامعه را هم لحاظ می‌کنند. بالاخص این‌که ما تجربه سال‌های اصلاحات را داریم و جامعه برای استفاده از آزادی بسیار پخته‌تر و باتجربه‌تر شده است. آقای روحانی شما چقدر ماهواره نگاه می‌کنید؟ کدام کانال‌ها را؟ نیامده‌اند دیش و رسیور شما را جمع کنند؟ لطفا بگویید چرا جوان‌ها با تلویزیون جمهوری اسلامی قهرند؟ چه باید کرد؟ مقامات سیاسی و بالاخص آن‌ها که در حوزه تصمیم‌گیری‌های استراتژیک هستند، به ماهواره‌ها دسترسی دارند. حتی آن‌ها که کمتر فرصت می‌کنند شبکه‌های ماهواره‌ای را تماشا کنند، در گزارش‌های نهادهای مسئول از محتوای برنامه‌های این شبکه‌ها مطلع می‌شوند. من به این شبکه‌ها دسترسی دارم و به دلیل سمت من در مرکز تحقیقات استراتژیک، ضروری است به آن‌ها دسترسی داشته باشم. کسی هم تاکنون نیامده است دیش و رسیور ما را جمع کند، و طبق قانون مجوزهایی برای افراد از سوی مقامات مسئول صادر می‌شود. اما من به‌طور کلی مخالفت با شیوه‌های خشن برخورد با استفاده‌کنندگان از ماهواره را اعلام کرده‌ام و معتقدم در عصر انقلاب دیجیتال، نمی‌توان در قرنطینه زندگی و حکومت کرد. بخش زیادی از جوانان ما با صدا و سیما قهر کرده‌اند، چون صداقت، اخلاق و عدالت را آن‌چنان که شایسته است در آن ندیده‌اند. هر رسانه‌ای باید به نیاز مردم پاسخ دهد، و یکی از مهم‌ترین نیازهای مردم، نیاز به خبر و اطلاعات شفاف درباره مهم‌ترین موضوعات است. وقتی سهم اخبار خارجی بیشتر از اخبار داخلی است، وقتی تولد یک خرس پاندا در فلان باغ وحش چین پوشش داده می‌شود اما از اعتراض کارگران به شش ماه پرداخت نشدن حقوقشان خبری در تلویزیون ما گفته نمی‌شود، وقتی تمام اسطوره‌های فرهنگ و هنر که اندکی صدای منتقد دارند در تلویزیون ما سهمی ندارند، و وقتی چهره‌های سیاسی بزرگ مثل آقایان هاشمی و خاتمی، و گروه‌های سیاسی منتقد از تلویزیون حذف می‌شوند، بدیهی است که مردم و نه فقط جوانان با تلویزیون قهر می‌کنند. راه‌حل، تضمین آزادی بیان است. اگر روزی تلویزیون ما پوشش خبری‌اش بیشتر از پوشش خبری شبکه‌های خارجی نظیر بی‌بی‌سی شد، مردم با تلویزیون آشتی می‌کنند. چقدر اهل تماشای فوتبال هستید؟ رنگ تیم محبوب شما چیست؟ آبی، قرمز یا رنگ دیگر؟ بازی‌های تیم ملی و بردهای مهم آن‌ها مرا خوشحال می‌کند. اتفاقا یکی دو هفته پیش مصاحبه‌ای درباره ورزش داشتم و گفتم که به ورزش نگاه استراتژیک دارم و آن را حتی برای امنیت و انسجام جامعه مهم می‌دانم. ولی باور کنید سمت مدیریت داشتن در شورای عالی امنیت ملی، یا ریاست مرکز تحقیقات استراتژیک و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بودن، وقت چندانی برای فوتبال دیدن باقی نمی‌گذارد. اما با همان نگاه استراتژیک برایم مهم است که به جام جهانی برویم و به همین دلیل از برد ایران برابر قطر بسیار خوشحال شدم. آبی و قرمز نیستم، اما در عرصه فوتبال بیش از همه از برنامه «نود» خوشم می‌آید. قدرت تاثیرگذار آزادی بیان و قدرت نقد کردن را می‌شود در آن برنامه دید. اتفاقا به سؤال شما درباره قهر کردن با صدا و سیما هم ارتباط دارد. آیا شنیده‌اید که مردم با برنامه «نود» قهر کرده باشند؟ وقتی برنامه «نود» پخش می‌شود، کسی برنامه ماهواره‌ای نگاه می‌کند؟ الگوی برنامه «نود» می‌تواند برای کل جامعه ما درس‌آموز باشد. مسئله این است که برنامه «نود» داشتن، و ایجاد شخصیت‌هایی مثل عادل فردوسی‌پور به نفع خیلی‌ها نیست. فرض کنید یک برنامه «نود» اقتصادی داشته باشیم، آن وقت خیلی‌ها باید پست‌های خود را رها کنند و این به نفعشان نیست. سیدمحمد خاتمی و آیت‌الله هاشمی را چطور شخصیت‌هایی می‌دانید؟ من افتخار همکاری با هر دو نفر را داشته‌ام. شخصیت‌های بزرگوار، اهل تدبیر و عقلانیت، دلسوخته منافع ملی و اخلاق‌مدار هستند. در ضمن، هرگز از مسیر اعتدال و توجه به منافع مردم خارج نشده‌اند. من اگر رئیس دولت شوم، از سرمایه هر دو بزرگوار استفاده خواهم کرد و به تشویق ایشان نیز وارد صحنه شدم. ترانه‌های شجریان را چقدر شنیده‌اید؟ کدام را بیشتر دوست دارید؟ تعداد ایرانیانی که صدای شجریان را نشنیده باشند زیاد نیست و شاید اصلا کسی نباشد که صدای او را نشنیده باشد. حداقل همه ایرانیان صدای ربنای او را بارها بر سفره افطار شنیده‌اند. من نیز به نوای موسیقی او گوش داده‌ام. هم شکوه و گلایه او در «بیداد» را شنیده‌ام، هم به «دستان» او گوش داده‌ام، هم شعر سعدی را در «نوا» و مرکب‌خوانی او شنیده‌ام، و هم به هشدار او که «تفنگت را زمین بگذار» باور دارم. او هنرمند بزرگی است و عصاره دو قرن موسیقی ماست، با هنرمندان بزرگی کار کرده و آثار ماندگاری خلق کرده است. باید به او و خدماتش احترام گذاشت. هر چند برخی از سلایق سیاسی او خوششان نیاید. موسیقی پاپ هم گوش می‌کنید؟ چقدر با ذائقه‌تان سازگار است؟ من موسیقی پاپ گوش نمی‌کنم، هر چند همه موسیقی پاپ را یکپارچه نمی‌بینم. کیفیت، سطح هنری و خیلی مشخصات دیگر در بین انواع موسیقی پاپ متفاوت است. اگرچه شنونده فعال موسیقی پاپ نبوده و نیستم، ولی در رادیو، تلویزیون و به مناسبت‌های مختلف موسیقی پاپ شنیده‌ام و معتقدم باید برای شنوندگان و تولیدکنندگان این موسیقی احترامی به اندازه بقیه قائل بود. اساسا قضاوت درباره موسیقی را باید به جامعه هنری و شنوندگان آن واگذار کرد. دولت‌ها فقط وظیفه دارند برای ارتقای تولید موسیقی به صورت کمی و کیفی زمینه فراهم کنند، و مطابق عرف و قانون و با تساهل و مدارای زیاد بر آن نظارت کنند. آقای روحانی اگر به یک سفر چند روزه بروید، چه چیزهایی در چمدانتان می‌گذارید؟ کدام کتاب؟ کدام موسیقی یا چه چیز مهم دیگر؟ بیشتر اوقات با خودم کتاب می‌برم. البته معمولا در سفر برنامه زندگی آن‌چنان که می‌خواهید پیش نمی‌رود و اصلا بخشی از لذت سفر در همین پیش‌بینی‌ناپذیری آن است. خیلی مواقع هم گزارش‌های کاری مرکز تحقیقات استراتژیک، یا مجمع تشخیص مصلحت نظام را باید همراه ببرم و مطالعه کنم. این‌که چه کتابی همراهم می‌برم به این بستگی دارد که روی چه موضوعی کار می‌کنم. رابطه‌تان با موبایل چگونه است؟ اهل اس‌ام‌اس هم هستید؟ چقدر از طنزها و شوخی‌های پیامکی خبر دارید یا برای شما از آن‌ها می‌گویند؟ تلفن همراه دارم، ولی اهل زیاد صحبت کردن نیستم. روحیه آدم‌هایی که در دستگاه‌های سیاست خارجی، دیپلماتیک، یا امنیت داخلی کار می‌کنند، این‌گونه است. در این مشاغل باید مواظب سخنان خود باشید. هر کلمه معنای خاصی دارد و می‌تواند هزینه‌ها و منافعی برای کشور داشته باشد. به تدریج عادت می‌کنید که زیاد حرف نزنید. در جلسات همیشه کسانی هستند که از پیامک‌های بامزه سخن بگویند و این‌گونه مطالب را به دیگران هم منتقل کنند. بالاخره مدیران و سیاستمداران هم از شوخی‌ها و لذت‌های شهروندان برخوردارند. در این ایام تبلیغات انتخاباتی از پیامک‌هایی که برای همه کاندیداها ساخته می‌شود و من را هم در بر می‌گیرد بی‌بهره نمانده‌ام. جالب‌اند، واقعا ذوق مردم در این عرصه بی‌نظیر است. دوستان می‌گفتند هنوز مناظره اول به پایان نرسیده بود که سیل لطیفه‌ها درباره آن آغاز شد و برخی انصافا هنرمندانه بودند. البته خوب است یادآور شوم که از نظر من این‌ها نوعی اعتراض کردن کاملا مسالمت‌آمیز و مدنی هستند و بخشی از ظرفیت‌های ارتباطی جامعه جدید است. برخی وقت‌ها هم از آن سوءاستفاده می‌کنند، ولی در کل مثبت است. اوقات فراغتتان چه موسیقی‌ای گوش می‌کنید و چه کتابی می‌خوانید؟ آخرین باری كه یك فیلم سینمایی را كامل تماشا كردید چه زمانی بود؟ كدام فیلم؟ فیلم محبوب شما كدام فیلم است؟ کتاب محبوب شما كدام كتاب است؟ اوقات فراغت بنده بیشتر به مطالعه و تحقیق می‌گذرد و کمتر وقت می‌کنم به موارد دیگری بپردازم. تقریبا به‌طور مشخص بیش از 10 ساعت از شبانه‌روز از وقت بنده به مطالعه و تحقیق می‌گذرد. در مورد فیلم محبوب بنده نیز نمی‌توانم نام فیلم خاصی را ببرم، اما اگر وقتی پیدا کنم، سعی می‌کنم که فیلم‌های ایرانی خودمان را تماشا کنم. آخرین را که تماشا کردم، فیلم «من مادر هستم» آقای جیرانی بود که با حضور خودشان و جمعی از عوامل فیلمشان در دفترم به تماشا نشستیم. در مورد موسیقی هم، عمدتا موسیقی سنتی ایران را گوش می‌کنم. آقای دكتر، در پاسخ بسیاری از این پرسش‌ها، شما پاسخ‌های خیلی خوبی دادید. برای این‌که این‌ها تعبیر به وعده نشود مثل آن‌هایی که آمدند و گفتند موی جوان‌ها مسئله ما نیست ولی بعد بگیر و ببند و تفکیک جنسیتی و گشت ارشاد را راه انداختند و گفتند پول نفت را سر سفره مردم می‌آوریم و گرانی و تورم 50 درصدی را به گردن مردم گذاشتند. برای جوان‌ها چه تضمینی وجود دارد که این گفتههای خوب و خوشایند توسط شما عملی شود؟ تضمین ما چند چیز است: 1- به منافع ملت ایران پای‌بند بودم که پرونده هسته‌ای به شورای امنیت نرود و سایه جنگ و تحریم روی کشور نیفتد، و تا زمانی که مسئولیت داشتم این کار را انجام دادم. بدون هیاهو هم این کار را انجام دادیم. 2- مردم باید سیاست‌مداران را نقد کنند و با استفاده از حقوق خود در مطبوعات، انجمن‌های سیاسی و حرفه‌ای به آن‌ها فشار وارد کنند که در راستای خواسته‌های مردم حرکت کنند. ما به مردم این آزادی‌ها را خواهیم داد تا بتوانند خواسته‌های خود را بیان کنند. در دوران آقای خاتمی هم این کار را از طریق دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی انجام می‌دادیم. آن‌جا هم که موفق نشدیم آزادی‌ها را تضمین کنیم، کارشکنی کسانی بود که جوانان خودشان می‌دانند. 3- یک تضمین هم خود جوانان هستند که نباید ناامید شوند و با تمام قوا و از همه روش‌های مسالمت‌آمیز و قانونی حق خودشان را طلب کنند. 4- من برنامه‌ای برای اداره کشور دارم که به شکل خلاصه آن تدوین و منتشر شده است. همین برنامه را از ستادها بگیرند و اگر من رئیس جمهور ایشان شدم، آن را به طرق مختلف یادآوری کنند و از بدنه اجرایی کشور تحقق آن‌ها را طلب کنند. در مورد این واژه‌ها یک جمله بگویید: اصغر فرهادی، علی کریمی، سهراب سپهری، امیرکبیر، علی حاتمی/ تخت جمشید، دماوند، مشهد، دریاچه ارومیه، خلیج فارس، حافظ، فردوسی. اصغر فرهادی: سینماگر جامعه‌شناس، که نامش در تاریخ مشاهیر ایران می‌ماند. علی کریمی: طغیان تکنیک که رفتارهای اخلاقی‌اش هم به یادگار می‌ماند. سهراب سپهری: او قطاری می‌دید که سیاست می‌برد و چه خالی می‌رفت. امیرکبیر: اسطوره سیاست‌ورزی در چهارچوب منافع و دنبال کردن اقتدار ملی است. علی حاتمی: دیالوگ‌های فیلم «حاجی واشنگتن‌» او بازنمایی برهه‌هایی از سیاست داخلی و خارجی ماست. تخت جمشید: ذخیره‌ای ماندگار برای افتخار کردن و فرصتی برای توسعه توریسم و رساندن پیام عظمت ما به دنیاست. دماوند: این غول سفید پای در بند، نشان آن است که در پس هر فراز و فرودی، می‌توانیم به قله‌های بلند نظر داشته باشیم. مشهد: جایگاه تجلی کردن عمق احساس مذهبی و روحیات معنوی ایرانیان است. دریاچه ارومیه: نگین آبی آذربایجان که با بی‌تدبیری، از فرصت به تهدید تبدیل شده و باید نجاتش داد. خلیج فارس: یکی از بزرگ‌ترین فرصت‌های استراتژیک ایران، و شناسنامه حضور تاریخی ما در جهان است. حافظ: عارف است، اما این شعر که «آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا» می‌تواند سرلوحه سیاست‌ورزی باشد. فردوسی: هویت ایرانی را زنده نگه داشت. در مورد این شخصیت‌ها یك كلمه بگویید كه احساستان را نسبت به آنها بیان كند: امام خمینی: میراث او یعنی جمهوریت و اسلامیت را باید به یک اندازه پاس داشت. آیت‌الله طالقانی: کاش همگان به اندازه او اهل تساهل و مدارا بودند. مهندس بازرگان: مسلمان متخصص که همواره در مسیر اعتدال بود. شهید چمران: کسی که معتقد بود تقوی مهم‌تر از تخصص است، اما آن کس که تخصص نداشته باشد و کاری را بپذیرد، بی‌تقواست. شهید مطهری: کاش امروز بود تا از آزادی اندیشه منتقد و مخالف دفاع می‌کرد. شهید همت: سرمایه‌ای برای ملت ایران که متعلق به هیچ جناحی نیست. دكتر شریعتی: او از امام حسین(ع) آموخته بود که آزادگی مقدمه دین‌داری است. دكتر بهشتی: روحانی دوراندیشی که دین، سیاست و جهان مدرن را خوب می‌شناخت.

