loading...
عاشقانه
حسین قره شعبانی بازدید : 39 چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 نظرات (1)

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

حسین قره شعبانی بازدید : 43 چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 نظرات (0)

 

زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به

                        خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشي قشنگي

حسین قره شعبانی بازدید : 36 سه شنبه 09 اردیبهشت 1393 نظرات (0)
اگر کسی بیش از حد می خندد، حتي به مسائل خیلی

ساده و معمولی؛او از درون به شدت اندوهگین

است. اگر کسی بیش از حد می­خوابد، مطمئن باشید

که او احساس تنهایی می­کند.

اگر کسی کمتر حرف می­زند و یا در زمان حرف زدن

بسیار سریع صحبت می­کند؛ این بدان معنیست که

رازی برای پنهان کردن دارد.

اگر کسی قادر نیست بگرید، او شخصیتی ضعیف

است.

اگر کسی بطور غیر نرمال غذا می­خورد، از استرس

و فشارِ زیاد رنج می­برد.

اگر کسی به سادگی می­گرید، حتي در برابر مسائل

خیلی ساده، او فردی بی گناه و دل نازک است.

اگر کسی به سرعت عصبانی می­شود، حتا برای

مسائل کوچک و پیش پا افتاده، این بدان معناست که

او عاشق شده است.

اگر به اطراف خود بخوبی نگاه کنید، همه این موارد

را خواهید یافت ...


 دیگران را بفهمیم                باتشکرازدوست خوبم احسان
حسین قره شعبانی بازدید : 44 سه شنبه 09 اردیبهشت 1393 نظرات (0)


ایـن دیـوانگیـست ...

که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه
خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم


که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه
یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم


این دیوانگیست ...

که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه
در زندگی با شکست مواجه شده ایم


که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه
یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است


این دیوانگیست ...

که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر اینکه
یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم


که هیچ عشقی را باور نکنیم بخاطر اینکه
در یکی از آنها به ما خیانت شده است


این دیوانگیست ...

که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه
در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم



به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم
و به یاد داشته باشیم که همیشه



شانس های دیگری هم هستند
دوستی های دیگری هم هستند
عشق های دیگری هم هستند
نیروهای دیگری هم هستند
و افق های بهتری هم هستند



تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم
و همه روزه در انتظار روزی بهتر و شادتر از روزهای پیش باشیم ...

حسین قره شعبانی بازدید : 33 دوشنبه 08 اردیبهشت 1393 نظرات (0)

دوست داشتن، عشق و اردات و ایمان دو روح آشنای خویشاوند است. 
دو انسانی که جز آن خمیره‌ی صمیمی و ناب و منزهی که منِ انسانی خالص هر کسی را می‌سازد، 
هیچ مصلحتی و ضرورتی آنان را به یکدیگر نمی‌پیوندد. 
پیوندی که نه طبیعت، نه خلقت، بلکه تنهایی میان دو تنهای خویشاوند، بسته است. 

دوست داشتن از عشق برتر است. 
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی؛ 
اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت، روشن و زلال. 

عشق بیشتر از غریزه آب می‌خورد و هرچه از غریزه سرزند بی‌ارزش است 
و دوست داشتن از روح طلوع می‌کند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می‌یابد. 

عشق با شناسنامه بی‌ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال‌ها بر آن اثر می‌گذارد؛ 
اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می‌کند و بر آشیانه‌ی بلندش روز و روزگار را دستی نیست. 

عشق در هر رنگی و سطحی، با زیبایی محسوس، در نهان یا آشکار رابطه دارد؛ 
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیبایی‌های روح که زیبایی‌های محسوس را به گونه‌ای دیگر می‌بیند. 

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن. 
عشق بینایی را می‌گیرد و دوست داشتن می‌دهد. باتشکر از دوست خوبم احمد امینی

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی‌انتها و مطلق. 
عشق همواره با شک‌آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر. 

از عشق هرچه بیشتر می‌نوشیم، سیراب تر می‌شویم و از دوست داشتن هر چه بیشتر، تشنه تر. 
عشق هرچه دیرتر می‌پاید  کهنه تر می‌شود و دوست داشتن نوتر. باتشکر از دوست خوبم احمد امینی

حسین قره شعبانی بازدید : 31 دوشنبه 08 اردیبهشت 1393 نظرات (0)

گریه نمی‌کنم نه اینکه سنگم .. گریه غرورم‌و بهم می‌زنه
مرد برای هضم دلتنگی‌هاش .. گریه نمی‌کنه قدم می‌زنه

گریه نمی‌کنم نه اینکه خوبم .. نه اینکه دردی نیست نه اینکه شادم
یه اتفاق نصفه نیمه‌ام که .. یهو میون زندگی افتادم

 

یه ماجرای تلخ ناگزیرم .. یه کهکشونم ولی بی‌ستاره
یه قهوه که هرچی شکر بریزی .. بازم همون تلخی ناب‌و داره