        سیمرغ بازدید : 6 یکشنبه 09 تیر 1392 نظرات (0)

         توي دفتر قديمي‌اش ديدم. ميدان هفت تير. براي اولين و آخرين بار. چه دفتر درندشتي بود خودش لوكيشني بود براي خودش. او داشت با دختربچه‌اي كه شبيه عروسكان اساطيري يونانيان بود بازي مي‌كرد. مي‌مرد و زنده مي‌شد برايش.

        به گزارش برترينها به نقل ازروزنامه هفت صبح:فضولي نكردم كه كيست. فضولي نمي‌كنم. يقه پيراهنش تا سينه باز بود طبق معمول. پيراهن سفيد اتو كشيده در تن چابك يك مرد جا افتاده. البته تني چند از شيفتگان و سينه‌چاكانش هم طبق معمول، دور سرش مي‌گشتند. نفهميدم در هيبت مريد، يا مراقب يا رفيق؟ اما معلوم بود بر همه‌شان سلطه دارد. هنوز بيماري صعب‌‌العبور «اسمش را نبر» يقه‌اش را نگرفته بود كه زار و زندگي‌اش را نابود كند.

        دكمه ضبط را كه فشار دادم مثل سگ پشيمان شدم. حس كردم ضبط صوت مزاحم‌ترين دستگاه براي يك مصاحبه بدون «گاردريل» است اما كار از كار گذشته بود ديگر. گفت كه واقعا داغون است به خاطر توقيف فيلمش. فيلمي كه بسيار دوستش مي‌داشت. شب آمدم پياده‌اش كردم. نوار را مي‌گويم. فردا بردم روزنامه. داشت حروفچيني مي‌شد كه پيرمرد زنگ زد. يكي از همان سينه‌چاكان ديروزش در دفتر هفت تير... مي‌دانست از چه راهي وارد شود كه خر شوم.

        شروع كرد به زبان مادري، زبان ريختن. گفت دست نگه‌دار. چاپش نكن فعلا. در زبان مادري من كرشمه‌اي هست كه مقاومت آدمي را نابود مي‌كند. الان بعد از 12 سال، فكر مي‌كنم چقدر حرف‌هايش تازه است. البته مجبورم با قيچي و ساطور بيفتم رويش كه زندگي كنم. بگذار زندگي كنم! هر وقت صحبت از رحم‌هاي اجاره‌اي مي‌شود ياد ايرج قادري مي‌افتم. شيرين سوخت‌ها! هنوز بوي ته گرفتنش يادم هست هنوز گره ابروانش يادم هست...

        خودش بي‌مقدمه شروع كرد: روحا آسايش ندارم. روحا آزرده‌ام. مي‌خواهم فيلم بسازم. فيلم خوب هم بسازم. مي‌گويند نه نبايد بسازي. سالي يك دانه فيلم يا نهايتش دو تا... انگار صدقه مي‌دهند كه اجازه مي‌دهند آدم فيلم بسازد.

        خب به هر حال شما امروز مي‌گوييد بلند شوم. با عشق بلند شوم. با عشق به زندگي و عشق به آينده ولي خب چاه‌هايي سر راه شماست. همه‌اش مي‌افتيد تو اين چاله. الان سه ماه است كه كارم متوقف شده. متوقف شده كه برويم صحبت كنيم اما همه‌ا‌ش توي جلسه‌اند. توي فلان‌اند توي بهمان‌اند و اين سيستمي است كه روتين ادامه دارد. به هر حال كار جلو نمي‌رود. من نيرومندم. من توانمندم. من مي‌توانم در سال مقداري فيلم بسازم. فيلم خوب هم بسازم. فيلمي كه جامعه بگويد خوب است نه آنكه فلان شخص بگويد بد است يا فلان است. الان بخش اعظمي از كارگردان‌هاي ما بيكارند. خب من كه از ژاندارم و پليس، نمي‌آيم بترسم.

        شما مي‌شود برنامه يك روزتان را برايم تعريف كنيد؟ از صبح تا شب. از بيداري تا خواب. از خواب تا بيداري...

        بعدازظهر مي‌بيني كه يكسري رفقا هستند كه مي‌بينم‌شان. صحبت‌هاي خانوادگي، ارتباطات خانوادگي دارند با هم. تماس‌هايي داريم راجع به كارمان. مربوط به تهيه‌كننده است. مربوط به سناريوست. درباره سناريو صحبت مي‌كنيم. گفت‌وگو مي‌كنيم. نظر مي‌دهيم. اشكالات‌شان را رفع مي‌كنيم. يا اصلا به كل مي‌گذاريم كنار. ممكن است سناريو در شرايط كنوني و با وضع كنوني مملكت متناسب نباشد و با آن موافقت نشود.

        بنابراين باز نگاه مي‌كنيم به شرايط موجود كه چه قصه‌اي بايد كار كنيم. چه نوع فيلمي بسازيم كه مخاطب داشته باشد. چه نوع فيلمي بسازيم كه مورد تاييد سليقه مردم باشد. مورد خاص مردم باشد. من الان در لابه‌لاي حرف‌هايم مي‌خواهم حرفي بزنم ولي خودسانسوري مي‌كنم چون اگر ضبط بكنيد... گفتم كه من مشكل دارم. من نمي‌توانم حرف بزنم. من اگر حرف بزنم مشكل ايجاد مي‌شود اگر هم حرف نزنم كه آن وقت شما چرا با من حرف مي‌زنيد؟! مشكل است ديگر. نمي‌دانم چه كار بايد بكنم. حالا اگر ته مانده صحبت‌ها چيزي درآمد...

        شما حرف‌هاي‌تان را با فيلم‌هايتان مي‌زنيد ديگر.

        صددرصد. در اين مورد يك مطلبي دارم كه براي شما بگويم. خيلي جالب است. ايرج قادري 13،14 سال كار نكرد. چرا كار نكرد؟ نمي‌دانم. هنوز هم نمي‌دانم چرا؟ بعدش يك مرد محترمي، يك مرد نازنيني، به ما اجازه كار دادند؟ نمي‌شود اسم برد؟ چرا مي‌شود. آقاي دكتر لاريجاني به ما اجازه داد. الان نمي‌گويم كه آقاي دكتر لاريجاني نيست و كس ديگري هست سيستم با من كار ندارد، سيستم با من سر جنگ ندارد، برخي‌ها دعوا دارند شخصا با من... بنده فيلم مي‌سازم، شوراي محترم ارشاد خيلي نظر مساعد دارند اما در راس همه‌شان يك آقا يك فرد يك شخص مي‌گويد نه اين فيلم نبايد بسازد، اين فيلم بايد توقيف شود. يعني چه؟ به چه دليل؟ قبل از اينكه سناريو آماده بشود گفت‌وگو مي‌كنيم باهاشان.

        با يك نويسنده محترم، يك نويسنده باشعور، سناريو ترتيب داده مي‌شود و اين سناريو به وسيله تهيه‌كننده پروانه ساخت مي‌گيرد. زير اين سناريو را امضا مي‌كنند. مهر وزارت ارشاد زده مي‌شود. يعني اين فيلم را مي‌توانيم بسازيم. يعني اي آقايي كه اين فيلم را مي‌خواهيد بسازيد شما مي‌توانيد روي اين فيلم، سرمايه بگذاريد. مثل پروانه ساخت يك زمين كه شما مي‌رويد يك پروانه ساخت از شهرداري مي‌گيريد. امضا مي‌كنند مي‌دهند به شما.

        شما مي‌رويد در آن زمين، ساختمان مي‌سازيد. ما هم همين كار را كرديم. خب اين فيلم آماده مي‌شود اما يك نكاتي به نظر من هست كه فكر مي‌كردم مشكل ايجاد كند. رفتم آيات عظام همه را ديدم. ملاقات شده. آقاي نويسنده ملاقات كرده. از آقاي صانعي، از آقاي شاهرودي، از آقاي يزدي. كتاب‌هايشان هم موجود است. با سند. بعد من مداركش را مي‌آورم نشان مي‌دهم. اين موضوع همين الان در مجلس شوراي اسلامي تصويب شده. مسئله‌اي كه من در قصه‌ام هست.

        قصه من قصه‌اي نو بوده. قصه جديدي است. در هر زماني كه فيلم بسازيم بسيار پرفروش و پرمخاطب خواهد بود و فيلم خوبي خواهد شد. يك آقا موافقت نمي‌كند. يك آدم! چرا؟ بلكه آن آقا نمي‌دانم چه چيزي با من دارد، چه خصومتي با من دارد كه موافقت نمي‌كند و اين فيلم متوقف شده؟ سرمايه مردم، متوقف كار من شده. متوقف يكسري هنرپيشه شده. يكسري آدم در اينجا زحمت كشيده‌اند متوقف شده‌اند. فيلمي كه پروانه ساخت دارد، همه چيزش از لحاظ قانوني درست است ولي نمي‌گذارند. شما به من جواب بدهيد ما چه بايد بكنيم؟ شما خود آن شخص... بله ... بله ... آن آقا را بگويم... آقاي دكتر ب (اسم در روزنامه محفوظ است)...

        شما صحبت كرديد كه ببينيد دليلش چيه؟

        بله. نه. البته... ديگر ايشان نيستند... الان آقاي (ص) هستند آقاي (پ) اينها آدم‌هاي بسيار خوبي هستند. البته باهاشان كار نكرده‌ام حتما خوب هستند، شايستگي اين را دارند كه در يك همچين شرايطي قرار دارند، در همچين پستي قرار دارند ولي يك آقايي كه مديركل وزارت ارشاد بوده و گويا دكتر دامپزشك بودند ايشان، شده‌اند مديركل. خيلي از آقايان ناراضي‌اند.

        خيلي از آدم‌هاي سينما كه با او كار مي‌كردند ناراضي‌اند ايشان نظر شخصي داشت. حالا با وجود آقاي (پ) و آقاي (ص) بلكه مشكل حل شود ولي دير است. دو سال اين فيلم متوقف شده. آيا اين حرف‌ها براي شما اهميت دارد كه مي‌گويم؟ حالا وزارت محترم ارشاد مي‌آيد براي ما يك چكي صادر مي‌كند به عنوان پاداش. به اين كارگردان پاداش مي‌دهد. شما بياييد نگاه كنيد. اي اهالي، اي مردم، بياييد اين فيلم را ببينيد. اگر به اين فيلم نمره ندادند اگر براي اين فيلم سر و دست نشكستند، اگر اين فيلم، باز «باتوم و باتوم‌دار» نشد! چه اشكالي دارد؟ چرا شما كمپلكس از پاي فيلم‌ام مي‌رويد. در فكر آن آقاي محترم چيه؟ آخه موضوع چيه؟ هيچي!

        شما اگر به عنوان يك شخص ثالث يا چشم سوم، موضوع را نگاه كنيد فكر مي‌كنيد با تفكرات شما مشكل دارند يا با خود شما؟

        نه جانم. اولا در يك مملكتي انقلاب مي‌شود انقلاب مورد نظر مردم بود. مردم دوست دارند. مردم دوستانه مي‌ريزند خيابان و انقلاب مي‌شود. ما هم يك نفر از اين مردم. بعضي‌ها آمدند سمت سينما كه سينما سهم ماست. دونگ ماست. گفتند اين آقا باشد اين آقا نباشد. من مي‌خواهم سوال كنم. علت اين كه من نباشم بازيگر نباشم، چيه؟ ضرب‌المثل تمام راه‌ها به رم ختم مي‌شود. هنرپيشه دو، سه تا بيشتر نبود؟ من و فردين و ملك مطيعي اگر بازي نمي‌كرديم يعني مملكت در امان بود؟ يعني همه چيزمان درست بود و فقط ما نبايد بازي مي‌كرديم؟ ما نبايد بازي مي‌كرديم؟ كما اينكه بنده جريمه‌اش را 13،14 سال دادم. من كار نكردم. نگذاشتند من كار كنم. الان هم مي‌گويند فقط مي‌تواني كارگرداني كني. چرا آقايان محترمي كه همكاران عزيز ما هستند. – من هيچ بي‌احترامي نمي‌كنم – من اين جملاتم نيست كه بگويم آنها بدند. بنده با آقاي مشايخي چه فرقي دارم؟ بنده با آقاي انتظامي چه فرقي دارم؟ بنده با آقايان هنرپيشه‌اي كه در گذشته توي سينما بودند و الان هم هستند چه فرقي دارم؟ من فيلم بد داشتم يا نداشتم. سينماي ايران اگر در گذشته بد بود الان هم بد است، خوب بود الان هم خوب است. يعني در گذشته هم بد داشته هم خوب، الان هم خوب دارد هم بد. چه فرقي مي‌كند.

        الان 22 سال از انقلاب مي‌گذرد. ما الان فيلم خوب داريم فيلم بد هم داريم. در گذشته هم فيلم خيلي خوب داشتيم فيلم بد هم داشتيم. پس اين مسئله‌اي نيست. اين سليقه است. در گذشته، آقا مي‌خواند و مي‌رقصيد الان مي‌گويند نخوانيد خب نمي‌خوانيم. يك كار ديگري مي‌كنيم. الان يكسري فيلم ساخته مي‌شود كه سيستم فيلم‌سازي‌شان جايزه‌بگيري‌ست. مي‌برند آن ور آب جايزه مي‌گيرند. ما كوچيك‌شان هم هستيم. خيلي هم احترام مي‌گذاريم به اين آدم‌ها. همه‌شان را بنده سر تكريم فرود مي‌آورم. احترام مي‌گذارم بهشان. ولي در ايران مخاطب ندارد. در ايران، فروش نمي‌كند. همه‌‌اش ثابت شده است. همه‌اش. مداركش هست كه نمي‌فروشد. فيلم كارگردان بزرگ و محترم آقاي كيارستمي يا آقايان ديگر چون همه‌اش در ايران زياد كار نمي‌كند ولي در آن ور آب بازار دارد. چرا بازار دارد؟ به دليل اينكه ... – حالا نمي‌دانم بگويم يا نگويم، مي‌خواهيد از زبان من اين را بگوييد – به دليل اينكه هرچي كثافت است در ايران را مي‌ريزند به صورت فيلم در مي‌آورند ... فقر و گرسنگي و بدبختي و اينها... حالا نمي‌دانم آنور دنيا فكر مي‌كنند يك همچين چيزي مگر در جهان، ممكن است باشد؟ يارو فيلم را نگاه مي‌كند براي يك بادكنك، يا براي يك كفش، يا مثلا فلان! اينها يك جوايزي هم مي‌گيرند كه من خودم هنوز علت اين جوايز را نمي‌دانم چون فيلم‌هاي خارجي كه شما مي‌بينيد يك دانه فريم‌اش توي اين فيلم‌ها نيست اما جايزه مي‌گيرند. با اين فيلم‌هاي بي‌مخاطب ولي جايزه بگير در واقع، سينماي ريشه‌دار و مخاطب‌دار ما عملا از بين مي‌رود. من از شما يك سوال دارم. اين فيلم «مي‌خواهم زنده بمانم» ما چه عيبي داشت؟

        اين محروميت حالا بيشتر جنبه شخصي داشت يا دولتي؟

        حقيقت اين است كه نظر آنهايي كه به من اجازه نمي‌دهند كاملا شخصي‌ست. دولت با من چيز نيست. من در ليست سياه وزارت اطلاعات كه پرونده ندارم. هميشه هم به من گفته‌اند. من مورد محبت مردم هستم. من جايزه‌ام را از مردم مي‌گيرم. ملاحظه مي‌كنيد؟ من چاكرشان هستم. دولت هم با من كاري ندارد. ولي از آن طرف هم كه فرد نمي‌تواند تصميم گيرنده براي زندگي يك آدم ديگر باشد. شما يادتان است آقاي خاتمي بعد از اينكه رئيس‌جمهور شد من آمدم توي آن جلسه، چه خبر شد. آقاي خاتمي با من چه كار كرد ميان آن همه جمعيت؟ خاتمي مرا بغل كرد و بوسيد. اين يك نوع برخورد است و از آن طرف هم حالا يك آقايي به عنوان مديركلي مي‌رسد نظر شخصي خودش را اعمال مي‌كند. البته اينكه درست نيست. خب ما تا كي بايد خر بشويم؟ بگويم ضبط مي‌شود؟ تا كي بايد با جان و مال و زنان و حيثيت مردم، سليقه‌اي برخورد شود؟ يك سال روي سناريو زحمت مي‌كشي، تدارك مي‌بيني سرمايه‌گذار پيدا مي‌كني، تهيه‌كننده پيدا مي‌كني، بعد از انتظارات فراوان، سناريو به تصويب مي‌رسد. بعد عين سناريو را مي‌سازي. صد و اندي ميليون سرمايه‌گذاري مي‌كني بعد بازيچه دست سليقه شخص مي‌شوي. يك شخص! يك فرد! تا كي بايد با اين عدم تامين ساخت؟ سيزده سال كه از كارم جلوگيري شد.