اگه یکی باشه من‌و بفهمه .. براش غرورم‌و بهم می‌زنم
گریه که سهله زیر چتر شونش .. تا آخر دنیا قدم می‌زنم
حسین قره شعبانی بازدید : 48 دوشنبه 08 اردیبهشت 1393 نظرات (0)

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟ 
دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟ 

تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌ 
ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟ 

 

مردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود 
راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟ 

مثل من آواره شو از چاردیواری درآ! 
در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟ 

خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین 
شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟ 

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌ 
گریه کن پس شانه‌ی مردانه می‌خواهی چه کار؟

حسین قره شعبانی بازدید : 30 دوشنبه 08 اردیبهشت 1393 نظرات (0)


شما که غریبه نیستید!!!دلــــــم زندگی میخواهد.

شادی ..خنده از ته دل

شما که غریبه نیستید دلم عشق میخواهد...

دلهره ولرزش دل .. یک کمی مهربانی...

معرفت ..وفا وصمیمیت ..دوستی...حتی یک جو ...

میدانم نیست...

به من نخندید من همیشه عادت دارم دنبال چیزهای نایاب بگردم!!!





دیــوونگــی یعــنی :

عکسشــو تو گوشــیت هی نیگــاه کنی ، واســه بار هــزارم . . .

انگــار تاحــالا نــدیدیش . . !

بوســش کنی محــکم مث دیــوونه ها !!

بگی خــو آخــه دلم همــش یه ذره میشــه بــرات . . .

بغــض کنــی و زرتــــی اشکــات بــریزه . .

شمــارشــو با ذوق بگــیری شــاید اینبار جــوابتو داد. . .

شــاید با مــهربونی بگــه جــــــونم . .

شــاید. . شــاید. . شــاید. . .ای تــــو روحــــت با هــمین شاید گفتــنات... .

بــازم هــمین صــدای مســخــره تو گوشــت بپــیچه :

مشــــترک مورد نــظر پاسخــگو نمیــباشــد. . لطــفأ مجــددا بگــیرید .. .

 


تمام نیمکت های پارک دونفره اند.....

بی خیال....

به درخت تکیه میدم.....

حسین قره شعبانی بازدید : 32 دوشنبه 08 اردیبهشت 1393 نظرات (0)

 

دل خسته

.................اونی که گفت تنهام نمیزاره زودترازهمه رفت

 

چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید

و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و

به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی‌ ، حس کنی هنوزم دوسش داری

چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار

زیر آوار غرورش

همه وجودت له شده ….

چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی

اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی….

چه قدر سخته وقتی

پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی

بخندی

تا نفهمه هنوزم دوسش داری …….

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی

و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب

 

بگی : گل من باغچه نو مبارک

حسین قره شعبانی بازدید : 48 سه شنبه 02 اردیبهشت 1393 نظرات (0)

غرورت نمیذاره برگردی؟؟؟ میدونم! جوابمو نمیدی؟؟؟ میدونم! سکوت کردی؟؟؟ میدونم! محلم نمیزاری؟؟؟ میدونم! دستاتو بم نمیدی؟؟؟ میدونم! میرسه اونروزی که میخوای برگردی! تلفنو برمیداری. زنگ میزنی.بووووووووق...برنمیدارم...عصبی میشی و فحش میدی.باخودت میگی کلاس گذاشتم... روز دوم...زنگ میزنی.بووووووووق...برنمیدارم... با خودت میگی غلط بکنم دیگه بهش زنگ بزنم... روز سوم...رد میشی از جلوی کوچمون میبینی حجله ی یه بنده خدایی رو زدن سر کوچه!!! دلت میسوزه.میگی بیچاره جوون بوده...میای نزدیکتر...میگی چقد قیافش آشنا میزنه.. باز میای نزدیکتر...جوان ناکام؟؟اینکه منم!!!بالاخره برگشتی؟؟ببخشید...نمیتونم جلو پات بلند شم! آخه زیر خاکم!دیدی آخر خرابت شدم؟!دیدی همه چیزم خاک شد؟؟!عشقم!چه خوشگل شدی! چه مشکی بت میاد!!کاش زودتر میمردم...نه...گریه نکن..یادته روز رفتنت؟؟گریه میکردم... التماس میکردم میگفتم نرو؟؟روزای بعدش چی؟؟یادته؟؟ التماس میکردم برگردی؟گریه نکن... نمیتونم اشکاتو ببینم...چی دارم میشنوم!! التماس میکنی برگردم؟؟!!! عشقم...آروم باش...میدونم غرورت نذاشت که زودتر برگردی...

تعداد صفحات : 2

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 15
  • کل نظرات : 2
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 1
  • آی پی امروز : 1
  • آی پی دیروز : 5
  • بازدید امروز : 1
  • باردید دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 1
  • بازدید ماه : 1
  • بازدید سال : 11
  • بازدید کلی : 1,342