        بعد يك انسان محترم و متشخص و با كمال و با معرفت پيدا شد و نگذاشت كه بيشتر از اين به من ستم شود. آقاي دكتر لاريجاني بود. من از ايشان تشكر مي‌كنم. اينجا بنده، چپ و راست نمي‌دانم. من بسيار آدم صادقي هستم. من نه راجع به راست صحبت مي‌كنم و نه راجع به چپ. خب آقاي لاريجاني به من محبت كردند. من هم ممنون ايشان هستم و چاكرشان هستم. محبت كردند به من گفتند برو شما مشغول كار شو‌. من هم مشغول كارم شدم.

        البته كار من بازيگري و كارگرداني بود ولي چون در فيلم اول خودم، براي خودم بازي نگذاشتم تصور كردند كه به من فقط اجازه كارگرداني داده شده ملاحظه مي‌كنيد؟ الان سيزده سال كار نكردم، بازيگري نكردم يعني اگر بازي مي‌كردم از يك هنرپيشه صفركيلومتر ضعيف‌تر بازي مي‌كردم؟ يعني من بازي بلد نبودم؟ اين ملت، اين هم روزنامه شما. جواب بدهند. اي ملت شريف ايران، بنده بازي بلد نيستم بكنم؟ من مي‌دانم كه انقلاب در اين مملكت صورت گرفته، و به اين انقلاب احترام مي‌گذارم. توي اين مملكت ماندم. نرفتم آنور دنيا. حالا كه توي اين مملكت ماندم بايد به من بگويند بازي نكن؟ مي‌خواهم ببينم من عقلم نمي‌رسد كه در چه فيلمي بازي كنم؟ عقلم نمي‌رسد كه بنده بايد توي فيلم برقصم يا نرقصم؟ و فيلمي با ضوابط جمهوري اسلامي بازي كنم؟ خب شعور كه دارم.

        كارهايم هم نشان مي‌دهد كه. خب براي چه سالي يك دانه استخوان مي‌گذارند جلوي آدم؟ دو سال، يك استخوان مي‌گذارند كه بيا يك فيلم هم تو بساز. احتمالا فيلم من مي‌فروشد. سر و صدا مي‌كند. فيلم من رويش هشت تا فيلم مي‌خورد. خب خوش‌شان نمي‌آيد. اينها دلشان نمي‌خواهد يك فيلمسازي فيلمش بفروشد و سر و صدا كند و سر زبان‌ها باشد. مورد محبت مردم باشد. آقا بياييد دست برداريد. بگذاريد من كارم را بكنم. با دست و بال بازتر. بنده اگر هر كدام از اين فيلم‌هايي كه بعضي از رفقا ساختند را مي‌ساختم كه در جا مرا اعدام مي‌كرديد. بعد شما مي‌سازيد و نمايش هم مي‌دهيد؟ غير از اين است؟ در جا مرا تيرباران مي‌كرديد. اما من فيلم خودم را ساختم. فيلم مردمي ساختم. فيلم براي مردم ساختم. فيلم عادي ساختم. زندگي عادي مردم را ساختم و فيلم‌ام هم خوب است. من فيلم شهرت را ساختم پايش وامي‌ايستم. بگذاريد به نمايش دربيايد اگر مردم دو سه بار نبينند شما هر چه خواستيد بگوييد. اگر مردم نپسنديدند.

        آن روز كه مجوز شفاهي كار گرفتيد بعد از 13، 14 سال چه حسي داشتيد؟ يادتان هست؟

        به من اجازه كار مي‌‌دهد ايشان. البته كار غيرقانوني هم نمي‌كند. براي اينكه به قانون احترام گذاشته. مي‌پرسد يعني چه كه به قادري اجازه كار نمي‌دهيد؟ ايشان با تمام قوا صحبت مي‌كنند. ايشان حتي با كانون كارگردانان هم صحبت مي‌كنند. كارگردان‌هاي قديمي، نازنين‌اند، زحمت كشيده‌اند، همدل من‌اند، دلسوز براي من‌اند. كساني كه مي‌فهمند من كجايم درد مي‌كند و در چه حالي هستم. آنها محبت مي‌كنند و نتيجه‌اش اين است كه كار كنم. فيلم اولم را ساختم. خب اين مال آن آقا. الان تامين ندارم. دو سال است كه فيلم بسيار قشنگي ساختم اما گرفتار كج‌سليقگي يك شخص شدم. اين آدم كسي است كه در موقع شورا، موافق بوده و نظر مثبتش را داده. خب فيلم زيباست. داستان انساني و عبرت‌انگيزي دارد.

        مطمئنم كه مورد توجه و استقبال هموطنان قرار خواهد گرفت. مجوز ارشاد را دارد. امضايش هم پاي سناريو است. ولي به خاطر سليقه يك شخص، جلوي اكران فيلم گرفته شده است. از هفت‌خوان رستم مي‌گذري و در آخرين خوان، يك خان اجازه نمي‌دهد. بعد مي‌آيند مي‌گويند سينماي ايران ورشكسته است. تا وقتي كه در فيلم‌ها، ما ايراني‌ها را بدبخت، بيچاره، يك‌لاقبا و مافنگي نشان مي‌دهند جايزه هم مي‌گيرند اما اگر از زندگي خوب ايراني‌ها فيلمي تهيه شود به مذاق‌شان خوش نمي‌آيد.

        حالا كجاي فيلم، انگشت گذاشته‌اند؟

        (دستش را نشان مي‌دهد!) مي‌گويند اين دست نبايد دست من باشد! شما فكر كنيد! بنده به شما اينجا اعلام مي‌كنم. توي اين ضبط صوت شما اعلام مي‌كنم كه بنده هم مي‌توانم فيلمي بسازم كه جايزه بگيرد ولي نمي‌توانم بسازم. چون به من اجازه نمي‌دهند. اين طور نيست كه شما فكر كنيد من بلد نيستم. من بلدم خوب هم بلدم بسازم. ولي قرار نيست فيلم من برود فستيوال. چون تشكيلاتي هست كه فيلم‌ها را مي‌آورند «فريز» مي‌كنند و مي‌گذارند توي قابي، قابلمه‌اي، چيزي. مي‌گويند اينها بروند. من اما كار خودم را مي‌كنم.چون جار نزدم. فيلم خودم را مي‌سازم. به همين دليل هم هست كه مشتري دارم. به همين دليل هم هست كه يارو ميل مي‌كند كه با من فيلم بسازد.

        براي اينكه سرمايه فيلمش تامين است. وضعش هم خوب پيش مي‌رود. زندگي‌اش هم خوب مي‌شود. مردم هم راضي‌اند. من هم راضي‌ام. همه راضي‌اند. پس چه ايرادي دارد اين كار؟ صاحب فيلم راضي‌ست، مردم راضي، من هم راضي. پس اشكال كار چيه؟ امااينها دوست ندارند. حضورتان عرض كنم كه آقايان براي سينماي ايران چه فكري كرديد؟ آيا شما همگي خارجي شديد؟! روي سخنم با كارگردان‌ها نيست. با بعضي از مسئولين مملكتي است. با كساني كه اينقدر سنگ‌اندازي مي‌كنند تا سينماي ايران را ورشكسته كنند. جايزه‌هاي سليقه‌اي، درجات سليقه‌اي... بارها هر آنچه را كه اين‌ها نپسنديدند مردم با دل و جان، آن را تاييد كردند. من هميشه جايزه‌ام را از مردم گرفتم اما الان معلوم نيست كه بايد با ساز چه كسي برقصم؟ واقعا اين چند سال اخير، چه دوره تحفه‌اي بود؟ ما فكر كرديم سينماتقويت مي‌شود. آزادي در سناريو و در ساخت، بيشتر مي‌شود. نمي‌دانستيم كه عده‌اي مي‌آيند كه حتي مسئوليت امضاي خود را هم برعهده نمي‌گيرند. خلاصه، اين جوري است ديگر وضع ما.

        آقاي قادري، من يك سوال روانشناسي دارم كه دوست دارم در پايان مصاحبه به آن جواب بدهيد. اگر اين ساختمان همين الان آتش بگيرد و قرار باشد كه شما از بين گزينه‌هايي همچون فيلم آخرتان (سام و نرگس) و يك ميليون دلار پول نقد و يك بچه گربه و سند پيروزي اصلاحات، فقط يكي را از آتش نجات دهيد كدامش را با خود مي‌بريد بيرون؟! اگر فقط قرار باشد يكي از اين چهار گزينه را نجات دهيد؟

        سوال عجيبي‌ست. بچه گربه را بگويم نجات بدهم يا يك ميليون دلار را يا فيلم‌ام را؟ راست بگويم يا دروغ بگويم؟

        راستش را بگوييد هرچه در دلتان هست.

        آخه خيلي ناجور است راست گفتن!

        چرا؟

        چون كه اگر بخواهم منطقي حرف بزنم اين است كه مي‌گويم. اگر بخواهد زرنگي باشد و شارلاتاني باشد يعني طبق معمول هميشگي جامعه كه بايد روي سياست حرف بزني. آقا اگر من يك ميليون دلار داشته باشم چه نيازي دارم كه اينجا فيلم بسازم؟ هرجا دلم مي‌خواهد مي‌سازم. زندگي مي‌كنم. بچه گربه هم برود خوش بگذراند! اصلاحات هم كارش را بكند من كه كاره‌اي نيستم و در اصلاحات هم كه من نقشي ندارم؟ من يك نفر هستم. حالا اينور، يك ميليون دلار است و آنور هم بچه گربه است. يكي هم فيلمم هست. اين فيلم مرا گرفته‌اند خوابانده‌اند. خب فيلم هم مثل بچه آدم مي‌ماند ديگر. از بچه گربه بالاتر است. پس تا اينجا فيلم‌ام را انتخاب مي‌كنم. يكي هم يك ميليون دلار. خيلي‌ها اينجا مي‌آيند. جوان مي‌آيد. دبير مي‌آيد. زن مي‌آيد. مرد مي‌آيد. بچه مي‌آيد. مادر مي‌آيد. من رك حرفم را مي‌زنم. هر سال سر تحويل سال مي‌گويم اي آقاي قادري! بيا دروغگو باش. بيا حقه‌باز باش. بيا نگو! بيا به همه بگو شما خيلي خوب‌ايد! چقدر مثبت مي‌شويد. من نمي‌توانم. من رك و صريح مي‌گويم. مي‌‌گويم خانم شما مي‌توانيد مادر خوبي باشيد. شما مي‌توانيد جراح خوبي باشيد، شما مي‌توانيد نمي‌دانم دندانپزشك خوبي باشيد. شما مي‌توانيد كامپيوترساز باشيد، شما مي‌توانيد خانه‌دار خوبي باشيد. شما مي‌توانيد توي رشته نقاشي، نقاش خوبي باشيد ولي اين كار فيلمسازي به درد شما نمي‌خورد. بدشان مي‌آيد.

        به خانمي گفتم: خانم شما مي‌رويد 10 سال بعد ياد من مي‌افتيد. تا10 سال من در ذهن شما بد هستم هي مي‌روي هي مي‌آيي. هي مي‌روي هي مي‌آيي. من از اين داستان‌ها زياد دارم. من صريح صحبت مي‌كنم. به جان عزيزت، خدا شاهد است مدت‌هاست من حرف نمي‌زنم. هر كي هم زنگ مي‌زند مي‌گويم آقا شما به من زنگ نزنيد. قربونت بروم. از من ناراحت نشوي‌ها. من مي‌گويم نه‌ها. من اينجوري حرف مي‌زنم. با متانت و محترمانه. مي‌گويم حرف نزنيم. ولي آخه واقعا خسته شده‌ام. ما دو مرتبه مرديم ديگر. ديگر آخرش چيه؟ بالاتر از سياهي رنگي نمي‌بينم. من هرجا در هر دادگاه و هر محكمه‌اي كه بروم حرفم را مي‌زنم. اقلا يك نفر ببيند من چه دارم مي‌گويم؟ چرا اينقدر حقه بازي؟ چرا اينقدر تزوير و ريا؟ چرا اينقدر الكي قربونت بروم؟ و سلام عليك و مخلصيم‌هاي دروغ؟ من ساده دارم حرفم را مي‌زنم. من فيلمساز هستم. درسم را براي مملكت خودم بلد هستم. اينقدر بلد هستم كه نمي‌گويم من خوبم اما آنقدر هم بلدم كه مورد محبت مردم هستم... (پايان نوار)

        سیمرغ بازدید : 82 یکشنبه 09 تیر 1392 نظرات (0)

         به نقل از مهر، شهاب حسینی در صورت دریافت پروانه ساخت، «ساکن طبقه وسط» را به عنوان اولین تجربه کارگردانی‌ و البته با بازی خودش تابستان جلوی دوربین می برد.شهاب حسینی «ساکن طبقه وسط» را تابستان و با بازی خودش جلوی دوربین می‌برد
        شهاب حسینی این روزها منتظر دریافت پروانه ساخت اولین فیلم بلند سینمایی خود است تا به زودی آن را در تهران کلید بزند. وی در کنار کارگردانی در این فیلم، نقش اصلی را هم برعهده دارد. شنیده‌ها حاکی از آن است که وی از حضور بازیگران تئاتر در این فیلم بهره می‌برد البته فیلم بسیار پر بازیگر و پر لوکیشن خواهد بود.

        این فیلمنامه درباره یک نویسنده جوان است که وارد یک خانه سه طبقه می‌شود و در آن خانه درگیر اتفاقاتی خواهد شد.

        به نوعی فیلم یک طنز فلسفی است و قرار بوده پیش از این توسط محمدهادی کریمی با بازی شهاب حسینی ساخته شود که این امکان فراهم نشد. با توجه به علاقه شهاب حسینی به متن در نهایت خود او تصمیم گرفته است فیلمنامه را به عنوان اولین تجربه کارگردانی‌اش جلوی دوربین ببرد.

        وی هم اکنون برای ساخت «ساکن طبقه وسط» درخواست پروانه ساخت داده و تهیه‌کننده آن هنوز معرفی نشده است. البته نام حسن دادخواه به عنوان تهیه‌کننده مطرح شده بود که در نهایت وی امکان همکاری با این پروژه را نیافت.

        محمد هادی کریمی و شهاب حسینی پیش از این در فیلم «برف روی شیروانی داغ» نیز با هم همکاری داشته‌اند. فیلمنامه «ساکن طبقه وسط» 38 نقش متفاوت دارد و یک کار سینمایی پر کاراکتر محسوب می‌شود.

        سیمرغ بازدید : 6 یکشنبه 09 تیر 1392 نظرات (0)

        فيلم فرانسوي «گذشته» نخستين اثر اصغر فرهادي که همزمان با جشنوار کن و با تبليغات گسترده در اين کشوربه نمايش عمومي در آمد، نمايش آن همچنان بعد از شش هفته ادامه دارد.اصغر فرهادی قرارداد ساخت دو فيلم در خارج از کشور را امضا کرد
        تعداد سالنهاي نمايش دهنده فيلم درهفته هاي دوم وسوم افزايش يافت و به مرز 500 سالن هم رسيد که تعداد سالن براي نمايش فيلم يک فيلمساز ايراني بي سابقه است.

        «گذشته» در حال حاضر در 350 سينماي فرانسه روي پرده است و تا به امروز آمار کل فروش آن در فرانسه 898.191 تماشاگر بوده است اما درسه هفته اخير ريزش تماشاگرش بسيارقابل توجه شده است.

        در ششمين هفته نمايش، تعداد 40.905 نفر به ديدن آن رفته اند که طبق جدول فروش فيلمها، نسبت به هفته قبل 50 درصد ريزش داشته است و به طور متوسط در هر سينمایي 105 نفر در هفته تماشاگر داشته است. در پنجمين هفته فروش، ريزش آن 45 درصد نسبت به هفته قبل ترش بوده است.

        به نظر کارشناسان با اين روند فروش، «گذشته» مشکل بتواند مرز يک ميليون تماشاگر را پشت سر بگذارد، رکوردي که فيلم قبلي فرهادي «جدايي نادر از سيمين» به آن دست يافته بود. اين رکورد در حالي براي «جدایي نادر از سيمين» به دست آمد که اين فيلم، بدون داشتن هنرپيشه شناخته شده در فرانسه و با بودجه اي بسيار اندک نسبت به «گذشته» -که دو هنرپيشه مشهورهم دارد- و بودجه اين فيلم برمبناي نوشته نشريه فيلم فرانسه  نزديک به 14 ميليون يورو بوده است.

        به نظر مي رسد که فروش فعلي «گذشته» موفقيت مورد نظر تهيه کننده را به دست نخواهد آورد. تهيه کنندگان «گذشته» منتظر حداقل يک ميليون و نيم تا دو ميليون تماشاگر بوده اند تا براي تماشاي اين فيلم به سينماها بيايند.

        با اين حال همين ميزان فروش در گيشه سينماها براي فيلم فرهادي در حالي به دست آمده که فروشش نسبت به برخي از فيلمهاي فرانسوي، فروش بهتري است.

        اصغر فرهادي در حال حاضر بنا به شنيده ها دو قرارداد براي ساخت فيلم هاي بعدي خود دارد که يکي از آنها با کمپاني ممنتو است و ديگري هم با کمپاني فيلم «آرتيست».

        گفتني است که اکران  «گذشته» همزمان در ايران هم ادامه دارد و فيلم فرهادي توانسته در مدت ده روز نمايش در پانزده سينما به فروشي معادل چهارصد و پنجاه ميليون تومان دست

        سیمرغ بازدید : 288 سه شنبه 04 تیر 1392 نظرات (0)

        حال و احوال اینروزهای شاعر:چه غمی پشت چهره ی اشکان شاپوری است؟

        شاید باورش سخت باشد اما کسی که با اشعار.نوشته ها و فیلم هایش قشنگترین و عاشقانه ترین لحظات را برای ما خلق کرده اینروزها از دست افسردگی اش رها نمی شود. و در بزرگداشتی که انجمن قدیمی و با سابقه ی ایران زمین با سرپرستی شاعر و ترانه سرای محبوب پرستو منادی برایش برگزار شد حضور نیافت و در آخرین حضورش در همین انجمن از بی حوصلگی و یکنواخت شدن زندگی گفت.این شاعر و ترانه سرای بنام پیش از این اتفاقات در اکثر یادداشتها و اشعارش از تنهایی و دلتنگی هایش نوشته و چندین بار قصد مهاجرت از ایران را به کشور سوئد داشته است.

        وی که در این سال ها کمتر به گفتگویی در باب فعالیتهایش نشسته اینروزها  پیش تولید تازه ترین فیلمش که قرار است به صورت سیاه و سفید ضبط شود را آغاز کرده.

        سیمرغ بازدید : 11 سه شنبه 04 تیر 1392 نظرات (0)

        - امروز تولد هدیه تهرانی بازیگر مشهور و توانای ایرانی است، بازیگری که با سلطان کیمیایی شروع کرد و توانست به خوبی خود را در سینمای ایران مطرح کند.

        به گزارش از سيمرغ او در سال‌های اخیر و به ویژه پس از ماجرای نه چندان مطلوب نمایشگاه عکس‌هایش در خانه هنرمندان کم‌کار بوده است اما در حال حاضر پس از انیمیشن تهران 1500، فیلم «پل چوبی» را در نوبت اکران دارد.

        هدیه تهرانی متولد ۴ تیر ۱۳۵۱ بازیگر سینما و برندهٔ دو جایزه سیمرغ بلورین از جشنواره فیلم فجر می‌باشد. او بیشتر به عنوان زن‌های سنگدل و مرموز در فیلم‌ها شناخته می‌شود شروع کارنامه بازیگری وی با بازی در فیلم سلطان به کارگردانی مسعود کیمیایی در سال ۱۳۷۵ بود. چند ماه بعد داریوش مهرجویی برای بازی در فیلم لیلا (۱۳۷۵) از او دعوت به همکاری کرد، تهرانی داستان فیلم را شنید و نپسندید و بازی در فیلم را رد کرد.

        در چنین وضعی عکس‌هایی از او به واسطه رضا رخشان، عکاس فیلم، در اختیار کارگردان‌ها و تهیه‌کننده‌ها قرار گرفته بود. به همین جهت کیانوش عیاری برای بازی در بودن یا نبودن و ایرج قادری برای بازی در می‌خواهم زنده بمانم از او دعوت به همکاری کردند که هر کدام به دلایلی مقدور نشد.

        تهرانی بلافاصله پس از سلطان در فیلم غریبانه (احمد امینی، ۱۳۷۶) بازی کرد که نقش چندان پیچیده و دشواری نبود. سیاوش (سامان مقدم، ۱۳۷۷)، شوکران (بهروز افخمی، ۱۳۷۷)، قرمز (فریدون جیرانی ۱۳۷۷)، دست‌های آلوده (سیروس الوند، ۱۳۷۸)، پارتی (سامان مقدم، ۱۳۷۹) و آبی (حمید لبخنده، ۱۳۷۹) نقش‌های ساده و بدون تحلیلی دیگری بودند که تهرانی به راحتی در آن‌ها جا گرفت.

        چتری برای دو نفر (۱۳۸۰) فیلم دیگری است که تهرانی پس از غریبانه با احمد امینی کار کرد. به رغم همه کوشش‌ها تهرانی در چتری برای دو نفر هم نتوانست از تیپ خودساخته و تکراری‌اش جدا شود، تا این که با بازی در کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، ۱۳۸۰) و خانه‌ای روی آب (بهمن فرمان آرا ۱۳۸۰)تا حدود زیادی از کلیشه زنی آرام با صورت سنگی نجات یافت.

        هدیه تهرانی و عکاسی

        در سال ۱۳۸۸ هدیه تهرانی ۱۹۸ عکس خود را در طبقات مختلف خانه هنرمندان و در نمایشگاه عکس «آبان گان» به نمایش گذاشت.این عکس‌ها از ۵۰۰ هزار تا ۸ میلیون تومان قیمت گذاری شده بود. او در جلسه‌ای که با نمایندگان رسانه‌ها در مورد این نمایشگاه داشت با انتقاد سخت آنان مواجه شد و با چشمانی گریان این جلسه را ترک کرد. در حالیکه هدیه تهرانی اعلام کرد که برای برگزاری این نمایشگاه ۲۲۰ میلیون تومان از سازمان میراث فرهنگی و گردشگری وام دریافت کرده، سخنگوی این سازمان مبلغ این وام را ۸۰ میلیون و حمید بقایی رئیس سازمان ۱۲۰ میلیون تومان اعلام کرد.

        فیلم های هدیه تهرانی :

        سال نام فیلم کارگردان نقش

        ۱۳۷۵ سلطان مسعود کیمیایی مریم کوهساری

        ۱۳۷۶ غریبانه احمد امینی به‌رخ ثابتی

        ۱۳۷۶ قرمز فریدون جیرانی هستی مشرقی

        ۱۳۷۷ شوکران بهروز افخمی سیما ریاحی

        ۱۳۷۷ سیاوش سامان مقدم هدیه تهرانی

        ۱۳۷۷ دست‌های آلوده سیروس الوند دیبا

        ۱۳۷۸ پارتی سامان مقدم نگار آریانی

        ۱۳۷۹ آبی حمید لبخنده مهتاب

        ۱۳۷۹ چتری برای دو نفر احمد امینی یاسمن پاکروان

        ۱۳۸۰ زمانه حمیدرضا صلاحمند زری

        ۱۳۸۰ کاغذ بی خط ناصر تقوایی رویا رویایی

        ۱۳۸۰ خانه‌ای روی آب بهمن فرمان‌آرا ژاله تیرانداز

        ۱۳۸۱ آبادان مانی حقیقی

        ۱۳۸۱ دنیا منوچهر مصیری دنیا شاداب

        ۱۳۸۱ دختر ایرونی محمدحسین لطیفی مریم یزدانی

        ۱۳۸۲ جایی برای زندگی محمدرضا بزرگ‌نیا گلچهره

        ۱۳۸۲ دوئل احمدرضا درویش هانیه

        ۱۳۸۳ یک بوس کوچولو بهمن فرمان‌آرا زن مرموز / فرشته مرگ

        ۱۳۸۴ چهارشنبه سوری اصغر فرهادی مژده سمیعی

        ۱۳۸۴ شبانه امید بنکدار و کیوان علیمحمدی

        ۱۳۸۵ نیوه‌مانگ بهمن قبادی هشو

        ۱۳۸۵ نسل جادویی ایرج کریمی

        ۱۳۸۶ فرزند صبح بهروز افخمی دایه خمینی

        ۱۳۸۸ هفت دقیقه تا پاییز علیرضا امینی میترا

        ۱۳۸۸ تهران ۱۵۰۰ بهرام عظیمی

        ۱۳۹۰ پل چوبی مهدی کرم پور

        ۱۳۹۰ یک چهارشنبه معمولی حسن فتحی

        جوایز

        برنده جایزه از جشنواره بین‌المللی فیلم پیونگ یانگ برای بازی در فیلم پارتی - ۱۳۸۱

        برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم چهارشنبه سوری- ۱۳۸۴

        برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلم چهارشنبه سوری از دهمین جشن خانه سینما

        برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از هفدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم قرمز - ۱۳۷۷

        سیمرغ بازدید : 12 دوشنبه 03 تیر 1392 نظرات (0)

         بهزاد فراهانی در همایش تقدیر از عارف حمایت از روحانی که عصر امروز دوشنبه در هتل اسپیناس تهران برگزار شد گفت: ما طلبکار آقای دکتر روحانی نیستیم بلکه ما درس آموختگان فرزانه گرانقدری چون دکتر سید محمد خاتمی هستیم.

         

        به گزارش کافه سینما به نقل از ایسنا،بهزاد فراهانی در همایش تقدیر از عارف حمایت از روحانی که عصر امروز دوشنبه در هتل اسپیناس تهران برگزار شد گفت: ما طلبکار آقای دکتر روحانی نیستیم بلکه ما درس آموختگان فرزانه گرانقدری چون دکتر سید محمد خاتمی هستیم.

        این هنرمند تئاتر و سینما گفت: ما هنرمندان یک درخواست از سیاستمداران داریم، ما از آنها می خواهیم همچنان که به ما فرصت داده نمی شود دولتمردان را نقد کنیم آنها نیز اجازه بدهند که ما زندگی خود را انجام دهیم.

        وی با اشاره به اینکه هیچ لایه اجتماعی به اندازه هنرمندان آسیب ندیده است گفت: من به عنوان یکی از اعضای شوراهای مردمی تمایل دارم دغدغه های جامعه هنرمندان را که با مردم نیز درگیر هستند در اینجا بیان کنم.

        فراهانی با اظهار اینکه عصر سانسور تمام شده است گفت: باید این پدیده ضد قانون اساسی یعنی سانسور را از میان برداشت موضوعی که حتی نسبت به فردوسی و سعدی که بزرگان ادبیات ما هستند سانسور را اعمال می شود.

        وی با بیان اینکه من هر 5 سال یکبار می توانم تئاتر برگزار کنم گفت: من از آقای روحانی و خاتمی می خواهم اگر مدیری بر ما می گمارند مدیری از جنس خودمان و از جنس خانواده و قبیله خودمان باشد.

        فراهانی با اظهار اینکه هنرمندان امنیت شغلی ندارند افزود: با وجود اینکه ما همه خط قرمزها را رعایت می کنیم نباید اینقدر تنگناها در کارهای هنری وجود داشته باشد.

        این هنرمندان تئاتر و سینما با بیان اینکه هنر حاکم فرموده دیگر هنر نیست بیان کرد: شغل ما هنوز در مجلس و وزارت کار به عنوان شغل رسمی به رسمیت شناخته نشده است.

        فراهانی ادامه داد: ضرورت دارد که شغل هنرمندان به عنوان شغل رسمی به رسمیت شناخته شود و به هنرمندان بعد از سن 60 سال مستمری داده شود.

        در این همایش هنرمندان دیگرب از جمله هانیه توسلی، لادن مستوفی، امیر جعفری، بهزاد فراهانی، رضا بنفشه‌خواه نیز حضور داشتند.

        هانیه توسلی که در حین سخنرانی بهزاد فراهانی به گریه افتاده بود، وقتی با شاتر عکاسان مواجه شد، به کار آنها اعتراض کرد و خواست که از او عکس نگیرند.

          سیمرغ بازدید : 6 سه شنبه 28 خرداد 1392 نظرات (0)

          روی خوش اسکار به ” جعفر پناهی”

           
          سایت سینما پایه : آکادمی علوم و هنرهای سینمایی از 276 فعال عرصه سینما از سراسر جهان جهت عضویت در این آدکامی دعوت بعمل آورد . جعفر پناهی یکی از فیلمسازان دعوت شده به آکادمی اسکار می باشد.

          به گزارش سایت سینما پایه به نقل از هالیوود ریپورتر، آکادمی علوم و هنرهای سینمایی از ۲۷۶ نفر از اهالی سینمای جهان برای عضویت در این آکادمی دعوت به عمل آورده است که  نام «جعفر پناهی» فیلم‌ساز معاند نظام جمهوری اسلامی نیز یکی از آنهاست.

           

          نام چهره های مشهوری نظیری «جنیفر لوپز»، «امانوئل ریوا» (بازیگر فیلم برنده اسکار برای فیلم «عشق») و «کریس تاکر» (بازیگر فیلم نامزد اسکار «ساعت شلوغی» و «کتاب بارقه امید») ، «استیو مک‌کوئین» در لیست ۲۶۷نفری آکادمی اسکار به چشم می خورد.

           

          در میان افراد دعوت شده به آکادمی اسکار ۲۳ بازیگر از جمله ۲۰ فیلمبردار ،  ۳طراح لباس، ۱۰ طراح صحنه، ۱۵ کارگردان از جمله «جعفر پناهی» و ، ۴۲ مستندساز و … حضور دارند.

           

          بنا بر اعلام آکادمی علوم و هنرهای سینمایی «جعفر پناهی» در چندین بخش آکادمی اسکار عضو شده است.

           

          «هاوک کوچ»، رئیس جدید آکادمی اسکار این افراد را بهترین های صنعت فیلمسازی دنیا اعلام کرد و افزودآنها با استعداد و خلاقیت‌شان قوه تخیل مخاطب را در سراسر جهان در اختیار خود گرفته‌اند و من با افتخار ورود هر یک از آنها را به آکادمی اسکار تبریک می‌گویم.

           

          «جعفر پناهی»، در ۸۸ به دلیل فعالیت علیه نظام جمهوری اسلامی دستگیر و بر اسال حکم دادگاه، به اتهام «اجتماع و تبانی و تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی» به ۶ سال حبس و ۲۰ سال محرومیت از فیلمسازی و همچنین محرومیت از سفر به خارج از ایران محکوم شد.اما با این حال اقدام به ساخت فیلم به صورت غیرقانونی نمود به نحوی که فیلم سینمایی “پرده ” ساخته ی او و کامبوزیا پرتو برنده  خرس نقره‌ای بهترین فیلم‌نامه از شصت و سومین جشنواره فیلم برلین شد .

           

          فیلم «پرده بسته»، داستان مردی است که از ترس تعقیب ماموران سگ خود را همواره در ساک دستی‌اش پنهان می‌کند، نمای آغازین و پایانی فیلم نیز از دریچه دوربین نگاه خود پناهی از پشت میله‌های پنجره که تداعی‌کننده میله‌های زندان است، گرفته شده است.

           

           مراسم نمایش فیلم «پرده بسته» در شصت و سومین جشنواره فیلم برلین در حالی برگزار شد که او در ایران به سر می‌برد و «کامبوزیا پرتوی» به نمایندگی از او در مراسم افتتاحیه فیلم مشترکشان در برلین حضور یافته بود.

           مقامات جشنواره برلین  پیش از برگزاری این جشنواره  به طور رسمی از مقامات ایرانی خواسته بودند که اجازه دهند تا «جعفر پناهی» در این جشنواره  حضور یابد.

          سیمرغ بازدید : 38 سه شنبه 24 اردیبهشت 1392 نظرات (0)

          عباس عطار، عکاس بین المللی ایرانی، تصاویر زیبایی از پشت صحنه ی فیلم گذشته ساخته ی اصغر فرهادی را از طریق آژانس عکس مگنوم منتشر کرده، که برای نخستین بار در رسانه های فارسی زبان، در سیمرغ می بینید. بخش مهمی از این تصاویر بنا به نوشته ی آقای عکاس، مربوط به سکانس آخر فیلم در "بیمارستان" است. علی مصفا، برنیس بیژو، طاهر رحیم، و محمود کلاری، از جمله حاضران در این تصاویر هستند.

           

           

           

          منبع:کافه سینما

          اطلاعات کاربری
        • فراموشی رمز عبور؟
        • آرشیو
          آمار سایت
        • کل مطالب : 24
        • کل نظرات : 0
        • افراد آنلاین : 1
        • تعداد اعضا : 0
        • آی پی امروز : 2
        • آی پی دیروز : 6
        • بازدید امروز : 2
        • باردید دیروز : 0
        • گوگل امروز : 0
        • گوگل دیروز : 0
        • بازدید هفته : 5
        • بازدید ماه : 45
        • بازدید سال : 85
        • بازدید کلی : 443